موضوع: "مذهبی"

فیلم اثبات ولایت حضرت علی(ع) از کتب اهل سنت توسط کودک 7 ساله+دانلود

 

فیلم اثبات ولایت حضرت علی(ع) از کتب اهل سنت توسط کودک 7ساله

جلوگیری از سفید شدن مو

جلوگیری از سفید شدن مو

 

1.براي جلوگيري از سفيد شدن موها بايد لااقل روزي يك مرتبه (و در صورت امكان چند مرتبه) روغن زيتون را بر موي سر يا مژه يا ابرو كه سفيد شده است بمالند و اين عمل را تا نتيجه مطلوب تكرار نمايند.
2.غذاهاييكه از سفيد شدن مو جلوگيري مي كند و موها را سياه نگه مي دارد، سوپ چلتوك و اشكنه سبوس و گوجه فرنگي و آب سبوس برنج مي باشد.
3. نان جو از سفيد شدن مو جلوگيري مي كند.
4. خوردن ماست، جوانه گندم، ملاس سياه، مخمر آبجو از سفيد شدن مو جلوگيري مي كند.

خیرات برای اموات


خیرات برای اموات

سزاوار است بازماندگان، اموات خویش را فراموش نکنند؛ زیرا آنان دستشان از اعمال خیر کوتاه است و لذا به احسان و دعای فرزندان و خویشان و دوستان مؤمن خود، نیازمندند.
مرحوم «علّامه مجلسی» می‌فرماید: مخصوصاً دعا کردن برای آنان در نماز شب و بعد از نمازهای فریضه و در مکان‌های زیارتی خوب است و برای پدر و مادر باید بیشتر دعا کرد و اعمال خیر برای آنان بجا آورد.
عمده خیرات برای پدر و مادر، ادای قرض آنان و ادای حقوق خدا و خلق از جانب آنان است. [۱] در روایتی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: برای مردگان خود هدیه بفرستید! گفتند: هدیه برای آنان چیست؟ فرمود: صدقه و دعا. [۲] همچنین فرمود: ارواح مؤمنان هر جمعه، به آسمان دنیا در برابر خانه‌ها و منزل‌های خود می‌آیند و با صدای غمناکی ندا می‌دهند که ای خانواده ما، ای فرزندان ما و ای پدر و مادر و خویشان ما! به ما مهربانی کنید؛ از اموالی که در دست ما بود (و اکنون در اختیار شماست) با دادن درهمی و قرص نانی و جامه ای نسبت به ما ترحّم آورید، که خداوند شما را از جامه بهشت بپوشاند!
رسول خدا صلی الله علیه و آله که این جملات را فرمود گریه کرد و صحابه نیز همراه او گریستند…. [۳] همچنین آن حضرت فرمود: هر صدقه ای که برای میّت داده می‌شود، فرشته ای آن را به مانند طبقی از نور می‌گیرد و به کنار قبر می‌آورد و می‌گوید: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اهْلَ الْقُبُورِ» این هدیه را خانواده شما برای شما فرستاده اند. آنگاه آن میّت این هدیه را تحویل می‌گیرد و وارد قبرش می‌کند که همین سبب فراخی قبرش (و آسایش و آسودگی او) می‌گردد. [۴] مرحوم «علّامه مجلسی» می‌فرماید: «در حدیث صحیحی آمده است که امام صادق علیه السلام در هر شب برای فرزند خود و در هر روز، برای پدر و مادر خود، دو رکعت نماز می‌خواندند (و به روح آنان هدیه می‌کردند) در رکعت اوّل سوره «انّا انزلناه» و در رکعت دوم سوره «کوثر» را می‌خواندند». [۵] نکته قابل توجّه آن است که انجام کارهای خیر، جهت اموات برای کسانی که آن را انجام می‌دهند نیز ثواب و پاداش فراوان دارد.
امام صادق علیه السلام فرمود: ثواب اعمال خیر، برای کسی که برای مردگان انجام می‌دهد، برای او و برای آن مرده، هر دو نوشته می‌شود. [۶]

پی نوشتها:

[۱]: زاد المعاد، صفحه ۵۷۳.
[۲]: مستدرک الوسائل، جلد ۲، صفحه ۴۸۴، حدیث ۲۳.

[۳]: همان مدرک، حدیث ۲۴.
[۴]: همان مدرک، صفحه ۱۱۴، حدیث ۱۱.

[۵]: زاد المعاد، صفحه ۵۷۳.

[۶]: همان مدرک، صفحه ۵۷۴.

منبع:کلیات مفاتیح نوین - آیت الله مکارم شیرازی

سلامتی در دین یعنی....


سلامتي در دين يعني؛ باورها و اعتقادات انسان سالم و كامل باشد؛ زيرا در صورت فساد و مريضي، باورها و اعتقادات اعمال انسان نيز به تباهي و فساد مي‌رود.

اگر مي‌خواهيد سالم زندگي كنيد و در فراز و نشيب دنيا به سلامت به سر بريد بايد تسليم محضر و فرمان بردار خداوند باشيد.
ورود در فضاي سلم و تسليم امكان ندارد مگر در سايه ايمان به خدا. بايد سليقه‌ها را كنار گذاشت و تنها تسليم قانون خدا باشيم. در صورت تسليم بودن صلح و آرامش مي‌يابيم.
سلامت در فرهنگ ديني ما ارزش است و از آن با تعبيرات لطيفي مانند برترين نعمت ها، گواراترين نصيب ها، نعمت قدرشناخته، نعمت دنيا، نعمتي كه بدون آن خيري در زندگي نيست، نعمتي كه آدمي از شكر آن عاجز است، حسنه دنيا، دارايي مخفي سرمايه زندگي ياد شده است.
سلامت در فرهنگ ديني ما به عنوان يك درخواست مهم از پروردگار، طلب عافيت و تندرستي در دعاهاي مختلف آمده است.
تأمين سلامت بدون رعايت پاكيزگي و بهداشت، اعتدال در خواب و خوراك و فعاليت‌هاي بدني، پرهيز از سرما، گرماي نامطلوب، داشتن اميد در زندگي و رويارويي منطقي با دشواري‌ها ميسر نيست.
تندرستي، هديه خداست.
بسياري از بيماري ها، با سبك زندگي مناسب قابل پيشگيري اند.
حسادت، ما را بيمار مي‌كند.
بهداشت روان را به اندازه بهداشت تن، مهم بشماريم.
حفظ سلامتي، واجب است.
آموزه‌هاي ديني ما را به سوي زندگي سالم دعوت مي‌كند.
تن و روان در سلامت سهيم اند.
زندگي سالم در گرو آگاهي و گزينش سبك مناسب است.
تلاش براي سلامتي، سرمايه گذاري است.
موفقيت واقعي در پرتو برخورداري از سلامت جسم و جان فراهم مي‌شود.
رها كردن سلامتي خويش به بهانه كار و كوشش، عاقلانه نيست.
سلامتي بزرگ ترين سود است.
زندگي سالم با كار معتدل و توجه به نيازهاي جسمي و رواني ايجاد مي‌شود.
داشتن تحرك به سوخت وساز بدن كمك كرده و آن را متعادل نگه مي‌دارد.
مصرف كافي سبزي و ميوه، سبب نشاط و افزايش كارآمدي است.
با تغذيه خوب، خواب مناسب و تحرك كافي، به جنگ بيماري‌هاي جسمي و رواني برويم.
ريشه بسياري از بيماري ها، در سبك زندگي نامناسب به ويژه بي تحركي نهفته است.
با آموزه‌هاي اخلاقي و كاستن از دغدغه‌هاي اضافي، سلامت را به خويشتن هديه كنيم.
همگان را به داشتن زندگي سالم تشويق كنيم.
كاستن از خواب به بهانه اشتغال به كار يا تفريح، زيان آور است.
كودكان را به خواب منظم و كافي عادت دهيم.
خواب زياد به اندازه كم خوابي زيان آور است.
شب براي خواب و روز براي فعاليت است. با اين شعار زندگي كنيم.
چون نوزاد بخوابيم و مانند نانوا بيدار شويم.
نيم ساعت قبل از خواب، از تماشاي تلويزيون، كار كردن با تلفن همراه و رايانه پرهيز كنيم.
هيجان شبانه سبب تأخير خواب كودكان مي‌شود. در شب، رفتارهاي آرامش آفرين مانند قصه گويي داشته باشيم.
مرور دستاوردهاي روزانه، از رفتارهاي اخلاقي پيش از خواب است.
برنامه ريزي براي فردا، پيشنهادي مناسب براي آرامش ذهني و مديريت بهتر زمان است.
يادمان باشد: خواب بعد از اذان صبح تا طلوع آفتاب، سبب كم شدن نشاط است.
بدخوابي ريشه بسياري از مشكلات رواني است.
قدم زدن بعد از شام، سبب سوختن كالري اضافه، راحت خوابيدن و آسوده بيدار شدن است.

منبع: کتاب پیام سلامت: پیام های کوتاه و زیرنویس ویژه بهداشت و سلامت - مریم سقلاطونی - صفحه77

سه پند از شیطان...

وصف دنیا در کلام حضرت علی(ع)

وصف دنیا در کلام حضرت علی(ع)

امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف دنیا می‌فرمایند:


ما اَصِفُ داراً اَوَّلُها عَناءٌ وَ آخِرُها فَناءٌ فِی حَلالِها حِسابٌ وَ فی حَرامِها عِقابٌ مَنِ اسْتَغْنی فیها فُتِنَ وَ مَنِ افْتَقَرَ فیها حَزِنَ وَ مَنْ ساعاها فاتَتْهُ وَ مَنْ قَعَدَ عَنْها واتَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ اَبْصَرَ اِلَیها اَعْمَتْهُ؛
[۱] 

چگونه خانه ای را وصف کنم که اولش مشقت و پایانش نیستی است. در حلالش حساب و در حرامش عقاب است. هر که در آن بی نیاز شود، طغیان می‌کند و هر که محتاج شود، غمگین گردد. هر که دنبالش رود، آن را از دست می‌دهد و هر که ترکش گوید، به دنبال او آید. هر کس به آن بینایی جوید، بینایی گیرد و هر کس به آن چشم بدوزد، کور گردد.

دنیا را به سایه تشبیه کرده اند؛ اگر از آن فرار کنی، به دنبالت می‌آید و اگر به طرفش بروی، به آن نمی رسی. 

و امام صادق علیه السلام چه زیبا این حقیقت را بیان فرموده اند:


فاِنَّ الدُّنیا خَلَقَها اللهُ تَعالی بِمَنْزِلَةِ ظِلِّکَ اِنْ طَلَبْتَهُ اَتْعَبَکَ وَلا تَلْحَقُهُ اَبَداً وَ اِنْ تَرَکْتَهُ تَبِعَکَ وَ اَنْتَ مُسْتَریحٌ؛
[۲] 

حقیقت این است که خداوند دنیا را به منزله سایه شما آفریده است. اگر به دنبال آن بروی، تو را به رنج و زحمت می‌اندازد و هرگز به او نخواهی رسید. و اگر آن را ترک گفتی و پشت به آن نمودی، تو را همراهی خواهد کرد و زندگی راحتی خواهی داشت.

پی نوشتها:

۱. مشکاة الانوار، ص ۲۶۹؛ نهج البلاغه، خطبة ۸۲.

۲. مصباح الشریعة، ص ۱۱۷؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۶۵.

منبع:نشاط و شادی - حبیب الله فرحزاد- صفحه ۱۵۳

توضیحی درباره حدیث کِسا 


توضیحی درباره حدیث کِسا

اصل حدیث کِسا میان شیعه و اهل سنّت بسیار مشهور و معروف است و جای هیچ گونه تردیدی نیست که رسول خدا صلی الله علیه و آله در منزل حضرت زهرا علیها السلام، و یا در خانه خودش زیر پارچه ای شبیه عبا قرار گرفت و حضرت علی و حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السلام را زیر آن جای داد و از آنان به عظمت و بزرگی یاد نمود و آن جمع را مصداق آیه:
«انَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»؛
همانا خداوند می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملًا شما را پاک سازد» معرّفی کرد. [۱] آنچه در اینجا به عنوان حدیث کِسا نقل می‌شود، حدیث مشروح و مفصلی است که برابر روایتی، خواندن آن به این نحو، دارای پاداش و آثار و برکات فراوانی است. و در ذیل آن آمده است: «در هر محفلی که شیعیان و علاقمندان ما این حدیث را بخوانند، رحمت الهی بر آنان نازل می‌شود، فرشتگان برای آنها استغفار می‌کنند، اندوهِ غم زدگان برطرف می‌شود و حاجات روا خواهد شد».
این حدیث نخستین بار در کتاب «منتخب طریحی» (متوفّای ۱۰۸۵) از علمای قرن یازدهم آمده است. محدّث بزرگوار مرحوم حاج شیخ عباس قمی در منتهی الآمال، در شرح زندگانی امام حسین علیه السلام پس از بیان این نکته که «حدیث اجتماع خمسه طیبه علیهم السلام» تحت کِسا از احادیث متواتره است، می‌نویسد: «اما حدیث معروف به حدیث کسا که در زمان ما شایع است، به این کیفیّت در کتب معتبر و معروف و اصول حدیث و مجامع متقنه محدّثین دیده نشده، می‌توان گفت از خصایص کتاب «منتخب» است».
از این رو، جناب ایشان آن را در مفاتیح الجنان نیاورده است و ناشران برخلاف میل آن بزرگوار آن را در پایان مفاتیح اضافه کرده اند.
پس از کتاب «منتخب»، این حدیث در کتاب «عوالم» آمده است. صاحب کتاب عوالم (شیخ عبداللَّه بحرانی) از شاگردان مرحوم علّامه مجلسی و از علمای قرن دوازدهم است. در این کتاب برای این حدیث سندی ذکر کرده است که از جهاتی جای تأمل دارد:
الف) سند این حدیث مطابق نسخه خطی موجود در کتابخانه یزد، در متن کتاب نبوده است، بلکه در حاشیه آن آمده است و خط آن نیز با خطّ متن که دست خطّ صاحب عوالم است، متفاوت می‌باشد.
ب) برخی از افراد سلسله سند، حدود هشتاد سال با یکدیگر فاصله دارند که قاعدتاً یکی از آنها نمی تواند از دیگری نقل حدیث نماید.
ج) بعضی از افراد این سند در کتب رجالی توثیق نشده اند.
ولی از آنجا که محتوای حدیث اشکال خاصّی ندارد و بعضی از علما به قرائت آن اهمیّت می‌دادند و با توجه به «احادیث من بلغ» می‌توان آن را به «قصد رجا» و به امید برآورده شدن حاجات خواند.

پی نوشت:

[۱]: [۱۸۵۷]سوره احزاب، آیه ۳۳. (برای آگاهی از این حدیث، و شأن نزول آیه تطهیر، به تفسیر نمونه، جلد ۱۷، ذیل آیه ۳۳ سوره احزاب مراجعه فرمایید).

منبع:کلیات مفاتیح نوین -آیت الله مکارم شیرازی - صفحه ۱۱۹۷

روزه های مستحب


روزه هاى مستحب

 روزه تمام روزهاى سال غير از روزه هاى حرام و مكروه كه گفته شد مستحب است. و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است، كه از آن جمله است: 

۱- پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه، و چهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است. و اگر كسى اينها را بجا نياورد مستحب است قضا نمايد، و چنانچه اصلا نتواند روزه بگيرد، مستحب است براى هر روز يك مد طعام يا ۶/۱۲ نخود نقره به فقير بدهد. 

۲- سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه. 

۳- تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد. 

۴- روز عيد نوروز، روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذى قعده، روز اول تا روز نهم ذى حجه، روز عرفه 
منبع. پايگاه حوزه کتابخانه، کتاب توضيح المسائل حضرت امام خميني (ره)

برای دستیابی به سرور جاویدان چه کنیم؟

برای دستیابی به سروری جاویدان

ابراز مهر و محبت به دیگران و به ویژه کودکان یتیم که پدر و مادر خود را از دست داده اند و از مهر و عطوفت آنان بی نصیب اند و تفقد و دلجویی از بی کسان و نیازمندان که شادمانی آنان را فراهم می‌کند، بازتابی مسرّت بخش در دنیا و آخرت دارد. انسان را در زندگی به وجدانی آسوده و خاطری آرام می‌رساند و در آخرت موجب خشنودی و سرور و شادمانی او می‌گردد.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خداوند در شب معراج بهشت و جهنم را به من نشان داد. بر در یکی از درهای بهشت چنین نوشته شده بود:
لِکُلِّ شَیْءٍ حیلَةٌ وَ حیلَةُ السُّرُورِ فِی الآخِرَةِ اَرْبَعُ خِصالٍ مَسْحُ رُؤُسِ الْیَتامیٰ وَ التَّعَطُّفُ عَلَی الْاَرامِلِ وَ السَّعْیُ فِی حَوائِجِ الْمُؤْمِنینَ وَ التَّفَقُّدُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینَ؛ [۱] برای دستیابی به هر چیزی باید تدبیری اندیشید و برای دستیابی به شادمانی در آخرت چهار خصلت و ویژگی لازم است؛ دست محبت بر سر یتیمان کشیدن، رسیدگی و عطوفت نسبت به بی سرپرستان، تلاش برای برآوردن نیازهای اهل ا یمان و تفقد و دلجویی از فقرا و نیازمندان.
و نیز فرمودند:
اِنَّ فِی الجَنَّةَ داراً یُقالُ لَها دارُ الْفَرَح ِلا یَدْخُلُها اِلّا مَنْ فَرَّحَ الصِّبیانَ؛ [۲] در بهشت خانه ای است که به آن خانۀ شادی گفته می‌شود، جز کسی که کودکان را شاد کرده باشد، وارد آن خانه نمی شود.
پی نوشت ها:

۱. الفضائل لابن شاذان، ص ۱۵۳؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۴۴.

 ۲. حکمت نامۀ کودک، ص ۲۳۲، به نقل از کنزل العمال، ج ۳، ص ۱۷۰، ح ۶۰۰۹.

منبع:کتاب نشاط و شادی - حبیب الله فرحزاد - صفحه ۱۱۹

سجین پایین ترین مکان جهنم


«سِجّين» پايين ترين مكان جهنم
كَلاّ اِنَّ كِتابَ الْفُجّارِ لَفى سِجّينٍ
مسلما نامه اعمال فجار در سجين است. (1)
سجين وادى بسيار هولناكى در دوزخ است.
امام باقر عليه السلام در اين باره فرموده اند: «سجين» زمين هفتم و پايين ترين مكان «دوزخ» است. 

مفسر تفسير نمونه نوشته است: «سجين» به معنى دوزخ يا قعر زمين است… (2)
فجار كسانى هستند كه بى پروا و بى محابا و گستاخانه و آشكار به انجام گناهان مى پردازند. چنين كسانى به تناسب گناهانشان گرفتار اعمال خويش خواهند شد.

پی نوشت ها:

1- ۷ / مطففين.

2- نمونه، ج ۲۲، ص ۲۷۵.

منبع :کتاب بهشت و جهنم از دیدگاه قرآن و حدیث -عباسعلی کامرانیان-ص10

شاد کردن زنان در خانواده


شاد کردن زنان در خانواده

در شاد کردن خانواده و با نشاط و سرحال نگاه داشتن آن توجه ویژه ای به شاد کردن زنان و محارم شده است و در این امر مهم آنان در اولویت قرار گرفته اند. پیشوایان ما فرموده اند که بین فرزندان خود در مهر و اظهار عطوفت عدالت حاکم باشد و میان آنان فرق نگذارید، ولی صحبت از زنان و دختران که به میان می‌آید، اولویت نسبت به آنان را مجاز شمرده است، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
ساوُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِی الْعَطِیَّةِ فَلَوْ کُنْتُ مُفَضِّلاً اَحَداً لَفَضَّلْتُ النِّساءَ؛ [۱] در بخشش میان فرزندان خویش مساوات و عدالت را رعایت کنید. من اگر کسی را برتری دادم، زنان را برتری دادم.
زنان در احساسات و عواطف و در اظهار مهر و عطوفت نیازمندتر از مردان اند. از این رو عنایت ویژه ای به پاسخ گفتن به این نیاز عاطفی است و بر همین اساس بر این مطلب تأکید شده است. رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
ما مِنْ رَجُلٍ یُدْخِلُ فَرْحَةً عَلی امرأَةٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَها حُرْمَةٌ اِلَّا فَرَّحَهُ الله تعالی یَوْمَ القیامَةِ؛ [۲] هرکس زنی از محارم خود را شاد کند، خداوند روز قیامت او را شادمان خواهد کرد.

پی نوشت ها:
[۱]: ۱. نهج الفصاحة، ص ۵۱۹، ح ۱۷۲۸.

[۲]: ۲. الکافی، ج ۶، ص ۶؛ وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۶۷.

منبع:کتاب نشاط و شادی -حبیب الله فرحزاد- صفحه ۱۱۴

 کرامات امام زمان(عج) وشفا در جمکران


شفا در جمكران

در آينه‌ها زلالِ نورش جاري است
در مسجد جمكران حضورش جاري است
از خلوت عشّاق دل افروخته نيز
انوار دل آراي ظهورش جاري است [1]
سيزده سال پيش كه ۳۶ ساله بودم به مرضي دچار شدم كه آن موقع شناخته شده نبود. بعد از چند سال كه دستگاه «ام. آر. آي» را به رفسنجان آوردند، متوجه شديم بيماري من «M. S»، يعني همان ناراحتي مغز و اعصاب است.
يكي از پاهايم فلج شده بود و چند سالي در رنج و زحمت بودم. پزشك معالجم، دكتر عبّاس قرباني از تمام جزئيات بيماري من با خبر است.
پانزده روز پيش، سه شنبه و چهارشنبه به مشهد مقدّس رفتيم كه مقارن با شهادت امام موسي كاظم (عليه السلام) بود. يك هفته بعد از آن كه به اصفهان برگشتيم، مصادف با سوم شعبان، ميلاد با سعادت حضرت امام حسين (عليه السلام) بود از آن جا به قم آمديم و به جمكران رفتيم.
براي اوّلين بار بود كه همراه دوستان به آن مكان مقدّس مي‌رفتم. با دلي شكسته و پر اميد وارد مسجد شدم. به تنهايي قادر به حركت نبودم و دوستان كمكم مي‌كردند. وقتي وارد حرم حضرت معصومه (عليها السلام) شده بوديم، جوراب از پاي چپم كه فلج بود، روي زمين افتاد. وقتي هم كه از حرم خارج مي‌شديم نيز همان اتفاق افتاد. داخل مسجد جمكران هم آن اتفاق تكرار شد.
اين مسأله خيلي برايم تعجّب آور بود. وقتي نمازم را خواندم، پاهايم درد شديدي گرفت كه تا آن موقع چنان دردي را احساس نكرده بودم. دوستانم مي‌گفتند كه رنگم مثل گچ سفيد شده است.
با كمك دوستان از مسجد بيرون آمدم. گفتم كه دستم را رها كنند، ولي آنها مرا محكم گرفته بودند. ناگهان فرياد زدم: «پايم!… پايم! » و دستم را كشيدم و شروع به دويدن كردم.
دوستان هم دنبالم مي‌دويدند. وقتي به من رسيدند، خودم را مقابل مسجد انداختم و زمين را مي‌بوسيدم. همراهانم تازه متوجه شده بودند كه حضرت مرا شفا داده است. آنها هم مثل من، خود را روي زمين انداختند و به محضر مبارك امام زمان (عليه السلام) اظهار ارادت مي‌كردند.
به حمد خدا و باعنايت امام زمان (عليه السلام) مرضي كه به هيچ عنوان قابل مداوا نبود، بهبود يافت؛ با اين كه شوهرم هر كار لازمي را انجام داده بود و حتّي پرونده پزشكي‌ام رابه كشورهاي آمريكا، انگليس، چين و ژاپن فرستاده بود و تصميم داشت چنانچه درمان ممكن باشد همه زندگي مان را دراين راه خرج كند، امّا در نهايت جواب منفي گرفته بوديم. الآن هم با لطف امام زمان (عليه السلام) در كمال صحّت و سلامت مشغول زندگي هستم.
] خانم م. ش اين قضيّه را در سال ۱۳۷۷ براي دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران نقل كرده است. بعد از دو سال، وقتي كه از وضعيّت جسماني ايشان جويا شديم، اظهار داشت:
به حمدللّه اكنون از نظر جسمي در كمال صحّت و سلامت هستم و از نظر روحي نيز حالم بسيار عالي است و مشغول زندگي روزمرّه هستم. اين عنايت باعث تحوّل در زندگي من و خانواده و اطرافيانم شده است. به شكرانه اين عنايت هر هفته براي عرض ارادت به آقا امام زمان (عليه السلام)، به جمكران مي‌آيم.
] دكتر عسكري، متخصص اعصاب و روان در رابطه با شفاي خانم م. ش مي‌گويد:
با توجه به بيماري ايشان كه «ام. آر. آي» تشخيص «M. S» را تأييد كرده است، بهبودي كامل بيماري حقيقتاً غير طبيعي است و نامبرده مورد لطف خداوند قرار گرفته است. [2]

پی نوشت:

[1] مسجد مقدس جمكران تجليگاه صاحب الزمان (عليه السلام)، ص ۱۵۷.
[2] دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران، شماره ۱۱۰، سال ۱۳۷۷.

منبع:کرامات حضرت مهدی ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) - تالیف واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران 

یاد مرگ!!!

یاد مرگ 

 عن النبی (ص) : 

أكيَسُ النّاسِ مَن كانَ أشدَّ ذِكرَاً لِلمَوتِ وَ أَغْبَطُ النَّاسِ مَنْ کَانَ تَحْتَ التُّرَابِ قَدْ أَمِنَ الْعِقَابَ وَ یَرْجُو الثَّوَابَ 

( الشافی، صفحه 822 )
 زیرک ترین مردم کسانی اند که بیشتر از همه یاد مرگ بکنند. 

 بعضی ها از یاد مرگ فرار می کنند! این بلاهت و حماقت است. 

همه افرادِ عالم، همه موجودات عالم بالاخره به این مرحله می رسند، همه خواهند مُرد وقتی مُردیم ، مواجهیم با عمل خودمان، مواجهیم با جزای اعمال، مواجهیم با حساب.

 این ، باید انسان را هوشیار کند. … وقتی انسان به یاد آن روز باشد سعی می کند طوری عمل کند که در مقام محاسبه کم نیاورد. 

این زیرکی است که انسان به یاد مرگ باشد. 

 از همه بهره مندتر آن کسی است که در زیر خاک، یعنی آن وقتی که وارد قبر می شود، از عقاب الهی مأمون باشد و امیدِ ثواب الهی را داشته باشد.

(شرح حدیث از مقام معظم رهبری حضرت آیت ا…خامنه ای (مدظله العالی) ( جلسه 509 در س خارج،21 /8/ 91 

دعا برای دفع خیالات فاسد

دفع خیالات فاسد :

 چون کسی را وسواس و افکار بد و خیالات فاسده روی دهد ٬ این دو آیه را با نیت خالص و توجه به خدا و معنی

آن بنویسد و بر خود بندد ٬ وسواس و افکار و خیالات بد ٬ از اول زایل شود
آیات ۵۱ و ۵۲ سوره قلم :
« وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»«وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ »

منبع:خواص آیات قرآن کریم ص ۱۸۱

دو گروهی که از مرز دنیا و آخرت  عبور می کنند 

دو گروهی که از مرز دنیا و آخرت  عبور می کنند 

فی الکافی عن النَّبیِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله: مُسْتَرِیحٌ وَ مُسْتَراحٌ مِنْهُ أَمَّا الْمُسْتَرِیحُ فَالْعَبْدُ الصَّالِحُ اِسْتراحَ مِنْ غَمِّ الدُّنْیا وَ ما کانَ فِیهِ مِنَ الْعِبادَةِ إِلى‌ الرَّاحَةِ وَ نَعِیمِ الآخِرَةِ أَمَّا المُسْتَراحٌ مِنْهُ فَالْفاجِرُ یَسْتَرِیحُ مِنْهُ الْمَلَکانِ اللَّذانِ یَحْفَظانِ عَلَیْهِ یحفظونهُ مِن اَمرِالله وَ خادِمُهُ وَ أَهْلُهُ وَ الْأَرْضُ الَّتى‌ کانَ یَمْشى‌ عَلَیْها 

 پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی‌الله ‌علیه‌و آله ‌و سلم فرمودند:

از این مرز بین دنیا و آخرت همه عبورمی‌کنند و  آنها  دو قسمند:

یک عده‌ای خودشان با این عبور به راحتی می‌رسند و از رنج نجات پیدا می‌کنند؛ یک عده هم کسانی هستند که وقتی عبور می‌کنند، دیگران از دست آنها راحت می‌شوند.

آن کسی که خودش با عبور از دروازه‌ی مرگ  به راحت می‌رسد، بنده‌ی صالح است که راحت می‌شود ‌و از رنج تکلیف و بندگی آسوده می‌شود خُب عبد صالح در دنیا ریاضت‌هایی باید بکشد؛ کارهایی باید بکند؛ تقیداتی دارد.

مثلاً فرض کنید روزه‌ی ماه رمضان در هوای گرم یا برخاستن در نیمه‌ی شب از خواب راحت برای عبادت. اینها خُب یک رنج‌هایی است دیگر راحت شدن از اینها به سوی آسایش ابدی و بهشت آخرت این آن قسم اول است.

[اما آن کسی که دیگران از دست او آسوده می‌شوند، او انسان فاجر است.] چه کسی از دست او راحت می‌شود؟ اول ، این دو ملک الهی که مأمور نوشتن اعمال او هستند؛ آنها از دست او راحت می‌شوند آنها که هی می‌دیدند او گناه می‌کند، خطا می‌کند، معصیت الهی می‌کند، خب اینها مَلَک بودند، رنج می‌بردند از او، آنها از دستش راحت می‌شوند

آن کسانی که یحفظونهُ مِن اَمرِالله  یعنی به دستور خدای متعال حفاظت می‌کنند وَ خادِمُهُ  آن کسانی که در دنیا خدمت او را می‌کنند از دستش راحت می‌شوند. وَ أَهْلُهُ و خانواده‌ی او از دستش راحت می‌شوند همین زمینی که انسان فاجر بر روی او عبور می‌کند، این زمین هم از دست او راحت می‌شود.

ما نمی‌فهمیم که چه دارد می‌گذرد در این عالم وجود. با این چشم ظاهری چیزهایی را نمی‌شود فهمید اما این واقعیت دارد آن زمین هم از دست او راحت می‌شود
منبع

الشافی، صفحه‌ی ۸۸۲ 

شرح حدیث از امام خامنه ای مدظله العالی در مقدمه درس خارج

لقمه حرام ،آهن ربای معصیت

تمثیلی زیبا برای تبیین نقش لقمه_حرام در ابتلای به گناهان  آهن ربا، براده آهن را هرجا باشد، به سمت خود می‌کشد. اگر پنبه را از کنار آهن ربا عبور بدهید، آهن ربا کششی نسبت به پنبه ندارد، اما اگر براده آهن را درون پنبه بگذارید، در این حالت پنبه به سمت آهن ربا کشیده می‌شود. در اینجا خود پنبه جذب نمی‌شود، بلکه براده های آهنی که با خود آهن ربا، هم جنس هستند، به سمت آن کشیده می‌شوند. معصیتها مثل آهن رباو نان_حرام مانند آهن است، وقتی که انسان گوشتش از حرام نروئیده باشد، می‌تواند از کنار معصیت ها بگذرد. امّا اگر لقمه حرامی بخورد، از کنار معصیت که می‌گذرد مجذوب آن می‌شود!! این خاصیّت درونیِ لقمه_حرام است. لقمه اگر صد در صد حلال باشد و علاوه بر این اُجرت و حقوق و درآمد طیب و طاهری در مقابل آن گرفته باشد، از کنار عبادات که می‌گذرد،عبادات او را جذب می‌کنند،از کنار امامزاده که می‌گذرد به زیارت آن میل پیدا می‌کند. نه تنها لقمه حلال، بلکه مسکن و لباس حلال هم به همین منوال است. در محلی هم که از راه حلال به دست آورده اید، نماز که فرا می‌رسد، نسبت به نماز شوق و رغبت پیدا می‌کنید، امّا اگر ملک غصبی باشد،در آن محل مثلاً غیبت مردم می‌شود و توان اجتناب از معصیت را ناخودآگاه از دست می‌دهید. حلال و حرام وقتی با هم مخلوط شود، طاعت و معصیت هم، با هم مخلوط می‌شود.

دنیا جاودانه نیست به آن دل نبندید 

دنیا جاودانه نیست به آن دل نبندید 

امام حسین علیه السلام می‌فرماید:

 بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید که اگر بنا بود دنیا برای کسی باقی بماند و یا یک فرد برای همیشه در دنیا بماند، 

 پیامبران برای بقاء سزاوارتر و جلب خشنودی آنان بهتر و چنین حکمی خوش آیندتر بود.

 غیر از این نیست که  خداوند دنیا را وسیله آزمایش، و مردم را برای فانی شدن آفرید. 

پس تازه‌هایش کهنه و نعمت هایش زائل و شادی آن مبدل به غم می‌شود، و خانه و منزلگهی زودگذر و کوتاه مدت است . 

 پس برای آخرت توشه‌ای برگیرید که بهترین توشه تقواست.

 متن حدیث: 

عِبادَاللّهِ اِتَّقُواللّهَ وَکُونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلی حَذَرٍ، فَاِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیَتْ لاَِحَدٍ اَوْ بَقِیَ عَلَیْها اَحَدٌ، کانَتِ الاَْنْبِیاءُ اَحَقَّ بِالْبَقاءِ، وَ اَوْلی بِالرِّضی وَ اَرْضی بِالْقَضاءِ. غَیْرُ اَنَّ اللّهَ تَعالی خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ وَ خَلَقَ اَهْلَها لِلْفَناءِ فَجَدیدُها بالٍ، وَ نَعیمُها مُضْمَحِلٌّ وَ سُرُورُها مُکفَهِرٌّ، وَ الْمَنْزِلُ بُلْغَةٌ وَ الدّارُ قَلْعَةٌ فَتَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوی؛

منبع:تاریخ ابن عساکر، شرح حال امام حسین علیه‌السلام، ص 215

آیا اقوام در قیامت همچنان رابطه فامیلی دارند

آیا اقوام در قیامت همچنان رابطه فامیلی دارند:

باتوجه به آیه زیر روابط فامیلی در قیامت از بین میرود:
فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لَا يَتَسَآءَلُونَ (مومنون آیه 101)
چون‌ قيامت‌ بر پا گردد، بين‌ مردم‌ روابط‌ نَسَبی نخواهد بود؛ و بين‌‌ خويشاوندان‌ گفتگوئی نيست‌.
 چون‌ روابط‌ اين‌ دنیا از شئون‌ همین دنیاست ‌و قیامت شئون‌ ديگری دارد که در آن روابط فامیلی جایگاهی ندارد.
 در این دنیا روابط انسانها بر اساس نیازشان به همدیگر است، لذا در قیامت که منفعت رساندن بر اساس تقواست، دوستی‌های غير خدائی‌ تبديل‌ به‌ دشمنی میشود و انسان‌ از پدرش‌، مادرش، همسرش و پسرش‌ فرار ميكند.
 الاخِلّآءُ يَوْمَئِذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ. (زخرف ۴۷)

دوستان‌‌ در آن‌ روز، بعضی با بعضی دیگر‌ دشمنند، مگر‌ پرهيزكاران‌.

  نتیجه اینکه: 

اگر رابطه قومی و قبیله ای در این دنیا بر محوریت دین نباشد، در قیامت از بین خواهد رفت و هیچ گونه کمکی نخواهد کرد. 

مگر کسانی که ارتباطشان خدایی باشد، مانند زن و شوهری که اهل ایمان باشند، در بهشت هم باهم خواهند بود.

آیا اقوام در قیامت همچنان رابطه فامیلی دارند

آیا اقوام در قیامت همچنان رابطه فامیلی دارند:

باتوجه به آیه زیر روابط فامیلی در قیامت از بین میرود:
فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لَا يَتَسَآءَلُونَ (مومنون آیه 101)
چون‌ قيامت‌ بر پا گردد، بين‌ مردم‌ روابط‌ نَسَبی نخواهد بود؛ و بين‌‌ خويشاوندان‌ گفتگوئی نيست‌.
 چون‌ روابط‌ اين‌ دنیا از شئون‌ همین دنیاست ‌و قیامت شئون‌ ديگری دارد که در آن روابط فامیلی جایگاهی ندارد.
 در این دنیا روابط انسانها بر اساس نیازشان به همدیگر است، لذا در قیامت که منفعت رساندن بر اساس تقواست، دوستی‌های غير خدائی‌ تبديل‌ به‌ دشمنی میشود و انسان‌ از پدرش‌، مادرش، همسرش و پسرش‌ فرار ميكند.
 الاخِلّآءُ يَوْمَئِذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ. (زخرف ۴۷)

دوستان‌‌ در آن‌ روز، بعضی با بعضی دیگر‌ دشمنند، مگر‌ پرهيزكاران‌.

  نتیجه اینکه: 

اگر رابطه قومی و قبیله ای در این دنیا بر محوریت دین نباشد، در قیامت از بین خواهد رفت و هیچ گونه کمکی نخواهد کرد. 

مگر کسانی که ارتباطشان خدایی باشد، مانند زن و شوهری که اهل ایمان باشند، در بهشت هم باهم خواهند بود.

تجسم اعمال چیست؟


تجسم اعمال چیست؟
تجسّمِ اعمال، یعنی تبدیل گناهان و صفات رذیله به عذاب در عالم برزخ!

 حضرت علی ع می‌فرمایند: النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا

مردم همگی خوابند، وقتی كه مردند، بیدار می‌شوند و چشم آنها باز می‌شود و در آن زمان است که واقعیت گناهان را می‌بینند!

در واقع صفات رذيله همان مار و عقرب هستند، ولی ظهور و آشکار شدنشان در برزخ یا قیامت است.

در اين آيه به تجسم اعمال اشاره شده: إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامی ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً (نساء آيه 10)

 کسانی که از روی ظلم، اموال یتیمان را میخورند، اینها درواقع در شکمهای خود آتش وارد می‌کنند.

یعنی مال حرام همان پاره‌های آتش است که ما نمی‌بینیم، وقتی که از دنیا رفتیم، آتش بودنش را می‌بینیم.

پس جهنّم و بهشت باطن انسان است.

 باطن انسان پر است از صفاتِ رذيله؛ از قبيل شهوت و غضب و مكر و حيله و حسد و بخل و كينه و كبر و ريا و عجب كه او را آرام نمی‌گذارند و اینها بعد از مرگ به صورت موذيات و درندگان، به سراغش می‌آیند.

لكن بيشتر مردم به واسطه فرورفتن در دنيا، از اين مطلب غافلند.

منبع: برگرفته از کتاب اتحاد عاقل به معقول ص. 368.

میلاد پیامبر(ص)


میلاد رسول اکرم- روز هفتم فرا رسید.«عبد المطلب‏»،براى عرض سپاسگزارى به درگاه الهى گوسفندى کشت و گروهى را دعوت نمود و در آن جشن با شکوه،که از عموم قریش‏دعوت شده بود،نام فرزند خود را«محمد»گذارد.وقتى از او پرسیدند:چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید،در صورتى که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.

درباره‏ میلاد رسول اکرم «حسان بن ثابت‏»شاعر رسول خدا چنین مى‏گوید:

فشق له من اسمه لیجله فذو العرش محمود و هذا محمد
آفریدگار،نامى از اسم خود براى پیامبر خود مشتق نمود.از این جهت(خدا) «محمود»(پسندیده)و پیامبر او«محمد»(ستوده)است و هر دو کلمه از یک ماده مشتقند و یک معنى را مى‏رسانند.

قطعا،الهام غیبى در انتخاب این نام بى‏دخالت نبوده است.زیرا نام محمد،اگر چه در میان اعراب معروف بود،ولى کمتر کسى تا آن زمان به آن نام نامیده شده بود.طبق آمار دقیقى که بعضى از تاریخ نویسان بدست آورده‏اند،تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذارى شده بودند.

چنانکه شاعر درباره میلاد رسول اکرم می گوید:

ان الذین سموا باسم محمد من قبل خیر الناس ضعف ثمان

کسانى که به نام محمد،پیش از پیامبر اسلام نام گذارى شده بودند،شانزده نفر بودند.

میلاد رسول اکرم-ناگفته پیداست که:هر چه مصداق یک لفظ کمتر باشد،اشتباه در آن کمتر خواهد بود و چون کتابهاى آسمانى،از نام و نشان و علایم روحى و جسمى او خبر داده بودند،باید علایم آن حضرت آنچنان روشن باشد که اشتباه در آن راه پیدا نکند.یکى از آن علایم، نام آن حضرت است.باید مصداق آن به قدرى کم باشد،که راه هر گونه تردیدى را در تشخیص پیامبر گرامى از بین ببرد.مخصوصا هنگامى که بقیه اوصاف و علائم وى ضمیمه نام او گردد.در این صورت،بطور واضح کسى که انجیل و تورات از ظهور او خبر داده است،به خوبى شناخته خواهد شد.

عکس متحرک تبریک سالروز امامت حضرت مهدی(عج)

خبر دادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از رحلت خود

خبر دادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از رحلت خود

رسول اكرم صلی الله علیه و آله در آخرين سفر حج (در عرفه)، در مكه، در غدير خم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران يا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا صلی الله علیه و آله را آگاه ساخته بود كه پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.
در حجة الوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: مناسك خود را از من فراگيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم. هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد. هنگام بازگشت نيز در اجتماع بزرگ حاجيان فرمود: نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم.
عبدالله بن مسعود گويد: پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله يك ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاه نمود… عرض كرديم: اى رسول خدا! رحلت شما در چه موقع خواهد بود؟ فرمود: فراق نزديك شده و بازگشت به سوى خداوند است.
زمانى نيز فرمود: نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى گذارم و مى روم: كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم… و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود.
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و امام علی بن ابى طالب علیه السلام تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر داده اند شما از مرگ پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد…
در فرصتى ديگر مردم را به رعايت حقوق انصار سفارش و در خطاب به انصار فرمود: اى گروه انصار، زمان فراق و هجران نزديك است، من دعوت شده و دعوت را پذيرفته ام…
بدانيد دو چيز است كه از نظر من بين آن دو هيچ تفاوتى نيست. اگر بين آن دو مقايسه شود به اندازه تارمويى بين آن دو فرقى نمى گذارم. هر كس يكى را ترك كند مثل اين است كه آن ديگرى را هم ترك كرده است… آن دو كتاب آسمانى و اهل بيت رسالت هستند… سفارش مرا در مورد اهل بيت من رعايت كنيد و…
نيز فرمود: آيا شما را به چيزى راهنمايى نكنم كه اگر بدان چنگ زنيد، پس از آن هرگز به ضلالت نيفتيد؟ گفتند: بلى، اى رسول خدا. فرمود: آن (چيز) على است. با دوستى من دوستش بداريد و به احترام و بزرگداشت من، او را محترم و بزرگ بداريد. آن چه گفتم جبرئيل از طرف خداوند به من دستور داده بود.
ابن حجر هيثمى گويد: پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در بيمارى خود كه به رحلتش انجاميد. فرمود: مرگ من به همين زودى فرا مى رسد و من سخن خود را به شما رساندم و راه بهانه و عذر را بر شما بستم. آگاه باشيد، من كتاب پروردگارم و اهل بيت خود را در ميان شما مى گذارم و مى روم.
سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: اين شخص على بن ابى طالب است كه همراه با قرآن است و قرآن با على است و از يكديگر جدانشوند تا روز قيامت كه با من ملاقات نمايند.
در روز دوشنبه آخرين روز از زندگى رسول اكرم صلی الله علیه و آله آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: اى مردم! آتش فتنه ها شعله ور گرديده و فتنه ها همچون پاره هاى امواج تاريك شب روى آورده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالى جان سپرد كه سر در دامن على بن ابى طالب علیه السلام داشت. على علیه السلام شيون كنان، رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله را به اطرافيان خبر داد. در اين زمان ابوبكر به محل سكونت خود در«سنح » رفته بود و عايشه به دنبال وى فرستاد تا بى درنگ به شهر آيد.

موقوفات پيامبر اسلام و اهل بيت


موقوفات پيامبر اسلام و اهل بيت

پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) گذشته از اين که به فقرا،ضعفا،مستمندان وقشرهاي محروم اجتماع کمک مي کردند،آيندگان را نيز فراموش نمي کردند وبا به جا گذاشتن صدقات و موقوفات زيادي از املاک وزمينها و اموال خويش،سنت حسنه وقف را پايه ريزي کردند. يکي از فصول درخشان زندگاني اين پيشوايان بزرگ،اقدامات آنان در زمينه وقف است که هم مردم را به وقف تشويق مي کردندو هم شخصا املاک وداراييهاي ارزنده اي را وقف مي کردند. پيش از بررسي اين موضوع،چند مساله مقدماتي درباره وقف را از نظر مي گذارنيم:

مالکیت واقف:

نکته اي که در اين جا نبايد از آن غفلت ورزيد اين است که غرض ازذکر اين مسائل و بيان وقفها وصدقه هاي اهل بيت (عليهم السلام) اين است که آنان اموالي که وقف مي کردند، ملک شخصي شان بود که از طرق گوناگون جزء اموالشان به حساب مي آيد و اگر ملک شخصي آنها نبود نمي توانستند وقف کنند. چرا که انسان به طور قطع وقتي مي تواند تمام يا قسمتي از اموال خود را وقف نمايد و در راه خدا براي استفاده يک قشر خاص يا جميع مسلمانان و… قرار دهد که ملک شخصي او باشد. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در غابه(جايي نزديک مدينه در راه شام) وقتي کنار چاه هم رسيد، مسلمانان گفتند: اي رسول خدا آيا اين چاه را مصادره نمي کنيد؟ فرمود: خير، ولي يک نفر اين چاه را بخرد و بهاي آن صدقه داده شود. طلحه بن عبيدالله آن را خريد و وقف کرد.(المغازي / ج1/ ص547)
به ديگر سخن، وقف کردن چيزي وابسته به ملکيت خصوصي است که اگر شخصي مالک چيزي نباشد نمي تواند وقف کند. واقف بايد مالک باشد تا بتواند به ديگري تمليک کند،همان گونه که در کتب فقهي آمده است(به عنوان نمونه رجوع شود به: شرايع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام /ج2/ ص 212) موقوفه اگر مملوک نباشد؛ يعني مال ديگري باشد و غاصب بخواهد آن را وقف کند صحيح نيست. از اين رو وقف هم مانند ديگر صدقات مشروط است بر اين که مال وقف شده به گونه اي باشد که انسان بتواند با وقف کردن آن به خدا نزديک بشود. پس اگر واقف مال حرام را بخواهد وقف نمايد، چون آن مال «غصب» و تصرف در آن حرام و معصيت است نمي شود با همان چيزي که به وسيله آن خدا را نافرماني کرده در پيشگاه خدا مقرب گردد.

روز کتاب و کتاب خوانی


نامگذاری روز کتاب و کتاب خوانی
در سال 1372 خورشیدی 24 آبان به عنوان روز کتاب و کتاب‌خوانی تعیین شد. این روز، یکی از روزهای هفته کتاب نیز هست. نخستین هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران در روزهای چهارم تا دهم دی ماه سال 1372 با پیام رهبر فرزانه انقلاب اسلامی برگزار شد.
در هفته کتاب، در مدارس، مساجد، دانشگاه‌ها، و استان‌های کشور نمایشگاه‌ها و جشن‌های کتاب و سخنرانی در موضوع چاپ و نشرِ کتاب برگزار می‌شود.

نقش کتاب در انتقال علوم
کتاب، محصول تجربه های بشری و خلاقیت های ذهنی و آموخته های دراز مدت انسان است. سهم کتاب در انتقال دانش ها گاهی به مراتب بیشتر و فراتر از دیگر ابزار آموزشی است. کتاب وسیله ای است که دانش بشری به مدد آن از تباه شدن مصون می ماند و به آیندگان منتقل می شود. پدید آوردن آثار علمی و فرهنگ مکتوب از توصیه های مهم اولیای دین است و به گسترش دانش کمک می کند و به عنوان یک میراث فرهنگی برای نسل های آینده ماندگار می شود.

مطالعه و کتابخوانی
بی گمان، هیچ ذخیره و میراثی سودمندتر و با ارزش تر از کتاب نیست؛ چرا که کتاب، مایه آرامش روحی انسان است. کتاب همدمی است که اندوه را می زداید و مطالعه کننده را از تنهایی در می آورد و به او حکمت های جان پرور می آموزد.
در داقع وقتی جهل و بی خبری، جامعه ای را از پای درآورد، یا شبهه ها ذهن جوانان را فلج کند، بدون شک یکی از مهم ترین کارهایی که می تواند آفت جهل را بزداید، مطالعه است و آنچه می تواند شبهه های ذهنی را دفع کند و ایمان و اطمینان را به قلب ها باز آورد، کتاب خوانی است. گرفتاران در چنبره پرسش ها و محاصره شدگان در میان انبوه شبهه ها، می توانند برای استمداد فکری به کتابخانه مراجعه کنند و از آن جا نیرو گیرند و به جنگ شبهه ها بروند و پاسخی در برابر القائات و شبهه افکنی های دیگران بیابند.

آثار ماندگار
یک کتاب خوب، ماندگار و تأثیر گذار، چگونه به یک اثر خاطر آفرین و ماندگار بدل میشود؟ یکی از مهم ترین ویژگیهای چنین آثاری، در نظر گرفتن این نکته مهم است که این گونه کتابها دست کم پاسخی به یکی از سوالها و یا نیازهای مخاطبان خود بدهند، پاسخی که با توجه به اولویتها، زیبا و متین و استوار و قانع کننده باشد. برای این که اثری ماندنی بشود، باید خوب باشد. آثار خوب میماند، در دلها جای میگیرند و کهنه نمیشوند. خوب هم که میگوییم یعنی پاسخ به یک سوال و یک نیاز باشد. خوب فقط معنایش این نیست که از لحاظ هنری خوب تنظیم شده باشد و خیلی عمیق باشد، بلکه ممکن است اینطور نباشد، لیکن پاسخی به یک نیاز باشد.

کتاب های ناسالم
بی تردید، به همان اندازه که می توانیم از کتاب بهره بگیریم، ممکن است در معرض آفت ها و خطرهای نوشته های سست و بیمار و مسموم و انحرافی هم قرار گیریم. راه دادن کتاب های ناسالم به مدرسه ها و خانه ها، در واقع مسمومیت فکری و اخلاقی نسل ما را به دست خودمان فراهم می آورد. بنابراین، نظارت بر چاپ کتاب و بررسی محتوای آن، در جامعه سلامت خواه و دوراندیش ضروری است. آنان که به سلامت اندیشه و باورها و گرایش های افراد جامعه دل بستگی دارند، نمی پذیرند که در عرضه آثار منتشر شده، حدّ و مرز و نظارت و محدودیتی نباشد.

نقطه آغازین ایجاد عشق و علاقه به کتاب و کتابخوانی از خانواده آغاز می گردد

شناخت کافی از سلامت و صحت کتاب
یکی از مفیدترین اطلاعات برای کتابخوان، شناختن آثار خوب و جدید، شناخت نویسندگان متعهد و سالم و آگاهی از مؤسسات انتشاراتی متعهد است. نشان «استاندارد» به عنوان نشانه مرغوبیت کالا، نباید تنها در فرآورده های خوراکی و مصرفی و کالاهای خانگی و صنعتی مورد نظر باشد، بلکه آثار فرهنگی و فرآورده های علمی و فکری هم باید مطابق استانداردهای عقلانی و دینی و ارزشی تهیه شود تا جامعه را به فساد و تباهی و بیماری نکشد. روشن است که خوانندگان آثار و خریداران کتاب و مشتریان مطبوعات و جراید نیز باید به این علایم استاندارد توجه کنند و هر کتاب را نخرند و نخوانند و به هر نویسنده و ناشر، اطمینان صد در صد نکنند و تا شناخت کافی از سلامت و صحت کتاب خاصی پیدا نکرده اند، در روح و اندیشه خود و فرزندانشان را به روی کالاهای ناسالم و زیان بار فکری نگشایند.

خانواده، نقطه آغازین ایجاد عشق به کتابخوانی
برای ایجاد علاقه به کتاب و کتابخوانی، عوامل متعددی نقش دارند که نخستین آنها «خانواده» است. در واقع نقطه آغازین ایجاد عشق و علاقه به کتاب و کتابخوانی از خانواده آغاز می گردد؛ زیرا طبق دیدگاه روان شناسان، شخصیت و هویت کودک در قدم اول در خانواده شکل می گیرد. به طور طبیعی والدین علاقه مند به کتاب فرزندانی دوستدار مطالعه خواهند داشت و عکس آن نیز صادق است.

تجربه نشان داده است که فرزندانی که در خانواده های اهل دانش بزرگ می شوند، میزان مطالعه و گرایش به کتابخوانی در آنان نسبت به خانواده هایی که تمایلی به کتاب و مطالعه ندارند بسیار بیشتر است. اکثر علما و دانشمندان در خانواده هایی رشد نموده اند که والدین آنان اهل مطالعه و پژوهش بوده اند. زمانی که فرزندی می بیند که کتابخانه ای در خانه هست و پدر و مادر و همگی اعضای خانواده، ساعاتی را به مطالعه اختصاص می دهند، دیگر، حتی نیاز به گفتن این که «باید مطالعه کنی» وجود ندارد.

علت عمده کتاب گریزی در جامعه
یکی از مشکلات و کاستی های جامعه ما گریز از کتاب و پایین بودن سطح فرهنگ مطالعه است. این نقیصه، ریشه ها و علت های مختلفی می تواند داشته باشد که شاید در رأس آنها «عدم احساس ضرورت» است. تا وقتی انسان در وضعیت «نیاز» قرار نگیرد، در پی رفع آن نخواهد افتاد.
اگر در پاسخ شبهه های اعتقادی و پرسش های سیاسی دربمانیم، یا در مجلس و محفلی که از موضوع خاصی صحبت به میان می آید، احساس کنیم در آن زمینه بی اطلاعیم و شرمسار شویم و احساس کنیم از چرخه زمان و گردونه پرشتاب مسایل علمی و فکری جامعه عقب مانده ایم، نسبت به خلأ و نیاز آگاه می شویم و این می تواند شوق به مطالعه و کتابخوانی را در ما تقویت کند.

گردآوری : بخش فرهنگ و هنر بیتوته

منابع :
hawzah.net
bartarinha.i

کتابخوانی و توصیه هایی برای آن


کتابخوانی از جمله صفاتی است که بسیاری از ما علاقه داریم واجد آن باشیم، اما اکثر ما وقت و حوصله کافی را به خواندن کتاب اختصاص نمیدهیم. سعی کرده ایم با کمی مطالعه و جستجو، برخی از مهمترین نکات در مورد کتابخوانی را گردآوری کنیم.

قبل از هر چیز باید ببینیم چه عواملی مانع مطالعه ما میشوند تا در مورد رفع آنها فکر کنیم:

۱) احساس میکنیم سرعت خواندن ما بسیار کند است و پیشرفت خوبی نداریم.

۲) مطالعه کتابها را آغاز میکنیم اما آنها را به پایان نمیبریم.

۳) در زمان مطالعه کردن، نمیتوانیم به شکل کامل و مناسب، تمرکز داشته باشیم.

۴) کتابخوانی برای ما خسته کننده است.

۵) حوصله متن های طولانی را نداریم.

۶) کتابخوانی و مطالعه در کوتاه مدت برای بسیاری از ما، لذت ایجاد نمیکند.

۷) بسیاری از کتابهایی که میخوانیم به «توصیه» یا «تحمیل» دیگران تعیین شده است.

۸) خواندن یک کتاب به تنهایی (و بدون مشارکت دیگران) کاری است که حوصله بسیار میخواهد که از حد توان بسیاری از ما خارج است.

۹) در لحظاتی که تصمیم به مطالعه و کتابخوانی میگیریم، کتاب مناسبی در اختیار ما یا در ذهن ما وجود ندارد.

در مورد هر یک از این نکات، موارد زیر را در نظر بگیرید:

۱) کلاسهای تندخوانی در سراسر جهان، به شرکت کنندگان خود این وعده را میدهند که میتوانند سریع تر و بهتر بخوانند. این حرف تا حد زیادی درست است. ما چشم های خود را به شیوه درست روی متن حرکت نمیدهیم. گاه یک جمله یا پاراگراف را چند بار میخوانیم و …

اما در کنار رفع این ایرادها، واقعیت این است که یادگیری تکنیکهای تندتر خواندن الزاماً مزیتی ایجاد نمیکند. شاید برای خواندن رمان یا روزنامه ها، تندخوانی مفید باشد، اما در مورد کتابهای آموزشی چنین نیست. بسیاری از کتابها را باید مثل آب، جرعه جرعه نوشید تا اثر آن مشخص و محسوس باشد. ضمن اینکه #یادگیری، اساساً برقراری ارتباط بین آموخته های جدید و دانسته های قبلی است و کسی که شتابزده کتاب میخواند، ممکن است کتاب را به شکل کامل بخواند و بفهمد، اما الزاماً کتاب را «یاد» نمیگیرد.

۲) هیچ دلیلی وجود ندارد که کتابی را که آغاز کرده اید به پایان ببرید. کمال گرا نباشید. ممکن است چند کتاب را ببینید و بگیرید و بخوانید و در نیمه راه رها کنید. ایراد از شما نیست. بلکه شاید کتاب مناسب و جذاب را پیدا نکرده اید. مطمئن باشید پس از مدتی که سلیقه کتابخوانی خود را بهتر بشناسید، این نوع کتابهای نصفه و نیمه، سهم کمتری را به خود اختصاص خواهند داد.

۳) خیلی بدیهی به نظر میرسد. اما مهم است که قبل از شروع به خواندن کتاب، اینترنت و موبایل و تلویزیون از شما دور باشد. تماسهای مهم را قبل از کتابخوانی بگیرید. ایمیل های مهم را قبلاً چک کنید. وبگردی ها را انجام دهید و آنگاه، به سراغ مطالعه بروید.

۴) ترجیحاً مکان مشخصی را برای مطالعه در منزل یا محل کار در نظر بگیرید. مطالعه باید لذت بخش ترین فعالیت ما باشد. برای مطالعه، لازم نیست شرایط «حبس در سلول انفرادی» را ایجاد کنید. بهتر است قبل از شروع به مطالعه، در کنار خود، چای یا هر نوشیدنی یا خوراکی دیگری را که مورد علاقه تان است، قرار دهید، تا در ذهن شما، لحظات کتابخوانی با خاطره های خوب ثبت شود. فراموش نکنید که ما هم مانند هر موجود دیگری، به سادگی شرطی میشویم!

۵) متأسفانه این ویژگی عصر ما و نسل ماست که به متنهای کوتاه و مینیمالیستی (به معنای عام آن نه به معنای ادبی آن) علاقمند هستیم. فیس بوک و توییتر و … ما را عادت داده اند که متن های کوتاه بخوانیم. جملات طولانی در فیس بوک، عموماً لایک نمیشوند و به اشتراک گذاشته نمیشوند. اما واقعیت این است که جملات کوتاه، ممکن است به صورت لحظه ای احساس خوب ایجاد کنند یا الهام بخش باشند، اما هرگز اثر یک متن طولانی را ندارند. برای ترویج عادت مطالعه، لازم است از فضاهای مینیمال کمی فاصله بگیریم. نه اینکه فیس بوک و توییتر و … را ترک کنیم. اما به خاطر داشته باشیم که عادت دائمی به خواندن متن های کوتاه، حوصله ما را در مطالعه متن های طولانی کاهش میدهند.

۶) یکی از لذتهایی که بسیاری از کتابخوان ها تجربه کرده اند، صحبت با دیگران در خصوص کتابهایی است که خوانده اند. این فرصت را از دست ندهید. اگر فرصت محدودی دارید و نمی‌توانید با دیگران، بنشینید و سر حوصله صحبت کنید، شاید راه اندازی یک وبلاگ ایده خوبی باشد. میتوانید پس از مطالعه هر کتاب، خلاصه کتاب یا نظرات خود را آنجا بنویسید. راه اندازی وبلاگ با استفاده از سرویسهایی مثل پرشین بلاگ یا بلاگ فا یا …، کار دشواری نیست.

۷) استفاده از نظر دیگران در کتاب خواندن خیلی خوب است. اما همیشه به یاد داشته باشیم که سلیقه انسانها در خواندن کتاب متفاوت است. هیچ ایرادی ندارد اگر شخصی که او را بسیار قبول دارم، کتابی را توصیه کند و من پس از خواندن چند صفحه، احساس کنم که آن کتاب، کتاب من نیست. ما در نظام آموزشی خود طی ۱۲ تا ۲۰ سال، می آموزیم که مطالبی را بخوانیم که دیگران ما را به خواندن آنها مجبور کرده اند. دقت کنیم که در ادامه زندگی، این عادت ناپسند را ادامه ندهیم…

۸) اگر میتوانید، با دوستان خود به صورت هماهنگ، یک کتاب مشخص را بخوانید و در مورد آن بحث کنید.

۹) اکثر کتابخوان های حرفه ای، لیستی از کتابهای خوب را در دفتر یادداشت یا تلفن همراه خود دارند و هر جا نامی از کتابی میشنوند، آنجا یادداشت میکنند تا در زمانی که فرصتی برای خرید کتاب یا مطالعه دست میدهد، «دست خالی» نباشند. شاید مراجعه به فهرست #معرفی کتاب در متمم نقطه شروع خوبی باشد.

بسیاری از افراد کتابخوان، در یک ویژگی مشترک هستند. این افراد، به جای اینکه مقید باشند در ساعات خاصی از روز، جایی ببنشینند و کتاب بخوانند، همیشه همراه خود یک کتاب دارند تا در کوتاه ترین فرصتها، به خواندن آن بپردازند. شاید رها کردن بسیاری از لذتها و تفریحات و خواندن کتاب در یک ساعت مشخص در منزل یا محل کار، سخت و دشوار باشد، اما مطالعه کردن در زمانی که در مترو یا در یک سازمان بزرگ، به انتظار گذشت زمان نشسته ایم ساده تر و جذاب تر است.

بسیاری از ما، مطالعه را نه با هدف افزایش اطلاعات و دانسته ها و باز شدن افق دید، بلکه برای فرار از مشکلات و مسائل روزمره انتخاب میکنیم. زمانی که از دوست یا همسر یا مدیر خود دلگیر هستیم، گوشه ای مینشینیم و کتاب ورق میزنیم. شاید این کار در کوتاه مدت، مفید باشد اما در بلندمدت ما را شرطی میکند و ذهن ما عادت میکند که «کتاب»، «همراه لحظات تلخ زندگی» ماست.

در پایان، پیشنهاد میشود خود را به خواندن کتابهای دیجیتال عادت ندهید. برای کسانی که عادت کتابخوانی دارند، کتاب دیجیتال یا مکتوب (هاردکپی) تفاوتی ندارد. اما برای کسانی که به تازگی خود را به کتابخوانی عادت میدهند، لمس کردن برگه های کاغذ، خط کشیدن زیر نوشته ها، دیدن نشانه میانه کتاب که مشخص میکند بخشی از کتاب خوانده شده، باز شدن شیرازه کتاب و جدا شدن برگه های آن (ناشی از بارها مرور یک کتاب)، همه و همه میتوانند احساس خوب ایجاد کنند. احساسی که ما را به خواندن کتابهای بیشتر ترغیب میکند…

پی نوشت: اگر حوصله کرده اید و متن را تا پایان خوانده اید، معلوم می شود که از هم اکنون، یک خواننده حرفه ای با حوصله هستید که میتوانید هر متن کم خاصیتی را هم بخوانید. به شما تبریک میگویم!

 آن چيزی که مانع يقين است، تعلقات است. 

​ آن چيزی که مانع يقين است، تعلقات است. 

فلسفه، يقين نمی‌آورد. 

يکی از اين مهم‌ترين موانع يقين، تعلقات ماست. انسان خيال می‌کند برای اينکه به يقين برسد بايد استدلال کند. استدلال، کافی نيست. استدلال يقين‌آور نيست. البته استدلال لازم است.
 انسان بايد با شبهه‌ها و ترديدها درگير شود و پاسخش را پيدا کند؛ ولی اين‌طور نيست که اگر انسان استدلال کرد، صاحبِ يقين باشد. اين‌طور نيست که فيلسوف اگر استدلال کرد، به يقين می‌رسد؛ فلسفه، يقين نمی‌آورد. 
 آن چيزی که مانع يقين است، تعلقات است. انسان بايد تعلقاتش از دنيا برداشته شود. 
 تعلقات در ما ريب و شک ايجاد می‌کند و ريب و شک، باعث ايجاد بدگمانی و سوءظن نسبت به خدا و نسبت به اوليای خدا می‌شود.
 آنهايی که با اميرالمؤمنين(ع) درگير می‌شدند و می‌جنگيدند. ريشه‌اش در تعلق به دنيا بود. اين تعلق به دنيا، به شک در معصوم تبديل می‌شود، بعد به بدگمانی و ريب، و سپس به نقض عهد و خارج شدن از بيعت امام. اينها از لوازم تعلق به دنيا هستند. 
اگر انسان بخواهد به يقين برسد، بايد علاقه‌اش به دنيا قطع شود. دنياخواهی نمی‌گذارد به يقين برسد. آن کسی يقين به آخرت پيدا می‌کند که علاقه‌اش به دنيا ضعيف شود و بعد قطع شود؛ چنين کسی يقين بالله پيدا می‌کند و نسبت به قيامت هم يقين پيدا می‌کند.»

استادسیدمحمّدمهدی میرباقری، ۹۴/۲/۱۷

6برکت عظیم سجده کردن

6برکت عظیم سجده


1-به خدا نزدیک تر می شوی 

امام صادق (ع) : نزدیكترین حالت بنده به خدا وقتی است كه در حال سجده باشد و گریه كند.

منبع:کافی ج 2 ص 483

2-کمر شیطان را میشکنی
امام صادق (ع) : بنده حق چون سجده را در جائى كه كسى او را نمى بیند طولانى كند شیطان میگوید: واى بر من فرزندان آدم اطاعت كردند و من عصیان ورزیدم، و سجده كردن و من امتناع نمودم.

منبع:بحار ج 85 ص 163
3-گناهانت پاک می شود
شخصی خدمت پیامبر ص آمد و گفت: گناهانم بسیار و عملم اندك است. فرمود: سجده های خود را زیاد كن، زیرا آنگونه كه باد، برگ درختان را می ریزد، سجده هم گناهان را می ریزد.

منبع:بحار ج 82 ص 162
4-دعایت مستجاب می شود
امام صادق( ع) : در حالى كه در سجدهاى دعا كن زیرا نزدیك ترین حالت عبد به پیشگاه خدا در سجده بودن اوست خدا را در آن حال براى خیر دنیا و آخرتت بخوان

منبع:بحار ج 85 ص 132

5-بهشتی می شوی
مردی به رسول خدا ص عرض كرد: دعا كنید كه خدا مرا به بهشت برد. حضرت فرمود من دعا می‏ كنم لیكن تو مرا با سجده‏ های زیاد و طولانی كمك كن تا دعای من مستجاب شود

منبع:حکمت عبادات حضرت آیت الله جوادی آملی ص 106
6-باپیامبر محشور می شوی 
مردى خدمت پیامبر اكرم ص رسیده گفت مرا دستورى بیاموز كه خداوند مرا با شما محشور نماید. حضرت فرمود: اگر بخواهى خدا تو را با من محشور نماید باید سجده ات را طولانى كنى در پیشگاه پروردگار قهار.

منبع:منتخب میزان الحکمه ص264

توبه نصوح


نصوح مردی بود شبیه زنها، صدایش نازک بود، صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت.

او با سوء استفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار دلاکی میکرد و کسی از وضع او خبر نداشت. او از این راه، هم امرار معاش میکرد و هم برایش لذت بخش بود.

گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.

 روزی دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهایش همانجا مفقود شد. دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه را تفتیش کنند.

 وقتی نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایی، خود را در خزینه حمام پنهان کرد.

 وقتی دید مأمورین برای گرفتن او به خزینه آمدند، به خدای تعالی رو آورد و از روی اخلاص و به صورت قلبی همانجا توبه کرد.

ناگهان از بیرون حمام آوازی بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد و مأموران او را رها کردند.

 و نصوح خسته و نالان شکر خدا را به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص شد و به خانه خود رفت.

او عنایت پروردگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و از گناه کناره گرفت.

 چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد و نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم و دیگر هم به حمام نرفت.

 هر مقدار مالی که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و از شهر خارج شد و در کوهی که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

در یکی از روزها همانطور که مشغول کار بود، چشمش به میشی افتاد که در آن کوه چرا میکرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از آن کیست?

عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعا از شبانی فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستی من از آن نگهداری کنم تا صاحبش پیدا شود. لذا آن میش را گرفت و نگهداری نمود، پس از مدتی میش زاد و ولد کرد و نصوح از شیر آنها بهره مند میشد.

روزی کاروانی راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگی مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جای آب به آنها شیر داد، به طوری که همگی سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. او راهی نزدیک به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانی کردند و او در آنجا قلعه ای بنا کرده و چاه آبی حفر نمود و کم کم آنجا منازلی ساخته و شهرکی بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا می آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگی به چشم بزرگی به او می نگریستند.

 رفته رفته آوازه خوبی و حسن تدبیر او به گوش پادشاه رسید که پدر همان دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وی را از طرف او به دربار دعوت کنند.

همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیزفت و گفت: من کاری دارم و از رفتن به نزد سلطان عذر خواست.

مأمورین چون این سخن را به شاه رساندند، بسیار تعجب کرد و اظهار داشت: حال که او نزد ما نمی آید ما میرویم او را ببینیم.

 با درباریانش به سوی نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد.

 بنا بر رسم آن روزگار و به خاطر از بین رفتن شاه در اقبال دیدار نصوح، نصوح را بر تخت سلطنت بنشاندند.

 نصوح چون به پادشاهی رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و با همان دختر پادشاه ازدواج کرد.

 روزی در بارگاهش نشسته بود، شخصی بر او وارد شد و گفت: چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را از عدالت تو طالبم.

نصوح گفت: میش تو پیش من است و هر چه دارم از آن میش توست.

وی دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.

 آن شخص به دستور خدا گفت: 

بدان ای نصوح! نه من شبانم و نه آن، یک میش بوده است، بلکه ما دو فرشته، برای آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت، اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد. و از نظر غایب شد.

 به همین دلیل به توبه واقعی و راستین، (توبه نصوح) گویند.                     

‌ منبع:خلاصه شده از کتاب انوار المجالس، صفحه 432

حضرت صادق(ع):

ابوالصباح کنانی گوید از حضرت صادق(ع) درباره قول خدای تعالی سوره تحریم آیه 8 پرسیدم فرمودند: منظور از توبه نصوح این است که بنده از گناه توبه کند و تصمیم بگیرد که دیگر به آن گناه باز نگردد.

اصول کافی جلد 4 صفحه 168

زنا بزرگتر است یا قتل؟

گزیده‌ای زیبا از اشعار حافظ

برخی از عوامل نابودی اعمال در روایات

برخی از عوامل نابودی اعمال در روایات  پیامبر (ص) : به درستى كه شخص ریاكار در قیامت به او خطاب مى‏شود اى نیرنگ باز، عمل تو گم شد و مزد تو باطل گشت، بنابراین مزد خود را از كسى طلب كن كه براى اوكار مى ‏كردى  (بحار / 72 / 303) امام علی (ع): پس عبرت بگیرید به آنچه را كه خداوند درباره شیطان انجام داد، او شش هزار سال خداوند را عبادت كرد. نابودى عمل او به خاطر یك لحظه كبر و غرور بود. (بحار / 63 / 214) پیامبر (ص):  حسد نورزید كه اعمال شما نابود مى‏ شود . (بحار/ 37 / 210) پیامبر (ص): كسى كه به اجیر خود در مزدش ستم روا دارد، خداوند عمل او را نابود مى‏ كند. (بحار/76/ 332) پیامبر (ص) : به درستى كه خداوند اجر كسى كه در عطا كردن منّت مى‏گذارد را نابود مى‏ كند. (بحار/ 77 / 145) پیامبر (ص) :كسى كه نمازش را بدون عذر ترك كند كه از او فوت شود، عملش نابود مى‏گردد . (بحار/82/202) پیامبر(ص) :  هركس خدا را بدون ولایت و محبت علی ع ملاقات كند، عمل او نابود مى‏شود . (بحار/24/65)

اهداف نهضت عاشورا


اهداف نهضت عاشورا
مقصود از (هدف ) امام حسين عليه السّلام در حادثه كربلا، چيزى است كه آن حضرت براى دست يافتن به آنها يا تحقّق آنها هرچند در زمانهاى بعد، دست به آن قيام زد و در
اين راه ، شهيد شد.

 فهرستى از اين اهداف مقدس به اين صورت است :

1-زنده كردن اسلام
2 -آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهيّت واقعى امويان
3- احياى سنّت نبوى و سيره علوى
4-اصلاح جامعه و به حركت در آوردن امّت
5- از بين بردن سلطه استبدادى بنى اميّه بر جهان اسلام
6-آزادسازى اراده ملّت از محكوميّت سلطه و زور
7- حاكم ساختن حق و نيرو بخشيدن به حق پرستان
8-تاءمين قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع
9-از بين بردن بدعتها و كج رويها
10-تاسيس يك مكتب عالى تربيتى و شخصيّت بخشيدن به جامعه
اين هدفها، هم در انديشه و عمل سيدالشهدا، جلوه گر بود، هم در ياران و سربازانش . از جمله سخنان امام حسين عليه السّلام كه گوياى اهداف اوست ، عبارت است از:
(… اِنّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الا صلاحِ فى اُمَّةِ جَدّى ، اُريدُ اَنْ آمُرَ بِالمَعرُوفِ وَ اَنهى عَنِ المُنكَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَةِ جَدّى وَ اءبى عَلِىِّبنِ اءبى طالِب ).(1) (اصلاح در امّت پيامبر، امر به معروف و نهى از منكر و عمل به سيره پيامبر و على )
و در نامه خود به بزرگان بصره نوشت : (… اءنَا اَدْعُوكُمْ اِلى كِتابِ اللّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ، فَإ نَّ السُّنَّةَ قَد اُميتَتْ وَ البِدعَةَ قَد اُحْيِيَتْ فَاِنْ تَسمَعُوا قَولى اَهْدِكُم سَبيلَ الرَّشادِ).(2) (دعوت به كتاب خدا و سنت پيامبر)
و در نامه اى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت ، رسالت امامت را اينگونه ترسيم فرمود: (… فَلَعَمْرى مَا الا مامُ إ لاّ العامِلُ بِالكِتابِ وَ الاخِذُ بِالقِسطِ وَالدّائِنُ بِالحَقِّ وَالحابِسُ نَفسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ، وَالسَّلام ).(3) (رسالت عمل به قرآن و اجراى عدالت و حق )
و در كربلا به ياران خويش فرمود: (اَلاتَرَوْنَ اِلىَ الحَقِّ لايُعْمَلُ بِهِ وَالِىَ الباطِلِ لايُتَناهى عَنْه ، لِيَرغَبِ المُؤ مِنُ فى لِقاءِ اللّهِ، فَإ نّى لا اَرَى المَوتَ إ لاّ سَعادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّ بَرَما).(4) (ضرورت قيام شهادت طلبانه در روزگار غربت حق و رواج باطل )

منابع:

1- حياة الا مام الحسين بن على ، ج 2 ، ص 264 .
2- همان ، ص 322 .
3- همان ، ص 340 .
4- حياة الا مام الحسين بن على ، ج 3 ، ص 98 .

راه‌های مقابله با تهدیدهای پنهان شیطان


راه‌های مقابله با تهدیدهای پنهان شیطان

توبه : نخستین اقدامی که شیطان به واسطة آن آدم را به لغزش کشاند، با توبه جبران شد 
سوره بقره  آیه 37 : 

 پس آدم از سوى پروردگارش كلماتى دریافت نمودوبا آن كلمات توبه كرد پس خداوند لطف خود را بر او بازگرداند. همانا او توبه ‏پذیر مهربان است
در تفسیر درّالمنثور از ابن عباس نقل شده است كه آدم براى پذیرش توبه‏اش، خداوند را به این نام‏ها قسم داد: بحّق محمّد وعلىّ و فاطمة و الحسن و الحسین
نقل شده است که شیطان از قبول توبة انسان از سوی خداوند ناراحت شد. یاران خود را جمع و از آنان استمداد کرد. هر یک سخنی گفتند، ولی یکی از آنها گفت: من انسان را وسوسه می‌کنم و توبه را از یادش می‌برم. ابلیس از این طرح استقبال کرد (ر.ک؛ ابن‌بابویة قمی، 1376: 465).
نتیجه : هرگناهی که کردیم بعد آن سریعا توبه کنیم و از خداوند عذرخواهی کنیم وهیچ وقت ناامید نشویم
 اهمیّت توبه به حدّی است که اگر کسی موفّق به انجام آن شود و به دنبال آن، عمل صالح به جای آورد، نه تنها گناهی برای او نگاشته نمی‌شود، بلکه خداوند اعمال ناپسند وی را به حسنات و نیکی‌ها تبدیل می‌کند.  «سوره فرقان آیه 70 »

اعمال روز آخر ماه ذی الحجه


روز آخر:
آخرين روز سال عربها است، سيّد در كتاب <اقبال> براساس يك روايت ذكر كرده است كه دو ركعت نماز بجا آورد، و در هر ركعت سوره <حَمد> يك مرتبه و ده مرتبه (قُل هُوَاللهُ اَحَدٌ) و ده مرتبه <آيهُ الكُرسيّ> را بخواند، و پس از نماز بگويد:

اَللَّهُمَّ مَا عَمِلْتُ فِي هَذِهِ اَلسَّنَهِ مِنْ عَمَلٍ نَهَيْتَنِي عَنْهُ وَ لَمْتَرْضَهُ 

خدايا آنچه در اين سال انجام دادم، از عملي كهمرا از آن نهي كردي، و به آن راضي نبودي، 

وَ نَسِيتُهُ وَ لَمْ تَنْسَهُ وَ دَعَوْتَنِي إلَي التَّوْبَهِ بَعْدَ اجْتِرَائِي عَلَيْكَ 

و من آن را فراموش كردم، ولي تو فراموششننمودي، و پس از گستاخي ام بر تو، مرا به توبهدعوت كردي، 

اَللَّهُمَّ فَإِنِّي أَسْتَغْفِرُكَ مِنْهُفَاغْفِرْ لِي 

خدايا من از تو آمرزش مي خواهم، پس مرابيامرز، 

وَ مَا عَمِلْتُ مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُنِيإلَيْكَ فَاقْبَلْهُ مِنِّي وَ لاَ تَقْطَعْرَجَائِي مِنْكَ يَا كَرِيمُ 

و آنچه انجام دادم از عملي كه به تو نزديكمكند، از من قبول كن، و اميدم را از خودت قطع مكن اي كريم.

چون اين را بگويد،شيطان فرياد مي زند: وايبر من،آنچه در اين سال عليهاو رنج بردم، همه را خرابكرد، و سالي كه گذشت براي او گواهي مي دهد، كهسالش را ختم به خير نمود.

اخلاص در نماز و آثار آن


اخلاص کامل در نیت نماز 

اخلاص، يكي از فضايل دروني مؤمنان و مردان الهي است كه مستلزم پاكي بيشائبه اعمال ديني و عبادت خالصانهنسبت به خدا و فداكاري محض در مقابل او است. عبادتي كه مؤمن در برابر خدا بايد انجام دهد، قبل از هر چيز اقرار به يگانگي او است؛ يعني، او را پروردگار مطلق شناختن وهيچ يك از آفريدهها را با او شريك ندانستن، اگر اين اعتقاد در تمام اركان وجود انسان، ريشه بدواند بر تمامي اعمال ورفتارهاي او تاثير خواهد گذاشت و وي تمام كارهايش را براي خدا انجام خواهد داد و هيچ شريكي را براي او در نظر نخواهدگرفت. دست يافتن به اخلاص و نيت خدايي در نماز، راه كارهاي مختلفي دارد؛ از جمله: 1. توجه به ارزش و اهميت نماز و عبادت و آثار و پاداش اين كه به نمازگزاران مخلص وعده داده شده است؛ 2. انديشيدن در آفرينش؛ تفكر بيشتر در خلقت شناخت ما را به عظمت و قدرت خدا ميافزايد و در نتيجه سعي ميكنيمكارها را براي او انجام دهيم و به اخلاص نزديك شويم. 3. توجه به صفات خداوند؛ شناخت او صاف خدا و زنده نگه داشتن آنها در ذهن، سبب توجه به او و قطع نظر از غير اوميگردد و انسان را كم كم، خدايي ميكند. 4. توجه به نعمتها، شناخت نعمتهاي خدايي و توجه به آنها، انسان را شيفته آفريدگار آنها ميسازد و دل را خانة عشقالهي ميسازد. 5. توجه به سود قطعي و جاودان؛ آنان كه براي دنيا و غير خدا تلاش ميكنند، شايد به مقصود برسند و شايد هم نرسند؛ وليكساني كه براي خدا و آخرت كار ميكنند، سود و نتيجه كارشان قطعي است. 6. توجه به بيارزشي دنيا؛ براي افراد بصير و نمازگزار، دنيا در مقابل آخرت و مردم در برابر خدا، چندان ارزشي ندارد كهبراي آن كار كنند. 7. توجه به ناتواني مخلوقات؛ قدرت مطلق از آن خدا است و همه كارها به دست او است. بنابر اين كسي غير از خدا،شايسته آن نيست كه مورد توجه قرار گيرد و عبادتها براي جلب نظر غير خدا انجام شود. 8. عبرت از ديگران؛ بسياري از آنان كه توجه به غير خدا كردند و در پي معبودهاي پوشالي بودند به سرنوشت شوم ودردناكي گرفتار شدند كه توجه به سرگذشت عبرتآموز آنان ميتواند انسان را به اخلاص برساند و بياعتباري غير خدا راروشن سازد. 9. توجه به سرانجام رياكار در آخرت؛ سيماي شرم آور و رسوايي بزرگ رياكاران در قيامت، بسيار دشوارتر و عبرتانگيزتراست. قرآن مجيد، دوزخ و ويل جهنم را براي نمازگزاران رياكاري ميداند كه نسبت به نماز سهل انگاري ميكنند. در حديث است كه: «در قيامت، رياكار را با چهار نام، صدا ميزنند: كافر، فاجر، غادر و خاسر». سپس به او ميگويند «اعمالت تباه گشت و پاداشي در كار نيست، امروز، مزد خود را از كساني دريافت كن كه براي رضاي آنانكار ميكردي».

آثار خلوص نیت در نماز و عبادات  

نيت خالص و پاك در نماز داراي آثار و بركات زيادي بر اعمال انسان دارد و باعث قبولي نماز و عبادات انسان و نزديكي و قرب او به خدا ميگردد. ارتباط خالصانه انسان با خدا، نورانيت ضمير و صفاي باطن و بصيرتي، همراه دارد كه انسان را در پيچ و خمهاي زندگي و بن بست و مشكلات هدايت ميكند ؛ حضرت علي(ع) ميفرمايد: هرگاه خلوص در دل آيد، نورانيت و بينش به همراه آن ميآيد(غرر الحكم، ص 93) اين روشن بيني انسان را از تاريكي در شرك و جهل و هوس به فضاي نور و توحيد و علم رساند و هر كس اخلاص داشته باشد، به فوز و رستگاري ميرسد .اخلاص باعث از بين رفتن صفاتي چون دورويي، نفاق، چاپلوسي و… ميشود و موجب احياي صفاتي چون درستي، صداقت، راستگويي و… ميشود. 

منبع:ستاد اقامه نماز

نکاتی درباره صلوات



چـرا بـه هـنـگـام صلوات بر محمد صلی اللّه علیه و آله آل آن حضرت را نیز بر او عطف می کنید و می گویید : اللهم صل علی محمد و آل محمد ؟ 
اين مطلب حتمي و مسلم است كه خود پيامبر صلي اللّه عليه و آله شيوه درود فرستادن بر خود را به مسلمانان آموخته است . آنـگـاه كـه آيـه شـريـفه ان اللّه و ملائكته يصلون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تـسـليما (1) نازل شد ,مسلمانان پرسيدند : چگونه درود فرستيم ؟ پيامبر فرمود : لا تصلوا علي الصلوه البتراء بر من , صلوات ناقص نفرستيد . باز پرسيدند : چگونه درودبفرستيم ؟ فرمود : بگوييد : اللهم صل علي محمد و آل محمد . (2)مـوقـعـيت آل پيامبر , در مرتبه اي است كه شافعي در شعر معروف خود مي گويد :يا اهل بيت رسـول اللّه حبكم فرض من اللّه في القرآن انزله كفاكم من عظيم القدر انكم من لم يصل عليكم لا صـلـوه لـه (3)- اي خاندان پيامبر گرامي , محبت شما فريضه اي است كه خداوند آن را در قرآن فروفرستاده است . - در بزرگي و رفعت مقام شما , همان بس كه هر كس بر شما درود نفرستد , براي اودرود نخواهد بود .

شيعه پاسخ مي دهد حسيني نصب - سيد رضا 1 - احزاب : 56 . 2 - الـصـواعق المحرقه ( ابن حجر ) , چاپ دوم در مكتبه القاهره مصر , باب 11 , فصل اول , ص 146 و نظير آن در الدر المنثور , ج 5 , تفسير آيه 56 سوره احزاب , به نقل از محدثان و صاحبان صحاح و مسانيد , از قبيل عبدالرزا

آیا فرستادن صلوات بر پیامبر (ص ) واجب است ؟ و اگر واجب است در کجا ؟
 
تـمـام فقهاي اهل البيت آن را در تشهد اول و دوم نماز واجب مي دانند و در غير آن مستحب است فقهاي اهل سنت شافعي آن را در تشهد دوم واجب مي داند و جمعي ديگر ازفقها , ولي بعض مانند ابوحنيفه آن را واجب نشمرده اند .

تفسير نمونه ج 17 ص 420 مكارم شيرازي - ناصر و ديگران
وقتی صلوات اثر گناهان را از بین می برد خود صلوات از بین می رود یا خیر؟ 
- با توجه به آيات وارده درباره كارهاي خوب و اعمال حسنه مانند نسا 40، انعام 60و نمل 89 كه مي فرمايد كارهاي خوب چند برابر مي گردد .و روايات وارده درباره صلوات بر پيامبر ( ص ) و آل پيامبر ( ع ) مانند : ( ( الصلاه علي نور علي الصراط؛ صلوات بر من نور بر روي صراط است ) ) . ( ( و اثقل ما يوضع في الميزان يوم القيامه الصلاه علي محمد و علي اهل بيته ؛ سنگين ترين چيزي كه در ميزان روز قيامت قرار مي دهند صلوات بر محمد و بر اهل بيت اواست ) ) ، ( ترجمه ميزان الحكمه ، ج 7، 3164 ) . مي توان دريافت كه صلوات برپيامبر گرامي اسلام و اهل بيت طاهرين او پس از برطرف نمودن آثار گناهان ،باقي مي ماند.
ثواب صلوات چیست؟ 
در حديثي از امام صادق((عليه السلام)) روايت شده است كه وقتي از پيامبر ياد مي شود، بر او بسيار صلوات بفرستيد. خداوند در هزار صف از فرشتگان هزار صلوات بر او مي فرستد و چيزي از آنچه خدا آفريده باقي نمي ماند مگر آنكه بر اين بنده صلوات بفرستند. خدا و ملائكه نيز بر او درود فرستاده اند و از اين فضيلت كسي رو نمي گرداند مگر نادان يا مغرور. از نظر آثار و ثواب صلوات، در احاديث، يكي از سنگي ترين اعمال، روز قيامت، صلوات برشمرده شده و براي نتايج آن همين بس كه حضرت رضا((عليه السلام)) فرمودند: هر كه نتواند كاري كند كه گناهانش را محو سازد بسيار بر محمّد و آل محمّد صلوات فرستد، زيرا صلوات گناهان را سخت درهم مي كوبد. نفاق را از دل مي برد، هنگامي كه با صداي بلند فرستاده شود و باعث استجابت دعا مي شود(1).

1-معارف و معاریف،سید مرتضی دشتی،ج6

صلوات و نحوه صلوات فرستادن و ثواب آن 

 

صلوات و نحوه صلوات فرستادن و ثواب آن 
1-بهتر از آب كه آتش را خاموش مي كند صلوات گناهان را ذوب مي كند .

 2- دوستي رسول خدا افضل و برتر است از خون ريختن در راه خدا . 

3-هر كس يك بار بر او صلوات بفرستد هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر وي در قيامت صلوات مي فرستند (يعني رحمت و بركت به صلوات فرستنده مي رسد)

 4-در قيامت موجب مغفرت از گناه مي شود . 5-پس از دميدن سپيده صبح 100 بار صلوات تورا از حرارت آتش جهنم نجات ميدهد . 

6-شخصي به امام صادق فرمود : من در كعبه چيزي جز صلوات يادم نيامد حضرت فرمودند :آگاه باش كه مانند تو كسي از خانه خدا بيرون نيامد. 

7-هر كس روز جمعه بر من 100 بار صلوات بفرستد من 60 حاجت او را سي تا در دنيا و سي تا در آخرت برآورده مي كنم …

8-هر كس با صداي بلند صلوات بفرستد نفاق از قلب او خارج ميشود (ثواب العمال و عقاب العمال شيخ صدوق فصل صلوات) صلوات موجب اجابت دعا مي شود ودر صحيفه سجّاديه اوّل هر دعا با صلوات شروع مي شود و فضائل زيادي نقل شده است امّا نكته قابل توجّه اين است كه اين فضائل وقتي مي ماند كه بر اثر سوء افكار واعمال خلاف و معصيت بي اثر نشود اشاء الله اِ نمايَتقَبّلُ الله مِن المُتقين خداوند عبادت پرهيزگاران را ميپذيرد (سوره مائده آيه 27)

منبع:پاسخگوئي به سؤالات ديني آستان قدس رضوي

صراط مستقیم

حرکت در صراط مستقیم چگونه است؟ 

خطّ سير يك انسان اسلامي، حركت در صراط مستقيم است كه هر انسان مسلمان با قرائت سوره حمد در نماز، حداقل شبانه روزي ده مرتبه هدايت به آن را از خداي خويش مسئلت مي كند; و اين صراط مستقيم، جز عمل كردن به دستورات اسلام در تمام ابعادش چيزي نمي تواند باشد. در بُعد عقيده انسان، بايد اصول اعتقادات اسلامي را بر مبناي استدلال بياموزد و بدان معتقد باشد و در بُعد اخلاقي، بايد فضايل و رذايل اخلاقي را بياموزد و نفس خويش را به ارزش هاي اخلاقي بيارايد و از رذايل پاك كند و در بُعد عمل بايد تمام اعمال خويش را با نظر و فتواي مرجع تقليد خويش كه از رساله وي به دست آورده باشد منطبق سازد. 

امام که خودش «صراط مستقیم» است چگونه از خداوند درخواست هدایت به صراط مستقیم دارد؟ 

اوّل بايد واژه «صراط مستقيم» را بررسي كنيم و بعد از روشن شدن معناي آن خواهيم دانست كه چگونه ائمه((عليهم السلام)) كه خود صراط مستقيم بودند از خداوند طلب هدايت به راه راست داشتند. صراط مستقيم، راه نزديك و ميان بر است، راه عبوديّت و اطاعت است; صراط مستقيم همان بندگي و عبوديّت حق است نه صرف عبادت و نماز و خدمت به خلق و… «ان اعبدوني هذا صراط مستقيم; مرا بندگي كنيد كه اين صراط مستقيم است». و اطاعت و عبوديّت يعني به امر و فرمان او چنگ زدن. طبيعي است كه اطاعت بدون «امر» معنا ندارد. امر، يعني دستورات الهي و مؤمن در هر لحظه و در هر موقعيّت بايد امر حق را امتثال كند، امتثال امر حق بايد مهم ترين و ضروري ترين كار باشد. در زماني كه دين حق به خطر مي افتد، مؤمن مال، جان و اهلش را فداي حق مي كند. امر، دستور مشخصي نيست، بلكه در هر موقعيّتي، دستور ويژه اي، مهم ترين فرمان است كه كسي كه به عبوديّت او رسيده با امتثال آن امر، در واقع در صراط مستقيم قرار مي گيرد. پس شرايط و موقعيّت هاي مختلف، براي ما دستورات و امرهاي متفاوت را به وجود مي آورد. عبد مطيع، آنچه را كه از او خواسته اند امتثال مي كند و اين مي شود «صراط مستقيم» كه همان عبوديّت و اطاعت است. حتّي رسالت رسول خدا بعد از عبوديّت او بوده است: «و اشهد انّ محمداً عبده و رسوله» و اينجاست كه بهترين الگو براي برخورد با تكاليف در موقعيّت هاي متفاوت معصومين((عليهم السلام)) هستند كه در روايات از آنها به «صراط مستقيم» تعبير شده است و خود معصومين دائماً نياز به هدايت به صراط مستقيم دارند; ـ3ـ زيرا هم عبوديّت درجاتي دارد و هم امر حق مراتبي و آنها كه درجات بالايي دارند، مورد خطاب امر مهم تري هستند. 

منبع :تبيان

بهترین زیبایی های خلقت

 


«بهترین زیبایی های خلقت»    

                       

󾭸 زیباترین کلام:بسم الله…

󾭸زیباترین تکیه گاه:خدا

󾭸زیباترین دین:اسلام

󾭸زیباترین خانه:کعبه

󾭸زیباترین بانگ:تکبیر

󾭸زیباترین آواز:اذان

󾭸زیباترین ستون:نماز

󾭸زیباترین معجزه:قرآن

󾭸زیباترین سوره:حمد

󾭸زیباترین قلب:یاسین

󾭸زیباترین عروس:الرحمن

󾭸زیباترین محافظ:آیةالکرسی

󾭸زیباترین عمل:عبادت

󾭸زیباترین زیارت:خانه خدا

󾭸زیباترین منزل:بهشت

󾭸زیباترین مهاجر:هاجر

󾭸زیباترین صابر:ایوب(ع)

󾭸زیباترین معمار:ابراهیم(ع)

󾭸زیباترین قربانی:اسماعیل(ع)

󾭸زیباترین مولود:عیسی(ع)

󾭸زیباترین جوان:یوسف(ع)

󾭸زیباترین انسان:پیامبراسلام

󾭸زیباترین پارسا:علی(ع)

󾭸زیباترین مادر:زهرا(س)

󾭸زیباترین مظلوم:امام حسن مجتبی(ع)

󾭸زیباترین شهید:امام حسین(ع)

󾭸زیباترین ساجد:امام سجاد(ع)

󾭸زیباترین عالم:امام محمدباقر(ع)

󾭸زیباترین استاد:امام صادق(ع)

󾭸زیباترین زندانی:امام کاظم(ع)

󾭸زیباترین غریب:امام رضا(ع)

󾭸زیباترین فرزند:امام جواد(ع)

󾭸زیباترین راهنما:امام هادی(ع)

󾭸زیباترین اسیر:امام حسن عسکری(ع)

󾭸زیباترین منتقم:امام زمان(عج)

󾭸زیباترین عمو:حضرت عباس(ع)

󾭸زیباترین عمه:حضرت زینب(ع)

󾭸زیباترین سرباز:علی اکبر(ع)

󾭸زیباترین غنچه:علی اصغر(ع)

󾭸زیباترین شب سال:شب قدر 

󾭸زیباترین سفر: حج 

󾭸زیباترین محل تولد:کعبه

󾭸زیباترین لباس: احرام

󾭸زیباترین ندا: فطرت 

󾭸زیباترین سرانجام: شهادت 

󾭸زیباترین جنگ: نفس عماره

󾭸زیباترین ناله: نیایش

󾭸زیباترین اشک: اشک از توبه

󾭸زیباترین حرف: حق

󾭸زیباترین حق: گذشت 

󾭸زیباترین رحمت: باران

󾭸زیباترین سرمایه: زمان

󾭸زیباترین لحظه: پیروزی

󾭸زیباترین کلمه: محبت

󾭸زیباترین یادگاری: نیکی

󾭸زیباترین عهد: وفا

󾭸زیباترین دوست: کتاب

󾭸زیباترین کتاب: قرآن 

󾭸زیباترین زینت: ادب

󾭸زیباترین روزهفته: جمعه

󾭸زیباترین خاک: تربت کربلا

󾭸زیباترین ابزار: قلم

󾭸زیباترین روزسال: مبعث

󾭸 زیباترین بیابان: عرفات

󾭸 زیباترین مزار: شش گوشه

󾭸زیباترین شعار: صلوات

󾭸زیباترین قبرستان: بقیع

󾭸زیباترین زمین: کربلا

󾭸زیباترین آرزو: فرج مهدی

󾭸󾁁 زیباترین پایان: التماس دعا

درس هایی که از ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) باید گرفت

 پیوند آسمانی

سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) مناسبت های ماه ذی الحجه اولین روز از ماه ذی الحجه که دارای دو عید مبارک قربان و غدیر نیز است سالروز ازدواج زیباترین پیوند آسمانی در جهان اسلام می باشد که نمونه تکرار نشدنی در تاریخ می باشد.در این روز فرخنده، حضرت علی (ع) با برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا، عمری به گستردگی آفتاب دارد، هم‏چنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار شد. خواستگاری حضرت علی از فاطمه و روز ازدواج علی و فاطمه نخستین روز از آخرین ماه قمری، سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است و روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی داده ‏اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند. ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه (س) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم (ص) بر آن مباهات می کردند. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند. فاطمه زهرا (س) دختر پیغمبر اکرم (ص) و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و کمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد و به عالی ترین کمالات انسانی آراسته بود. پیش از حضرت علی علیه السلام افرادی مانند ابوبکر و عمر آمادگی خود را برای ازدواج با دختر پیامبر(ص) اعلام کرده بودند و هر دو از پیامبر(ص) یک پاسخ شنیده بودند و آن این که درباره ازدواج حضرت زهرا (س) منتظر وحی الهی است. هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای خواستگاری فاطمه علیهاالسلام رفت، پیامبر در خانه ام سلمه بود. حضرت علی علیه السلام در زد. ام سلمه پرسید:کیست؟ قبل از پاسخ خواستگار، پیامبر دستور داد:«در را باز کن و بگو داخل شود. کسی پشت در است که محبوب خدا و رسول است». حضرت علی علیه السلام وارد شد، سلام کرد و در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست. چشمان خود را بر زمین دوخت. شرم از پیامبر (ص) مانع گفتن خواسته اش می شد. پیامبر(ص) که خود حضرت علی (ع) را بزرگ کرده و از روحیات او باخبر است، سکوت را شکست و فرمود:«می بینم برای حاجتی اینجا آمده ای. خواسته ات را بر زبان آور و آنچه در دل داری بازگو که خواسته ات پیش من پذیرفته است». حضرت علی (ع) با سخنانی شیرین خواسته اش را چنین بازگو کرد:«پدر و مادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دل سوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا به خدا سوگند ذخیره دنیا و آخرتم می باشید. ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم. آیا مرا می پذیرید؟» چهره پیامبر چون گل شکفته شد. گویا انتظار این لحظه را می کشید. خوشحال شد، ولی جواب قطعی را برعهده حضرت فاطمه (س) گذاشت. پس از انجام خواستگاری و مراسم عقد وقت آن رسید که حضرت علی علیه السلام برای همسر گرامی خود اثاثی تهیه کند و زندگی مشترک خود را با دختر پیامبر(ص) آغاز کند. در آن زمان تمام دارایی حضرت علی علیه السلام منحصر به شمشیر و زرهی بود که می توانست به وسیله آن ها در راه خدا جهاد کند و شتری نیز داشت که با آن در باغستان های مدینه کار می کرد و خود را از میهمانی انصار بی نیاز می ساخت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پذیرفت که حضرت علی علیه السلام زره خود را بفروشد و به عنوان جزئی از مهریه فاطمه سلام الله علیها در اختیار پیامبر بگذارد. زره به چهارصد درهم به فروش رفت. پیامبر قدری از آن را در اختیار بلال گذاشت تا برای حضرت زهرا(س) عطر بخرد و باقیمانده را به عمار یاسر و گروهی از یاران خود داد تا برای فاطمه (س) و علی (ع) لوازم منزل تهیه کنند. از صورت جهیزیه حضرت زهرا سلام الله علیها می توان به وضع زندگی بانوی بزرگوار اسلام به خوبی پی برد. همچنین بخوانید : اس ام اس تبریک سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا مهریه حضرت زهرا (س) الگویی برای پیوندهای امروزی پیامبر گرامی اسلام (ص) ازدواج دخترش را به ساده ترین و راحت ترین شیوه انجام داد تا برای همه جوانانی که در آستانه زندگی مشترک هستند، سرمشق نیکویی باقی بماند. مهریه 500 درهمی برای فاطمه علیهاالسلام مهتر زنان نیز، به همین هدف صورت گرفت. در روایات، افزون بر این مهریه که جنبه مادی و مالی دارد، مهریه های معنوی دیگری نیز برای آن بانوی بزرگ گفته شده است. در روایتی می خوانیم که حضرت زهرا علیهاالسلام از پدر تقاضا کرد که آن حضرت از خدا بخواهند تا مهریه اش را شفاعت از مسلمانان گناهکار قرار دهد. این خواسته حضرت مستجاب شد و فاطمه علیهاالسلام شفیع و واسطه بخشش گناهکاران قرار گرفت. سوره هایی که بر ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) دلالت دارد، کدام است؟ در قرآن آیه ای وجود ندارد که به صورت مستقیم به ازدواج امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) اشاره کرده باشد. ولی آیاتی وجود دارد که به گونه ای مرتبط و مناسب با این رویداد است. آیه انتهایی سوره «کوثر»، دشمن پیامبر(ص) را مقطوع النسل می داند و عنوان می کند که خدا به پیامبر اکرم(ص) خیر کثیر عطا کرده است و می دانیم که با ازدواج امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) بود که نسل حضرت پیامبر(ص) ادامه پیدا کرده و گسترش می یابد. آیه ای از سوره «رحمن»:در این سوره چنین آمده:«مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ… یخَرُجُ مِنهْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَان»؛ دو دریا را روان کرد تا با یکدیگر تماس پیدا کردند… از آن دو مروارید و مرجان بیرون می آید. در تفسیر این دو آیه، در روایات آمده که منظور از دو دریا حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و منظور از مروارید، امام حسن(ع) و مرجان، امام حسین(ع) است. درس هایی که از ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) باید گرفت از ماجرای ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیهماالسلام نکات بسیار جالبی را می آموزیم که اگر خواهان سعادتیم و پیروی راستین اسلام، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد، و دوم آنکه ساده زیستی در تمام شئون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد و گرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و یا ساخته و پرداخته ذهن های کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها می افتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگین تر می شود، تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را می گیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی می کشاند و بر فساد و نابسامانی های روانی و مشکلات اخلاقی می افزاید. در جریان ازدواج آن دو بزرگوار که به فرموده حضرت رسول(ص) خداوند فاطمه را به ازدواج علی در آورد نکات بسیار مهم آموزشی و الگویی وجود دارد که از آن جمله می توان به کفو و همتا بودن، خواستگاری بدون واسطه، قناعت، دوری از اشرافی گری و تجملات، سخت نگرفتن بر همدیگر، ملاک قراردادن معیارها و خصوصیات معنوی و دینی و اخلاقی، مهریه پایین، بنا کردن زندگی بر پایه محبت و عشق واقعی از روی شناخت، حجب و حیا و… اشاره کرد. به این خاطر است که یک پیوند با این ویژگی ها پیوند آسمانی لقب می گیرد که رضایت خدا و رسول خدا (ص) در آن وجود دارد

اعتدال و میانه روی

اعتدال از ریشه عدل، به معنی میانه گیری ما بین دو حالتِ یك چیز از نظر كمّی و كیفی و تناسب برقرار كردن میان آن دو است، چنانكه به روزها و شب های بهاری و پاییزی كه اندازه یكدیگرند، «اعتدال بهاری و پاییزی» گفته می شود.[1]
برگردان فارسی اعتدال «میانه روی»‌ است كه بر پرهیز از افراط و تفریط در هر كاری اطلاق می شود و واژه معادل عربی آن «اقتصاد» است كه در فرهنگ اسلامی كاربرد بیشتری دارد.
ضرورت اعتدال
نظام عالم بر اساس هندسه ای دقیق پی ریزی گشته است.
جهان چون چشم و گوش و خدو ابروست كه هر چیزی به جای خویش نیكوست
همه پدیده های عالم از بزرگترین كهكشان گرفته تا كوچكترین ذرات اتم، از قانون عادلانه خلقت كه «حقیقت» نامیده می شود ـ پیروی می كنند، به تعبیر امام علی ـ علیه السلام ـ :
«…بِالحَق قاَمَتِ السَّمواتُ وَ‌ الارْضُ فیما بَیْنَ العِبادِ»[2]
آسمانها و زمین در میان بندگان، به حق برپا شده است.
آفریننده حكیم «عالم تكوین» فرمانده توانای «عالم تشریع» نیز هست؛
«وَ هُوَ‌ الَّذی فِی السَّماءِ اِلهٌ وَ فِی الْاَرضِ اِلهٌ وَ‌ هُوَ الْحَكیمُ الْعَظیمُ»[3]
و او كسی است كه در آسمان خداست و در زمین نیز خداست و او بسیار با حكمت و دانش است.
آفرینش انسان نیز از چنین قانونی پیروی می كند و هرگز نارسایی و نوسان در اصل خلقت او وجود ندارد از او نیز خواسته شده كه هماهنگ با عالم آفرینش در صراط مستقیم «عدال ش:9658 2622 م ت و اعتدال» گام نهد و هیچ گاه به افراط و تفریط نگراید. امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«عَلیكَ بِالْقَصدِ فِی الاُموُرِ فَمَنْ عَدَلَ عَنِ الْقَصدِ‌ جارَ وَ مَنْ اَخَذَ بِهِ عَدَلَ»[4]
بر تو باد به میانه روی در كارها؛ هر كس از میانه روی روی گرداند، ستم می كند و هر كس به آن چنگ زند، ‌عدالت ورزد.
نمونه های كاربردی
اصل اعتدال، باید به شكل كلّی و فراگیر بر سراسر زندگی فردی و اجتماعی انسان حاكم باشد و همیشه و همه جا افكار، كردار و گفتار او را در برگیرد. در این جا در حدّ گنجایش این مقاله، سه محور یاد شده را توضیح می دهیم.
الف ـ افكار
منشأ همه تصمیمات آدمی، فكر و اندیشه اوست؛ اگر فكر معتدل و مستقیم باشد، رفتار فرد راه اعتدال می پوید و اگر اندیشه به بیماری عدم اعتدال گرفتار شود، اعمال انسان نیز به آفت افراط وتفریط دچار می شود. امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ نقش كلّی و حیاتی اندیشه را چنین بیان می كند:
«مَنْ فَكَّرَ قَبْلَ الْعَمَلِ كَثُرَ صَوابُهُ»[5]
هر كس پیش از اقدام اندیشه كند، درستی عملش افزون می گردد.
و در سخنی نغز و حكیمانه، به سنجش راستگرایی و چپگرایی با اعتدال اندیشه پرداخته، می فرماید:
«الْیَمینُ وَ الشّمالُ مَضَلَّهٌ وَ الطَّریقُ الْوُسطی هِیَ الجادَّهُ»[6]
راست روی و چپ روی، گمراهی است و راه میانه، جاده زندگی است.
این راهِ‌ میانه، همان تفكّرناب توحیدی است كه در میان كلافهای سردرگم، اندیشه های خرافی كفر، شرك، دوگانه پرستی، تثلیث رهبانیّت، جبروتفویض، تناسخ، تجسم، مادّیگری، گزافه پرستی و … با عنوان «صراط مستقیم» خودنمایی می كند و همه موحّدان حقجو را در خویش جای می دهد و به سر منزل مقصود ـ یعنی قرب الهی ـ می رساند.
تندروهای افراطی، به كلی منكر آفریدگار جهان و نظم و حكمت حاكم بر آن می شوند، حتی واقعیت های محسوس را منكر می شوند و به تعبیر قرآن:
«وَ اِذا قیلَ لَهُمْ ماذا اَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُُوا اَساطیرُ الْاَوَّلینَ»[7]
و هنگامی كه از آنان پرسش شود: پروردگارتان، چه فرو فرستاده؟ پاسخ دهند: )اینها( افسانه گذشتگان است!
ولی همین پرسش اگر از صاحبان اندیشه معتدل و مستقیم پرسیده شود، چنین پاسخ می دهند:
«وَ قَیلَ لِلَّذینَ اتَّقَوا ماذا اَنْزَلَ رَبُّكُم قالُوا خَیْراً لِلَّذینَ‌ أًحْسَنوا فِی هذِهِ الدُّنیا حَسَنَهٌ وَلَدارُ الاخِرَهِ خَیرٌ…»[8]
از متقیان می پرسند: پروردگار شما چه چیز نازل كرده؟ پاسخ دهند: خیروخوبی؛ برای كسانی كه نیكی كردند، در این دنیا نیكی است و سرای آخرت از آن هم بهتر است.
تفریط گرایان كندرو نیز هر موجود ناتوان و ناقصی را به خدایی می گیرند و از كهكشان گرفته تا سنگ و چوب را می پرستند و افراد بی سروپا را برابر خدا فرمان می برند و تا آنجا پیش می روند كه مانند یهودیان نابكار معتقد می شوند كه خدا در صحنه آفرینش بیكاره و دست بسته در گوشه ای نشسته ناظر كاركرد دیگران در ملك خویش است؛
«وَ قالَتْ الْیَهودُ یَدُ اللهِ مَغْلوُلَهٌ غُلَّتْ اَیدیهِمْ وَ لُعِنوُا بِما قالوُا بَلْ یَداهُ مَبْسوُطَتانِ…»[9]
یهودیان گفتند: دست خدا بسته است، دستهای خودشان بسته باد و به سبب آنچه گفتند لعنت شدند! بلكه دستهای خدا باز است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ در تفسیر این آیه فرمود:
یهود گفتند: خداوند (با آفرینش نخستین) دست از آفرینش كشید و فزونی و كاستی ایجاد نمی كند ولی خداوند با این آیه اظهارات آنان را تكذیب كرد.»[10]
جمله نغز و گرانمایه
«لا جَبْرَ وَ لا تَفْویضَ بَلْ اَمْرٌ بَیْنَ اَمْرَیْنِِ»[11]
نیز نشان دهنده تفكر اصولی و مستقیم اعتدال در فرهنگ اسلام اصیل و ناب است.
ب ـ كردار
رفتار عادلانه، نتیجه اندیشه معتدل است و مؤمنان با تصحیح افكار و عقاید خویش، به تعدیل كردار خود می پردازند و در هیچ كاری به افراط و تفریط نمی گرایند. رهنمود كلی قرآن مجید در این مورد چنین است:
«وَ لا تُطیعُوا اَمْرَ الْمُسرِفینَ (151) اَلَّذینَ یُفْسِدونَ فِی الاَرضِ وَ لا یُصلِحوُنَ»[12]
فرمان مسرفان را اجرا نكنید، همانها كه در زمین فساد می كنند و اصلاح نمی كنند.
امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ نیز در این باره می فرماید:
«وَ لْیَكَنْ اَحَبُّ الْاُموُرِ اِلَیكَ اَوْسَطَها فِی الْحَقِّ وَ اَعْمَّها فِی الْعَدْلِ»[13]
باید دوست داشتنی ترین كارها نزد تو، میانه ترین آنها در حق و گسترده ترین آنها در عدالت باشد.
آیات و روایات و احكام و مقررات اسلامی نیز به طور گسترده و پیگیر درصدد تنظیم همه امور فردی و اجتماعی مسلمانان بر محور حق و اعتدال و پیشگیری از نامیزانی و افراط و تفریط اند گاه نیز به خاطر اهمیت موضوع با شاخص بودن آن به تعیین مصداق می پردازد كه چند نمونه را در زیر عنوان می كنیم:
1 . خواب و خوراك: خرد آدمی حكم می كند كه هر موجود زنده ای باید به اندازه نیاز خویش از منابع غذایی بهره ببرد و در عین حال هر گونه افراط و تفریط در خورد و خوراك، زیان آور و نامعقول است.
قرآن مجید در این زمینه می فرماید:
«… كُلُوا وَاشْرَبوُا وَ لاتُسْرِفُوا إنه لایُحِبُّ الْمُسرِفینَ»[14]
بخورید و بیاشامید ولی اسراف نكیند كه خداوند اسرافكاران را دوست ندارد.
خوردن و آشامیدن بیش از حد و گنجایش، سبب ویرانی جسم و روح آدمی می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ درباره پرخوری می فرماید:
«لَیسَ شَیْءٌ اَضَرَّ عَلی قَلْبِ المُؤمِنِ مِنْ كَثْرَهِ الاكْلِ وَ هِیَ مُورِثَهٌ لِشَیْئَیْنِ قَسْوَهِ القَلْبِ وَ هَیْجانِ الشَّهوَهِ»[15]
برای قلب مؤمن، چیزی زیانبارتر از پرخوری نیست، چنین كاری سبب سنگدلی و تحریك شهوت می شود.
این دو پدیده شوم سنگدلی و شهوترانی منشأ بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی می شود كه به طور یقین قابل مهار و كنترل نیستند. همین طور خواب بیش از اندازه و یا كم خوابی مذموم و زیان آور است.
2 . كار و عبادت: انسان، موجودی دو بعدی است و بایستی نیازمندیهای جسمی و روحی خود را از راههای مشروع و معقول تأمین كند؛ هم به جسم و نیازهای مادی آن توجه كند و هم در پرورش روح و تهذیب آن بكوشد هم آخرت خود را مدّنظر داشته باشد و هم دنیای خویش را ضایع نسازد.
برای تأمین نیازمندیهای زندگی و مشاركت در رفع نیازهای اجتماعی باید به كار و تلاش بپردازد و برای خودسازی و تأمین سعادت اخروی به دریافت معارف دینی و پرستش و نیایش با پروردگار همت گمارد. قرآن مجید، در این باره می فرماید:
«وَ ابْتَغِ فیما اتیكَ اللهُ الدّارَ الاخِرَهَ وَ‌لاتَنْسَ‌ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنیا…»[16]
در آنچه كه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهره دنیای ات را فراموش نكن.
مؤمنان واقعی، عمر خود را میان دنیا و آخرت تقسیم می كنند و برای هر یك به اندازه لازم وقت می گذارند، هم زندگی دنیایی خود را به شكلی ساده و آبرومند اداره می كنند و هم با عشق و علاقه، به عبادت و آمادگی برای سرای آخرت می پردازند و هیچ یك را فدای دیگری نمی كنند، چنان كه امام كاظم ـ علیه السلام ـ فرمود:
«لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَكَ دُنیاهُ لِدینِهِ وَ‌دینَهُ لِدنیاهُ»[17]
كسی كه دنیایش را برای دینش و دینش را برای دنیایش ترك كند، از ما نیست.
3 . مصرف و هزینه: مؤمن موظف است در حد توان و نیروی خویش به گردش چرخ اقتصادی جامعه مدد رساند و علاوه بر تأمین هزینه های زندگی در رونق و سازندگی میهن اسلامی سهیم شود. در اسلام، راههای درآمد حلال و مجاز، از راههای حرام و ممنوع مشخص شده و هر كس درآمد مشروعی به دست آورد، مالك آن می شود و مجاز است طبق نظر عقل و شرع آن را به مصرف برساند در این میان افراط و تفریط در مصرف و هزینه، امری نامعقول است، قرآن مجید در این ‌باره چنین رهنمود می دهد:
«وَ لاتَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولهٌ اِلی عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطها كُلُّ البَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلوُماً مَحْسوراً»[18]
دستت را به گردنت زنجیر كن (انفاق و بخشش را ترك منما) و به طور كامل آن را مگشا تا سرزنش شده و حسرت زده، در گوشه ای بنشینی!
سیاست اقتصادی فردی واجتماعی مسلمانان باید براساس این آیه تنظیم گردد و در هر برنامه ای از خسّت و تنگ نظری از یك سو و تبذیر و زیاده روی از سوی دیگر، باید اجتناب كنند و با برنامه ریزی دقیق و حساب شده، حد اعتدال و میانه را برگزینند كه به طور قطع موفقتر خواهد بود.
__________________
[1] . اقرب الموارد، ج 2، ص 753.
[2] . بحارالانوار، ج 33، ص 493.
[3] . زخرف (43)، آیه 83.
[4] . شرح غررالحكم، ج 4، ص 291.
[5] . همان، ج 5، ص 276.
[6] . نهج‌البلاغه، خطبه 16، ص 69.
[7] . نحل (16)، آیه 24.
[8] . همان،‌آیه 30.
[9] . مائده (5)، آیه 64.
[10] . البرهان، ج 1، ص 286.
[11] . بحارالانوار، ج 4، ص 197.
[12] . شعرا (16)، آیات 151 ـ 152.
[13] . نهج‌البلاغه، نامه 53، ص 996.
[14] . اعراف (7)، آیه 31.
[15] . مصباح الشریعه، باب 34.
[16] . قصص (28)، آیه 77.
[17] . تحف العقول، ص 433، اسلامیّه.
[18] . اسراء/29

فرنگیس حیدر پور شیرزن ایرانی!!!

 



آنهایی که سفری به کرمانشاه داشته‌اند، وبراي اولين بار مجسمه زن تبر به دست را که در یکی از میادین این شهر قرار گرفته، را دیده‌اند از خود مي پرسند كه اين زن كيست و مگر چه كرده كه تنديس او را اينچنين نصب كرده‌اند.




«فرنگیس حیدرپور» متولد سال ۴۱ از روستای «گور سفيد» گیلانغربی است که در جریان جنگ تحمیلی با رشادت و شجاعت خود حماسه‌ای را آفرید که بر اثر آن به شیرزن ایران شهرت یافت.

ماجرای فرنگیس به روزهای آشفته‌حالی دختر جوانی برمی‌گردد که هنوز رخت عزای برادر شهیدش را به تن داشت که خبر شهادت اعضای خانواده اش را در حادثه اصابت گلوله توپ دشمن به اتومبیل حاملشان می‌شنود.

فرنگیس حیدرپور در این مورد می‌گوید: «سال ۵۹ بود و من ۱۸سال داشتم که آنها به روستای ما حمله کردند و ما خیلی شهید دادیم، مردم مجبور شدند فرار کنند و در دره مخفی شوند. در این جریان از اعضای خانواده من هشت نفر (برادر، دایی، عمو، پسردایی، دختر دایی، دختر عمو و …) شهید شدند.




همان روز که به دره رفتیم، نزدیکی‌‌های غروب بود که تشنه و گرسنه شدیم؛ من با پدر و برادرم به روستا آمدیم تا غذا بیاوریم. آخر چیزی پیدا نمی‌شد. نزدیک رودخانه دو سرباز دشمن را ديديم؛ از دست آنها به شدت خشمگین بودم، من تبر به دست، به سمت آنها حمله ور شدم که یکی از آنها کشتم و دیگری را زخمي كردم و درنهايت به اسارت در آوردم.»
 
وي كه اكنون داراي 4 فرزند است، مي گويد: در موقع اين حادثه 18 بهار از عمرم گذشته بود و در همان آغازين روزهاي جنگ، شاهد شهادت دختر عمو، پسر عمو، دايي و اسارت 2 برادر خود بودم و زماني كه با اين دو عراقي برخورد كرديم بدون هيچ درنگي با تبر به آنها حمله‌ور شدم. 

اين زن شجاع در پاسخ به اينكه آيا آن تبر را هنوز در اختيار دارد يا خير مي گويد: در ديداري كه با سرلشكر فيروزآبادي در تهران داشتم به دليل ممنوعيت حمل آن در هواپيما آن را به ايشان تقديم كردم. 



وي كه اينك افتخار مي‌كند توانسته در زمان جنگ با دفاع از خود و ميهن اسلامي تا اندازه‌اي دين خود را به نظام اسلامي ادا كند، مي افزايد: اگر دوباره كشورم مورد تجاوز دوباره قرار گيرد باز هم همانند گذشته آماده فداكاري و شهادت هستم.

پیر مرد زیرک

 
يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد. يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين كه مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي كلاس‌ها سه تا پسر بچه در خيابان راه افتادند و در حالي كه بلند، بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي را كه در خيابان افتاده بود شوت مي‌كردند و سر و صداي عجيبي راه انداختند. اين كار هر روز تكرار مي شد و آسايش پيرمرد كاملاً مختل شده بود. اين بود كه تصميم گرفت كاري بكند.

روز بعد كه مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين كه مي‌بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همين كار را مي‌كردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بكنيد. من روزي 1000 تومن به هر كدام از شما مي دهم كه بياييد اينجا، و همين كارها را بكنيد.»

بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي‌تونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالي نداره؟»

بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فكر مي‌كني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت كنيم، كور خوندي. ما نيستيم.» 

و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد.

تبیین مسئله ولایت در اسلام


ضرورت ولایت پذیری:
1. «أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْ»
«از خدا و رسول و صاحبان امرتان پیروی کنید.»

 

2. «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ و رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم رَاکِعُونَ»؛ 
 «به درستی که سرپرست شما خدا و رسولش و مؤمنان هستند. همان کسانی که نماز بر پا می‌‌دارند و در حالی که در رکوعند زکات می‌‌دهند.»  

 

نمایید اطاعت ز ربّ و رسول     

بسازید فرمان آنها قبول 

 

که از اهل بیت نبوت، اله     

بخواهد کند دور، رجس و گناه 

 

شما را زهر عیب سازد، بری     

کند پاک و تطهیر از هر بدی 

 

ولایت اهل بیت علیهم السلام:
روزی مردی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و پرسید: «کمترین چیزی که انسان در پرتو آن جزو مؤمنان خواهد شد، چیست؟ و کمترین چیزی که با آن جزو کافران می‌‌شود کدام است؟» حضرت جواب داد: «کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمرة گناهکاران در می‌‌آید این است که ولایت ما را نپذیرد.» آن مرد گفت: «یا امیرالمؤمنین! منظورت از ما چه کسانی است؟» حضرت فرمود: «همانهایی که خداوند اطاعتشان را در ردیف اطاعت خود و پیامبر خود قرار داده است و فرمود:
«أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْ».

 

آن مرد پرسید: «فدایت شوم! برایم روشن‌‌تر بیان کن.» حضرت فرمود:
«آنانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در موارد مختلف و در خطبه روز آخرش آنها را یاد کرد و فرمود: من در میان شما دو چیز با ارزش را به یادگار می‌‌گذارم. اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و خاندانم که از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.» 

 

ماهیت ولایت:
1. اساس اسلام:
عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «بُنِیَ الْاِسْلامُ عَلَی خَمْس دَعائِمَ: اَلْوِلایَةُ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّکاةُ وَ صَومُ شَهرِ رَمَضانَ وَ الحَجُّ؛
 اسلام بر پنج پایه بنا شده است؛ ولایت، نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج
2. نگاهبان واجبات دین:
عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «حُدُودُ الفَرائِضِ الَّتی فَرَضَهَا اللهُ عَلَی خَلْقِهِ هِیَ خَمْسَةٌ مِنْ کِبارِ الْفَرائِضِ: اَلصَّلاةُ وَالزَّکاةُ وَالْحَجُّ وَالصَّوْمُ وَالْوَلایَةُ الْحافِظَةُ لِهذِهِ الْفَرائِضِ الْأرْبَعَةِ؛
حدود واجباتی که خداوند آنها را به بندگانش واجب کرده است، پنج چیز از بزرگترین فرایض است؛ نماز، زکات، حج، روزه و ولایت که نگاهدارنده این چهار فریضه است.»  

 

نماز بی‌‌ولایت بی‌‌نمازی است      

عبادت نیست نوعی حقه بازی است 

 

پیامدهای ولایت پذیری:
1. برخورداری از بهترین پاداش:
عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لَنا عَلَی النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَةِ وَ الْوِلایَةِ وَ لَهُمْ مِنَ اللهِ سُبْحانَهُ حُسْنُ الْجَزاءِ
برای ما نسبت به مردم حق اطاعت و ولایت است و برای مردم نسبت به خدای سبحان برترین پاداشها است.»  

هر گاه مؤمن به برادرش تهمت بزند ایمان در قلبش از بین می‌‌رود همان گونه که نمک در آب ناپدید می‌‌شود.

 

2. شایستگی و برتری:
عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « أوْلَی النَّاسِ بِنا مَنْ وَالاَنَا؛ 
برترین مردم نزد ما کسی است که ولایت ما را بپذیرد.
3. نجات و رستگاری:
عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ:
«مَنْ رَکِبَ غَیْرَ سَفِینَتِنا غَرَقَ 
هر کس بر کشتی‌‌ای غیر از کشتی ما سوار شود غرق خواهد شد.»
4. پیوستن به اهل بیت علیهم السلام:
عن امیر المؤمنین أنَّهُ قالَ: «مَنْ تَمَسَّکَ بِنا لَحِقَ؛ کسی که به دامان ما چنگ بزند به ما خواهد پیوست.»

  

5. جامعیت در داشتن نیکیها:
عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «مَنْ مَنَّ اللهُ عَلَیْهِ بِمَعْرِفَةِ أهْلِ بَیتِی وَ وِلایَتِهِمْ فَقَدْ جَمَعَ اللهُ لَهُ الخَیْرَ کُلَّهُ؛
هر کس خدا بر او در شناخت و ولایت خاندان من منت نهاد، پس همانا خداوند تمام خیر و خوبی را در او جمع کرده است.»
نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو

به منکر علی بگو نماز خود قضا کند

مقایسه تعطیلات عید فطر در ایران با دیگر کشورهای اسلامی


مقایسه تعطیلات عید فطر در ایران و کشورهای اسلامی نشان دهنده این نکته است که عید فطر عربستان با تعطیلات 23 روزه در رده اول تعطیلات است و عید فطر ایران با دو روز تعطیلی، آخر جدول تعطیلات است!

مقایسه تعطیلات عید فطر در ایران و کشورهای اسلامی نشان دهنده این نکته است که عید فطر عربستان با تعطیلات 23 روزه در رده اول تعطیلات است و عید فطر ایران با دو روز تعطیلی، آخر جدول تعطیلات است!

عید فطر یکی از اصلی‌ترین عید مسلمانان در کشورهای مختلف عربی و غیر عربی است که با تعطیلات مراکز دولتی، بانک‌ها و مدارس از 3 تا 12 روز همراه است.

شهریور سال 90، با تصویب «لایحه افزایش تعطیلی عید سعیدفطر» در مجلس شورای اسلامی، تعطیلات این عید اسلامی در ایران در نهایت پس از بحث و جدل‌های فراوان به 2 روز افزایش پیدا کرد. اکنون علاوه بر روز عید یک روز پس از آن نیز در ایران تعطیل است.

در کشورهای مختلف عربی - اسلامی از جمله، عربستان، کویت، امارات و سوریه تعطیلات رسمی بین 3 تا 23 روز است و مردم این کشورها پس از 30 روز روزه داری به جشن و پایکوبی و دیدار از دوستان و اقوام می پردازند.

در کشورهای اسلامی غیر عربی از جمله، پاکستان، مالزی، ترکیه و افغانستان نیز مردم شاهد چندین روز تعطیلی به مناسبت فرارسیدن این عید اسلامی هستند.

گفتنی است در استان خوزستان که بیش از 35 درصد از جمعیت آن را اعراب ایرانی تشکیل می‌دهند پیش از تصویب طرح تعطیلی 2 روزه به مناسبت عید فطر در کل کشور، به دستور استانداری تعطیلات این عید 2 روز بود.

در جدول زیر به روزهای تعطیل به مناسبت عید فطر در برخی کشورهای اسلامی اشاره شده است؛

6za7udxn7mcawzgja1cj.png

منبع:ایران جیب

زندگینامه حضرت خدیجه(س)

 

تاریخ رحلت: دهم رمضان سال دهم بعثت

پدر او خُوَیلد بن اسد و مادر او فاطمه دختر زائده است. تولّد حضرت خدیجه علیها السلام سال 68 پیش از هجرت است. ازدواج مبارک خدیجه با وجود مبارک و نازنین حضرت محمّد صلی  الله  علیه  و  آله  و سلم هنگامی بود که 25 سال از عمر شریف پیامبر صلی  الله  علیه  و آله  و سلم و چهل سال از عمر حضرت خدیجه علیها السلام می  گذشت. او از لحاظ نسب از همه زنان پیغمبر صلی  الله  علیه  و  آله  و سلم به پیغمبر نزدیک تر است او در ماه رمضان سال دهم بعثت و اندکی پس از وفات حضرت ابوطالب علیه السلام درگذشت. پیغمبر او را در «حجون» دفن کرد و خود او را در قبر گذاشت . 

 



فرزندان حضرت خدیجه (س)                                         

در تعداد فرزندان حضرت خدیجه (س)، میان مورخان اختلاف است. به گفته مشهور: ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه، شش فرزند بود. 1- هاشم 2- عبدالله به این دو «طاهر» و « طیب »می گفتند. 3- رقیه 4- زینب 5- ام کلثوم 6- فاطمه

رقیه بزرگترین دخترانش بود و زینب، ام کلثوم و فاطمه به ترتیب پس از رقیه قرار داشتند. پسران خدیجه پیش از بعثت پیامبر (ص)، بدرود زندگی گفتند. ولی دخترانش، نبوت پیامبر (ص) را درک کردند.

گروهی از محققان معتقدند: قاسم و همه دختران رسول خدا (ص) پس از بعثت به دنیا آمدند و چند روز پس از پیامبر خدا (ص) به  مدینه هجرت کردند. 


خدیجه در دوران جاهلیت


 

حضرت خدیجه علیها السلام در دوران جوانی با تشکیل کاروان های تجاری به کسب درآمد پرداخت. وی با مدیریت و درایتی قوی و به دور از رسم تاجران زمانه که رباخواری را از اصول ثروت اندوزی قرار داده بودند، به تجارت روی آورده بود .

تاریخ نگاران، بارها از او با عنوان هایی همچون «بانوی دوراندیش و خردمند» یا «بانوی عاقل» ی یاد کرده اند. حضرت خدیجه علیها السلام یکی از ثروتمندترین مکه بود، ولی هرگز از یاری فقیران روی برنگرداند و خانه اش همواره کعبه آمال مردم بینوا و پناه گاه نیازمندان بود. کرم، سخاوت، دوراندیشی، درایت، عفت و پاک دامنی، از وی بانویی پرهیزکار و مورد احترام ساخته بود. لقب «بانوی بانوان قریش» که در آن زمان به وی داده شد، نشان دهنده جایگاه او در میان مردم است. 


نخستین بانوی مسلمان


حضرت خدیجه علیها السلام نخستین زنی بود که به پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و اولین بانویی بود که همراه امام علی علیه السلام با پیامبر به نماز ایستاد و پیشانی بندگی بر خاک سایید. تاریخ نویسان از یکی از همسران پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که می گفت: من همواره از علاقه پیامبر به خدیجه در شگفت بودم؛ چرا که حضرت بسیار از او یاد می کرد و اگر گوسفندی می کشت، به سراغ دوستان خدیجه می رفت و سهمی برای آنها می فرستاد. روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که خانه را ترک می کرد، نام خدیجه را بر زبان آورد و از او تعریف کرد. کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرأت گفتم: «وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است!» گفتار من چنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را متأثر ساخت که آثار خشم و غضب در چهره ایشان ظاهر شد. در این هنگام رو به من کرد و فرمود: ابدا چنین نیست!… هرگز همسری بهتر از او نصیب من نشده است. خدیجه هنگامی به من ایمان آورد که همه مردم در کفر و شرک به سر می بردند. او ثروت خود را در سخت ترین لحظات در اختیار من گذاشت. خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که به دیگر همسرانم نداد.» 


خصوصیات حضرت خدیجه (س)


خدیجه از بزرگترین بانوان اسلام به شمار می رود. او اولین زنی بود که به اسلام گروید؛ چنانکه علی بن ابی طالب (ع) اولین مردی بود که اسلام آورد. اولین زنی که نماز خواند، خدیجه بود. او انسانی روشن بین و دور اندیش بود. با گذشت، علاقه مند به معنویات، وزین و با وقار، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به اخبار آسمانی بود. همین شرافت برای او بس که همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت.

خدیجه از کتب آسمانی آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» می گفتند. از نظر عقل و زیرکی نیزبرتری فوق العاده ای داشت و مهم تر اینکه حتی قبل از اسلام وی را «طاهره » و «مبارکه » و «سیده زنان » می خواندند.

جالب این است او از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر اکرم (ص) می کشید و همیشه از ورقه بن نوفل و دیگر علما جویای نشانه های نبوت می شد. اشعار فصیح و پر معنای وی در شان پیامبر اکرم (ص) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکایت می کند.

نمونه ای از اشعار خدیجه (س) در باره پیامبراکرم (ص) چنین است:

فلو اننی امسیت فی کل نعمة       و دامت لی الدنیا و تملک الاکاسرة

فما سویت عندی جناح بعوضة       اذا لم یکن عینی لعینک ناظرة

اگر تمام نعمت های دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها و پادشاهان را داشته باشم، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشم به چشم تو نیافتند.

دیگر خصوصیت خدیجه این است که او دارای شم اقتصادی و روح بازرگانی بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود.

البته سجایای اخلاقی حضرت خدیجه چنان زیاد است که قلم از بیان آن ناتوان است. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: افضل نساء اهل الجنة خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد و مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم.

چه می توان گفت در شأن کسی که مایه آرامش و تسلای خاطر رسول  خدا (ص) بود؟ در تاریخ می خوانیم: حضرت محمد (ص) هر وقت از تکذیب قریش و اذیت های ایشان محزون و آزرده می شدند، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمی کرد مگر یاد خدیجه؛ و هرگاه خدیجه را می دید مسرور می شد.

ذهبی می گوید: مناقب و فضایل خدیجه بسیار است؛ او از جمله زنان کامل، عاقل، والا، پای بند به دیانت و عفیف و کریم و ازاهل بهشت بود. پیامبر اکرم (ص) کرارا او را مدح و ثنا می گفت و بر سایر امهات مومنین ترجیح می داد و از او بسیار تجلیل می کرد. به حدی که عایشه می گفت: بر هیچ یک از زنان پیامبر (ص) به اندازه خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامبر (ص) بسیار او را یاد کرد.    


خدمات حضرت خدیجه به اسلام


حضرت خدیجه علیها السلام در 24 سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام (ص)، خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد. حمایت های مالی، روحی، عاطفی از حضرت محمد صلی الله علیه و آله، تصدیق و تأیید پیامبر در روزگاری که هیچ کس تأییدش نمی کرد و یاری ایشان در برابر آزار مشرکان، گوشه هایی از این خدمات ارزشمند است. حضرت خدیجه علیها السلام پس از ازدواج با پیامبر، دارایی اش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه می خواهد مصرف کند. رسول گرامی اسلام در این زمینه می فرماید: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود.»

حضرت خدیجه علیها السلام، این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختی ها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود، اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت آید. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله با باری از مصیبت و اندوه به خانه می آمد، خدیجه او را دلداری می داد و نگرانی را از ذهن و خاطرش می زدود .


آخرین مال


اموال حضرت خدیجه علیها السلام به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. جالب این که آخرین بخش از دارایی خدیجه توسط امیر مؤمنان (ع) در سفر هجرت به مدینه صرف شد .

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله سه شبانه روز در غار ثور ماند، امیر مؤمنان (ع) نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد. در آن جا حضرت به علی علیه السلام فرمود: امانت های زیادی نزد من است، به بالای ابطح (تپه ای در مکه) برو و صبح و شب با صدای بلند بگو: هر کسی نزد محمد امانت و یا ودیعه ای دارد بیاید و تحویل بگیرد. یا علی! بعد از این با هیچ حادثه ای ناگوار مواجه نخواهی شد تا این که نزد من برسی. امانت های مردم را آشکارا تحویل بده. ای علی! تو را سرپرست دخترم فاطمه قرار دادم و خدا را مراقب شما .

از آخرین باقی مانده اموال خدیجه برای خود و فاطمه و هر کس از بنی هاشم که قصد همراهی با شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانت ها، دیگر درنگ نکن… .

ابوعبیده (نوه عمار یاسر) می گوید: فرزند ابی رافع این مطالب را به نقل از پدرش گفت. من پرسیدم: مگر رسول خدا (ص) مال و ثروتی قابل توجه داشت که دو شتر برای سفر خودش خرید و به امیر مؤمنان (ع) هم سفارش کرد زاد و توشه دیگر مهاجران را تهیه کند؟

ابی رافع پاسخ داد: پدرم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ مال و ثروتی برای من سودمندتر از اموال خدیجه نبود. ابی رافع افزود: پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه خرید زاد و توشه برای مسلمانان مستضعف بود که قصد داشتند به مدینه هجرت کنند.

سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه ممکن شد. آخرین آن ها هم قافله ای بود که امیر المؤمنین (ع) آن را سرپرستی کرد. 


منزلت حضرت خدیجه نزد پیامبر (ص)


پیامبر پس از خدیجه تا آخر عمر خدیجه را فراموش نکرد و هر از چند گاهی از او تقدیر و تمجید می کرد. عایشه گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خانه بیرون نمی رفت مگر این که به نوعی از خدیجه یاد می کرد و از وی به نیکی ستایش می نمود. روزی او را به یاد آورد. رشک و حسد وجودم را فرا گرفت. گفتم آیا او بیش از یک پیرزن بود؟ خداوند زن بهتری به تو عطا فرموده است. پیغمبر خشمگین شد. آنگاه فرمود: سوگند به خدا، پروردگار بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد در هنگامی که مردمان به من کفر می ورزیدند؛ و از او به من فرزندانی عطا کرد در حالی که مرا از فرزندانِ دیگر زنان محروم نمود. عایشه گفت: با خود گفتم دیگر هرگز خدیجه را به بدی یاد نخواهم کرد. 


سخنان دانشمندان درباره خدیجه (س)


زبیر بن بکّار گفته است: خدیجه، در عصر جاهلیّت «طاهره» خوانده می شد.

هشام بن محمّد: رسول خدا (ص) خدیجه را دوست داشت و به او احترام می گذارد و در بعضی کارها با او مشورت می کرد. او وزیر صدق و راستی بود و نخستین زنی است که به پیامبر ایمان آورد و پیامبر تا وقتی که خدیجه زنده بود، هرگز همسر دیگری برنگزید. تمام فرزندانش بجز ابراهیم از خدیجه بودند .

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است:

سمیّه قرّاعه گفته است: تاریخ در مقابل عظمت حضرت خدیجه سر فرود می آورد و در برابرش متواضعانه و دست بسته می ایستد. 


مقام حضرت خدیجه (س) در بهشت


از فضیلت های حضرت خدیجه علیها السلام، مقامی است در بهشت که از سوی خداوند به ایشان وعده داده شده است. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نیز بارها این مسئله را به خدیجه بشارت می داد و می فرمود: «در بهشت، خانه ای داری که در آن رنج و سختی نمی بینی.» امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه خردسال بی تابی می کرد و گرد پدرش می گشت و سراغ مادر را از او می گرفت. پیامبر از این حالت دخت کوچکش بیشتر محزون می شد و دنبال راهی بود تا او را آرام کند. فاطمه همچنان بی تابی می کرد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و فرمود: «به فاطمه (س) سلام برسان و بگو مادرت در بهشت خانه ای کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختر عمران نشسته است.» هنگامی که فاطمه (س) این سخن را شنید، آرام گرفت و دیگر بی تابی نکرد. 


وصیت حضرت خدیجه (س)


حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد. پیغمبر (ص) به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه، اما علمت ان الله قد زوجنی معک فی الجنه: آیا می دانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است!؟

آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد؛ او را وعده بهشت داد ودرجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.

چون بیماری خدیجه شدت یافت، عرض کرد: یا رسول الله! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن.

پیامبر (ص) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی. در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی.

عرض کرد: یا رسول الله! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید؛ و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد. چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر اوفریاد بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد.

اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: نور چشمم! به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛ از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.

پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر (ص) عرض کرد. پیامبر اکرم (ص) آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه، پیامبراکرم (ص) غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله، خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم. 

 

بارگاه حضرت خدیجه (س) قبل از تخریب در سال 1344 قمری  
بارگاه حضرت خدیجه (س) قبل از تخریب در سال 1344 قمری  


 

بارگاه حضرت خدیجه (س) هم اکنون   بارگاه حضرت خدیجه (س) هم اکنون


 


وفات حضرت خدیجه (س)


حضرت خدیجه (س) در سن 65 سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبر خدا (ص) شخصا خدیجه را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچه  ای که جبرئیل  از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود، کفن کرد. رسول  خدا (ص) شخصا درون قبر رفت، سپس خدیجه را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه درگورستان مکه در «حجون » واقع است.

رحلت  خدیجه برای پیغمبر (ص) مصیبتی بزرگ بود؛ زیرا خدیجه  یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد (ص) احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند.



http://alalam.blog.ir

قیام خونین 15خرداد



این كه، چه عواملی در پیروزی انقلاب اسلامی و واژگونی رژیم 2500 ساله ی شاهنشاهی، نقش اصلی و اساسی داشته اند از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

از سال 1341 كه نهضت مقدس امام خمینی قدس سره آغاز شد، تا سال 1357 كه این نهضت به ثمر رسید با ظهور انقلابی بی نظیر كه ثمره ی آن تحقق نظام جمهوری اسلامی بود، همواره تنی چند از عالمان مجاهد، با یاری مردم فقیر و زجر كشیده، خود را به آتش و خون زدند و با تحمل سختی های بسیار مبارزه را تا پیروزی نهایی ادامه دادند.

در طی این سال ها، ضمن نبردِ نابرابر ایمان و كفر، منادیان حق و حقیقت دینی، با الگو قرار دادن مبارزات صدر اسلام، و با جدّیت وصف ناپذیر، نهضت مقدس امام خمینی« قدس سره» را استمرار بخشیدند و روحیه ی سلطنت ستیزی را تقویت كردند و در هر مناسبتی با نام رهبر تبعیدی خود حركت انقلابی جمعیت های تظاهر كننده را پرشتاب و با توان ساختند.

قیام 15 خرداد نقطه ی عطفی در تاریخ مبارزات ملت قهرمان ایران است، كه رهبری داهیانه ی امام خمینی« قدس سره» و یاری روحانیان انقلابی  در تداوم آن، طی یك دوره ی پانزده ساله، نقش اساسی داشته است. و در همه ی آن سال ها سال روز 15 خرداد هیچ گاه در سكوت و خاموشی سپری نشد؛ زیرا كه 15 خرداد برای امت قهرمان و شهید پرور ایران، از اهمیت و اعتبار ویژه ای برخوردار بوده و خواهد بود.   







15 خرداد، روز قیام خونین مردم جان بركفی بود كه، به نام اسلام و برای اسلام به میدان آمدند و علیه نظام ستمشاهی شوریدند. 15 خرداد روز آغاز نهضت مقدس اسلامی، روز عصیان علیه طاغوت و طاغوتیان و روزی بود كه ملت ایران زیر بیرق اسلام گرد آمد و برای مقابله با دشمنان اسلام و قرآن وارد صحنه شد و پشت رژیم ستمشاهی را به لرزه انداخت.

در سحرگاه 15 خرداد سال 1342، دژخیمان رژیم ستمشاهی به خانه ی امام در قم یورش بردند و امام خمینی« قدس سره» را كه سه روز پیش از آن، به مناسبت عاشورای حسینی در مدرسه ی فیضیه، طی سخنان كوبنده ای پرده از جنایات شاه و اربابان امریكایی و اسراییلی او برداشته بود، دستگیر و دور از چشم مردم به زندانی در تهران منتقل كردند.









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

هنوز چند ساعتی نگذشته بود كه خیابانهای شهر قم زیر پای مردان و زنان مسلمان و انقلابی كه به قصد اعتراض از خانه هایشان بیرون آمده و به حمایت از رهبرشان فریاد برآورده بودند، به لرزه در آمد. همین صحنه، در همان روز در تهران و چند شهر دیگر نیز به وجود آمد و مردم ایران با قیام گسترده ی خود نشان دادند كه خواستار برقراری حكومت اسلامی و پایان دادن به رژیم ستمشاهی هستند. به همین جرم بود كه گلوله های شلیك شده از خشم و كینه ی حكومت شاه، قلب صدها مسلمان انقلابی به پا خاسته را در 15 خرداد 1342 نشانه رفت و آنان را به خاك و خون كشید. بدین ترتیب، تاریخ ایران اسلامی و تاریخ مبارزات امت اسلامی، در روز 15 خرداد 1342 ورق خورد و فصل جدیدی در كارنامه ی رویارویی مستضعفان با مستكبران گشوده شد.


رفراندوم ساختگی


روز 6 بهمن 1341 برای شش اصل پیشنهادی شاه رأی گیری شد. در مدت اخذ رأی دو صندوق وجود داشت. یكی برای آرای موافق و دیگری برای مخالف. در تهران در همان دقایق اول این خبر چون بمبی صدا كرد كه چند نفری كه رأی مخالف در صندوق ها ریخته اند، مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفته و به زندان انتقال یافته اند. مخالفان به جای دادن رأی مخالف، از شركت در رفراندوم خودداری كردند. در هر حال دولت اعلام كرد 000، 598، 5 نفر در رفراندوم شركت و رأی مثبت دادند. آرای مخالف فقط 4015 رأی اعلام شد.     









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

شاه در روز 8 بهمن به دنبال اعلام نتیجه رفراندوم، طی نطقی گفت:

«در آینده، كشور ایران را كشور آزاد مردان و آزاد زنان می سازیم. زن و مرد ایرانی با استفاده از شرایط جدید اجتماعی، دوشادوش یكدیگر برای ساختن ایران آباد خواهند كوشید. آنچه روی داد انقلابی بزرگ، قانونی و مقدس است كه شما بر آن صحه نهادید و ما به همت شما مملكتی خواهیم ساخت كه با پیشرفته ترین ممالك برابری كند.»

یكی از اصولی كه به رأی عمومی گذاشته شد، تجدید نظر در قانون انتخابات بود. هیأت وزیران بر اساس مصوبه ی تجدیدنظر در انتخابات، تصویب نامه ای صادر كرد و دولت به استناد این تصمیم خلاف قانون اساسی، برای زنان حق انتخاب كردن و انتخاب شدن را به رسمیت شناخت. با توجه به این كه این موضوع نه معنای آزادی زن در حق رأی دادن بود، بلكه ترویجِ بی بندوباری و حضور زنان در كانون های فحشا و منكرات بود و این مطلب را امام و علما به خوبی دریافتند، لذا برای حفظ كیان و كرامت انسانی زنان بزرگوار، جامعه ی روحانیت قم به زعامت آیت الله العظمی امام خمینی« قدس سره» این تصمیم دولت را بدون عكس العمل نگذاشت و واكنشی شدید نشان داد .

آیات عظام پس از نشست و گفتگو، مبادرت به صدور اعلامیه ای 6 صفحه ای مستند و مستدل نمودند و زیر آن را امضا كردند. امضا كنندگان عبارت بودند از: آیات عظام امام خمینی« قدس سره»، لنگرودی، زنجانی، علامه طباطبایی، موسوی یزدی، گلپایگانی، شریعتمدای، آملی، و مرتضی حائری.

در اعلامیه ی یاد شده با توجه به قانون اساسی و قوانین موضوعه كشور، اقدام دولت را در صدور تصویب نامه ی هیأت وزیران مبنی بر اصلاح قانون انتخابات، غیر قانونی اعلام و به دولت به شدت اعتراض شد.    









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

حمله به مدرسه ی فیضیه قم

امام خمینی« قدس سره» در مبارزات خود علیه استبداد، عملاً رهبری قیام را در دست گرفت و سایر علما به دنبال او قدم برداشتند. از جمله ی اقدامات ایشان اعلامیه ای خطاب به علما و روحانیان بود. متن اعلامیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت ذی شرافت حضرات علمای اعلام و حجج اسلام دامت بركاتهم اعظم الله تعالی اجوركم. چنان چه اطلاع دارید، دستگاه حاكمه می خواهد، با تمام كوشش به هدم احكام ضروریه ی اسلام، قیام و به دنبال آن مطالبی است كه اسلام را به خطر می اندازد و لذا این جانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر(عج) جلوس می كنم و به مردم اعلام خطر می نمایم. مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند، تا ملت مسلمان از مصیبت های وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند.

والسلام علیكم و رحمةالله بركاته.

روح الله الموسوی الخمینی

26 شوال1382

پس از صدور اعلامیه، علمای تهران و سایر شهرستان ها به تبعیت از، امام طیّ اعلامیه هایی عید را عزای ملی اعلام، و متذكر شدند، به جای دید و بازدید مجالس سوگواری تشكیل شود. از جمله آیت الله سید محمّد بهبهانی در این زمینه، اعلامیه ای انتشار داد.

یورش به مدرسه ی فیضیه قم كه، در بعداز ظهر روز دوم فروردین 1342 صورت گرفت از فجایع حكومت شاه می باشد. اعلامیه امام خمینی« قدس سره »درباره ی حمله به مدرسه فیضیه و تشریح جنایات آن موجب شد كه علمای شهرستان ها و اهل منبر به حركت سریعتری دست بزنند و گذشته از انتشار اعلامیه های متعدد و همدردی با علمای قم، چند روزی از رفتن به مساجد و منابر و اقامه ی نماز جماعت خودداری كردند.       









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

اعلامیه ی كوبنده و تكان دهنده ی امام خمینی كه، به مناسبت چهلمین روز فاجعه قم صادر شد، بار دیگر افكار عمومی را متوجه اقدامات شاه و دولت كرد.






محرم1383 هجری قمری و مقدمات قیام خونین 15 خرداد 1342


ماه محرم هر سال، یادآور قیام امام حسین بن علی «علیه السلام» است. امام حسین «علیه السلام» همواره مشعل فروزانی برای نهضت های اسلامی است و جامعه ی تشیّع در طی قرن ها، به یاد امام حسین« علیه السلام» می گرید و خون او را حیات بخش نهال آزادی و حق و عدالت می داند. مسلمان شیعه در هر كجای دنیا باشد، دهم محرم را به عنوان عاشورای امام حسین« علیه السلام» می شناسد و پیوندی معنوی و نامرئی با امام حسین« علیه السلام» او را به تفكر در قیام خون و شهادت می برد و بر حسب استعداد، نكاتی از پیامِ امام حسین« علیه السلام» را از فراز نسل ها می گیرد. چه بسیار انسان های والا كه با لحظاتی در یاد امام حسین «علیه السلام» همه عوامل ذلت و خواری را كنار گذاشته اند و در راه حق و پیوستن به مكتب او جان باخته اند. با حضور این نقطه ی درخشان، فرارسیدن محرم 1383قمری و پا بر جا بودن حوزه ی قم با وجود تلاشی كه دولت در تعطیل آن نمود، معنی بسیار داشت. معنی حضور امام حسین علیه السلام در مبارزه ای بزرگ. به همین جهت رژیم حاكم می بایست تدابیر لازم را كرده باشد تا، به هر ترتیب از محرم بگذرد. اعلامیه ی شهربانی كل كشور، عباراتی داشت كه نگرانی دولت را می رساند و از مردم مسلمان سوگواری مشروع می خواست، یعنی سوگواری كه توأم با دعای به تاج و تخت شاه باشد و زیانی به منافع امپریالیسم امریكا و انگلیس نرساند. اما رهبر بیدار نهضت، تمام قوا را مجهز كرد، تا محرم صورت واقعی خود را باز یابد و به همین لحاظ در پیامی كه امام خمینی« قدس سره» به وعاظ و گویندگان دینی و هیأت های مذهبی داد، فرمود:

«… دستگاه جبار … درصدد گرفتن التزام و تعهد از مبلغین و سران هیأت عزادار است كه از مظالم دم نزنند و دستگاه جبار را به خودسری واگذارند.

لازم است تذكر دهم كه، این التزامات علاوه بر آن كه ارزش قانونی نداشته و مخالفت با آن هیچ اثری ندارد، التزام گیرندگان، مجرم و قابل تعقیب هستند…    









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

… عجب است دستگاه، بی پروا ادعا دارد كه قاطبه ی ملت با اوست و از پشتیبانی اكثریت قاطع برخوردار است، با این وصف در تمام شهرستانها، قرا و قصبات به دست و پا افتاده و با ارعاب و تهدید ملت، خفقان ایجاد می كند. اگر این ادعا صحیح است، ملت را این چند روز به حال خود واگذارند تا، از پشتیبانی مردم متمتع شده، موافقت 6 میلیونی به همه ملل جهان ظاهر، والاّ اشاعه اكاذیب برای تشویق افكار عامه بر خلاف مصالح اسلام و مملكت، جرم و قابل تعقیب است… حضرات مبلغین … از توهّم چند روز حبس و زجر نترسند، (وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا و اَنْتُم الْاَعْلَونْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنینْ). آقایان بدانند، كه خطر امروز بر اسلام كمتر از خطر بنی امیه نیست… خطر اسراییل و عمال آن را به مردم تذكر دهید… سكوت در این ایام تأیید دستگاه جبار و كمك به دشمنان اسلام است… از سخط خدای تعالی بهراسید. اگر به واسطه ی سكوت شماها به اسلام لطمه ای وارد آید، نزد خدای تعالی و ملت مسلمان مسؤول هستید… از اخافه و ارعاب سازمان ها و دستگاه شهربانی هراسی به خود راه ندهید…»

ملاحظه می شود، امام تكلیف خود را به چه ترتیب انجام می داد. و با دقت اوضاع را بررسی می كرد و نتایج به دست آمده را در اختیار مبارزان می گذاشت. همان طور كه در آن دهه ی محرم، وعاظ تنها لعن و نفرت و اظهار انزجار نسبت به یزیدِ دودمان اموی نداشتند، بلكه با نوحه سرایی و خواندن اشعار انقلابی برای كشتگان مدرسه فیضیه، به یاری امام حسین «علیه السلام» می شتابند، خطر اسراییل را برای امت مسلمان یادآور می شوند و تأكید روی خطری می كنند كه، از جانب رژیم های وابسته، بر اسلام وارد می شود و كمتر از خطر بنی امیه نیست.




تظاهرات دهم محرم 1383


مقدمات، حاكی از تظاهرات گسترده روز عاشورا بود. خطبا و وعاظ طی دهه ی محرم گفتنی ها را بیان كردند و روزنامه های دولتی هم به همراه رادیو سعی كردند، آرامش حفظ شود و كمتر مردم به آگاهی هایی دست یابند. از نظر این رسانه های گروهی، در كشور، خبری نبود. تمام تبلیغات در اطراف نتایج رفراندوم و انقلاب سفید شاه دور می زد و ثمرات آینده ی آن، یكی، بعد از دیگری شمرده می شد و به دهقان و كارگر و دیگر طبقات نوید و بشارت زندگی مرفهی را می داد و از دین و مذهب و روحانیت به عنوان ارتجاع و خطر ارتجاع و موانعی كه انقلاب سفید را تهدید می كند یاد می شد.

روز عاشورا ده ها هزار نفر از مردم كه در جریان دقیق مبارزه بودند، با در دست داشتن عكس های امام با شعارِخمینیخدانگهدار تو،ملت طرفدار تو، به خیابان های تهران ریختند. محل اجتماع، مسجد و مدرسه حاج ابوالفتح در نظر گرفته شده بود؛ اما این مدرسه از صبح زود در محاصره ی پلیس قرار گرفت ولی در اثر ازدحام جمعیت برای مراسم عزاداری و فریاد شعارهای ضد رژیم، كنترل از دست پلیس خارج، و مسجد و اطراف آن در اختیار مردم قرار گرفت و با شعار به راهپیمایی پرداختند. تظاهر كنندگان، پس از عبور از سه راه امین حضور و سرچشمه، به میدان بهارستان رسیدند و پس از نصب عكس امام، در این میدان به خیابان فردوسی رفتند و با نطق و خطابه، انقلاب سفید شاه را محكوم ساختند و، سپس به سوی دانشگاه تهران حركت و فریاد «خمینی بت شكن خدانگهدار تو» اوج گرفت.    









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

در بازگشت، وقتی جمعیت به مقابل كاخ مرمر رسید، فریادِ «مرگ بر این دیكتاتور» طنین انداز شد.»

در واقع هدف از تظاهرات در همین جمله خلاصه شده بود و سقوط شاه را طلب می كرد. راهپیمایی و تظاهرات آن روز در ساعت 3 بعدازظهر پس از بازگشت به بازار پایان گرفت و تظاهرات فردای آن روز از مسجد  شاه اعلام شد. شب یازدهم، هم تظاهراتی از جانب دانشجویان دانشگاه تهران در حمایت از رهبری نهضت با شعار خمینی پیروز است، صورت گرفت. این تظاهرات از مسجد هدایت خیابان استانبول تا میدان شاه ادامه یافت و جمعیت تظاهر كننده به عزاداران مدرسه حاج ابوالفتح پیوست.     









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

بخشی از سخنان تاریخی امام خمینی« قدس سره»

در 13 خرداد 1342 (دهم محرم 1383)

الان عصر عاشورا است… گاهی كه وقایع روز عاشورا را از نظر می گذرانم، این سئوال برایم پیش می آید كه، اگر بنی امیه و دستگاه یزید بن معاویه تنها با حسین «علیه السلام» سر جنگ داشند، آن رفتار وحشیانه و خلاف انسانی چه بود كه، در روز عاشورا نسبت به زنهای بی پناه و اطفال بی گناه مرتكب شدند؟ زنان و كودكان چه تقصیر داشتند؟ طفل شش ماهه ی« حسین علیه السلام» چه كرده بود؟ (گریه ی حضار) به نظر من آنها با اساس، كار داشتند. بنی امیه و حكومت یزید با خاندان پیامبر مخالف بودند. بنی هاشم را نمی خواستند و غرض آنها از بین بردن این شجره ی طیبه بود. همین سئوال این جا مطرح می شود كه، دستگاه جبار ایران با مراجع سرجنگ داشت، با علمای اسلام مخالف بود، به قرآن چكار داشتند؟ به مدرسه فیضیه چكار داشتند؟ به طلاب علوم دینیه چكار داشتند؟ به سید 18 ساله چكار داشتند؟ (گریه حضار) سید 18 ساله با شاه چه كرده بود؟ به دولت چه كرده بود؟ به دستگاه جبار ایران چه كرده بود؟ (گریه شدید حضار) به این نتیجه می رسی كه، اینها با اساس كار دارند؟ با اساس اسلام و روحانیت مخالفند. اینها نمی خواهند، این اساس موجود باشد. اینها نمی خواهند صغیر و كبیر ما موجود باشد. اسراییل نمی خواهد، در این مملكت قرآن باشد. اسراییل نمی خواهد، در این مملكت علمای اسلام باشند. اسراییل نمی خواهد، در این مملكت دانشمند باشد. اسراییل به دست عمال سیاه خود، مدرسه فیضیه را كوبید. ما را می كوبد. شما ملت را می كوبد. می خواهد اقتصاد شما را قبضه كند. می خواهد، تجارت و زراعت شما را از بین ببرد. می خواهد ، ثروتها را تصاحب كند. اسراییل می خواهد، به دست عمال خود آن چیزهایی را كه مانع هستند، آن چیزهایی را كه سد راه هستند، از سر راه بردارد. قرآن سد راه است، باید برداشته شود. روحانیت سد راه است، باید شكسته شود. مدرسه فیضیه و دیگر مراكز علم و دانش سد راه است، باید خراب شود. طلاب علوم دینیه ممكن است، بعدها سد راه بشوند، باید كشته شوند. از پشت بام پرت شوند. باید سر و دست آنها شكسته شود. برای این كه اسراییل به منافع خودش برسد. دولت ایران به تبعیت از اغراض و نقشه های اسراییل به ما اهانت كرده و می كند.   امام« قدس سره» سپس به رفراندوم فرمایشی اشاره می فرمایند:«شما اهالی محترم قم ملاحظه فرمودید، آن روز كه آن رفراندومی كه برخلاف مصالح ملت ایران بود، با زور سرنیزه اجرا شد، در كوچه ها و خیابان های قم، در مراكز روحانیت، در جوار فاطمه معصومه «علیها السلام» مشتی اراذل و اوباش را راه انداختند. در اتومبیل ها نشاندند و گفتند مفت خوری تمام شد، پلوخوری تمام شد. آیا این طلاب علوم دینیه كه شباب عمرشان را، موقع نشاطشان را، در این حجرات می گذرانند و ماهی 40 الی صد تومان بیشتر ندارند، مفت خورند!؟ ولی آنهایی كه، یك قلم درآمدشان، هزار میلیون تومان است، مفت خور نیستند؟ .. باید ملت قضاوت كند كه، مفت خور كیست؟ من به شما نصیحت می كنم، ای آقای شاه! من به تو نصیحت می كنم، دست از این اعمال و رویه بردار. من میل ندارم كه، اگر روزی ارباب ها بخواهند تو بروی، مردم شكرگزاری كنند. من نمی خواهم، تو مثل پدرت بشی. شما ملت ایران به یاد دارید، پیرمردها، چهل ساله ها، حتی سی ساله هایمان نیز یاد دارند كه، در جنگ دوم جهانی سه دولت اجنبی به ما حمله كردند. شوروی و انگلستان و امریكا به ایران ریخته، مملكت را قبضه كردند. اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتك بود، لیكن خدا می داند كه مردم خوشحال بودند  كه پهلوی رفت. من نمی خواهم، تو این طور باشی. من میل ندارم، تو مثل پدرت شوی. نصیحت مرا بشنو، از روحانیت بشنو، از علمای اسلام بشنو، اینها صلاح ملت را می خواهند. از اسراییل  نشنو. اسراییل به درد تو نمی خورد. بدبخت، بیچاره، چهل و پنج سال از عمرت می گذرد، یك كمی تأمّل كن. یك كمی تدبّر كن. یك قدری عواقب امر را ملاحظه كن. كمی عبرت بگیر. از پدرت عبرت بگیر. اگر راست می گویند كه، تو با اسلام و روحانیت مخالفی بد فكر می كنی. اگر دیكته می كنند و به دست تو می دهند، در اطراف آن فكر كن. چرا بی تأمل حرف می زنی؟ آیا روحانیت حیوان نجس است؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟ اگر اینها حیوان نجس هستند، چرا ملت ایران دست آنها را می بوسد؟ چرا به آبی كه آنها می آشامند، مردم خود را تبرك می كنند؟ آیا ما حیوان نجس هستیم؟ خدا كند كه مراد تو، از این جمله كه «اینها مثل حیوان  نجس هستند» علما و روحانیت نباشد، وگرنه تكلیف ما با شما مشكل می شود و تكلیف تو مشكل تر می شود. نمی توانی زندگی كنی. ملت نمی گذارند كه، تو با این وضع ادامه دهی. آیا روحانیت و اسلام ارتجاع سیاه است؟ لكن تو مرتجع سیاه، انقلاب سفید كردی؟ انقلاب سفید به پا كردی؟ چه انقلاب سفیدی كرده ای؟ چرا این قدر می خواهی مردم را اغفال كنی؟ چرا مردم را این قدر تهدید می كنی؟ امروز به من خبر دادند كه، عده ای از وعاظ و خطبای تهران را برده اند، سازمان امنیت و تهدید كرده اند كه، از سه موضوع حرف نزنند. 1- از شاه بدگویی نكنند. 2- به اسراییل حمله نكنند. 3- نگویند كه اسلام در خطر است و دیگر هر چه بگویند آزادند. تمام گرفتاریها و اختلافات ما در همین سه موضوع نهفته است. اگر از این سه موضوع بگذریم، دیگر اختلافی نداریم و باید دید كه اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا آن طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسراییل برای اسلام و مسلمین خطرناك است آیا خطرناك نیست؟ و اصولاً چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسراییل است كه سازمان امنیت می گوید: از شاه صحبت نكنید، از اسراییل نیز صحبت نكنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه، اسراییلی است؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه، یهودی است؟! آقای شاه! شاید اینها می خواهند، تو را یهودی معرفی كنند كه من بگویم كافری تا، از ایران بیرونت كنند و به تكلیف تو برسند؟! تو نمی دانی اگر یك روز صدایی در بیاید، ورق برگردد، هیچ كدام از اینها كه اكنون دور تو را گرفته اند، با تو رفیق نیستند. اینها رفیق دلارند. اینها دین ندارند. اینها وفا ندارند. دارند همه چیز را به گردن تو بیچاره می گذارند. آن مردك كه حالا اسم او را نمی برم، آن گاه كه دستور دادم، گوش او را ببرند، نام او را می برم (احساسات شدید مردم) آمد به مدرسه فیضیه و سوت كشید، كماندوها اطراف او مجتمع شدند. فرمان حمله داد. بریزید، بكوبید، تمام حجرات را غارت كنید، همه چیز را از بین ببرید. وقتی كه، از او می پرسی، چرا این جنایات را كردید، می گویند شاه گفته است. فرمان ملوكانه است كه مدرسه فیضیه را خراب كنیم. اینها را بكشیم، نابود كنیم.      









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

مطالب خیلی زیاد است. بیشتر از آن است كه شما تصور می كنید. حقایقی در كار است، مملكت ما، اسلام ما، در معرض خطر است. آن چیزی كه در شرف تكوین است، سخت ما را نگران و متأسف ساخته است. از وضع ایران، از وضع این مملكت خراب، از وضع این هیأت دولت و از وضع این سردمداران حكومت نگران و متأسف هستیم و از خداوند بزرگ اصلاح امور را خواهانیم.

این سخنرانی ساده كه عبارات و كلمات آن برای همه قابل درك و فهم بود، با خطاب مستقیم به شاه او را شكست و خرد كرد و رسالتی تاریخی را به انجام رساند.

امام رسماً و علناً با شدیدترین حملات رو در روی شاه قرار گرفت. مبارزه ابعاد وسیعی یافت و نیروی انقلابی متكی به اسلام بدون تمایل به بیگانه، عینیت پیدا كرد. ترس و وحشتی كه همواره در بین توده مردم از شاه و دولت و دستگاه امنیتی وجود داشت، تا حد بسیاری از بین رفت. شاه بت بزرگی بود كه، در برابرش جز خضوع و خشوع معنی نداشت. در كلمات خطابی روح الله، شاه از آن مقام خیالی و تصوری پایین كشیده شد و به دل ها شجاعت داد كه قهرمانانه بپاخیزند  به وظایف اسلامی خود عمل كنند و فتوای تقیه حرام است را جداً به اجرا در آورند.

امام خمینی« قدس سره» با ایراد این سخنان، پاسخ نطق شاه را در 4 بهمن 1341 كه در صحن مطهر قم ایراد كرد، به صورت دندان شكن و محكم داد. این سخنان بلافاصله به تهران گزارش شد. ساواك مأموریت یافت كه امام را توقیف كند. ساعت 3 بامداد روز 15 خرداد مأموران امنیتی به منزل امام هجوم بردند و ایشان را دستگیر كردند، و به تهران آوردند.

خبر دستگیری امام به سرعت در قم و سپس در تهران و سایر شهرها انتشار یافت. مردم قم به خیابان ها ریختند و، به راهپیمایی اعتراض آمیز پرداختند.

پلیس برای پراكنده ساختن مردم ابتدا به تیراندازی هوایی پرداخت، و مردم با پلیس درگیر شدند و در همان دقایق نخست، معاون شهربانی را به قتل رساندند؛ یك كامیون نظامی را آتش زدند. تیراندازی به طرف مردم شروع شد، و عده ای از مردم كشته شدند. سرانجام با وارد شدن ارتش و مستقر كردن تانك ها و به پرواز درآوردن هواپیماها و شكستن دیوار صوتی، برای ارعاب مردم و فرارسیدن تاریكی هوا به طور موقت قضیه فیصله داده شد.




دستگیری امام قدس سره و قیام خونین 15 خرداد


هم زمان با دستگیری رهبر نهضت اسلامی و بسیاری از علما و وعاظ و شخصیت های ذی نفوذ در قم، تهران و شهرستان ها، زمینه ی یك سركوب وحشیانه و خونین توسط ایادی دژخیم فراهم شد.

اجتماعات و تظاهرات مردمی زنان و مردان در اعتراض به بازداشت امام در قم، تهران و برخی دیگر از شهرستان ها، با هجوم نیروهای مسلح، به خاك و خون كشیده شد. دانشگاه تهران با تانك و مسلسل و افراد مسلح به محاصره درآمد.

سیل خروشان كشاورزان غیور و كفن پوش ورامین، دهقانان كَن˚ و مردم جمارانبه سوی تهران سرازیر شدند؛ و انبوه جمعیت، اعم از بازاریان، بارفروشان، دانشگاهیان، و اقشار مختلف مردم، با غریو رعد آسای «یا مرگ یا خمینی»و «مرگ بر شاه» تهران را به لرزه درآورند.       









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

شاه در برابر قیام قهرآلود ملت، با رگبار مسلسل به جنگ ملت آمد؛ و توسط نیروهای تحت فرمان خود، تظاهركنندگان را با وضع فجیعی كه قلم از توصیف آن عاجز است، قتل عام كرد و تهران را در 15 خرداد 1342 به حمام خون تبدیل ساخت.

هم زمان با قتل عام مردم مبارز در تهران، كشتارهای فجیعی در قم، شیراز، مشهد، تبریز و دیگر شهرستانها، توسط دژخیمان رژیم به وقوع پیوست و برای ادامه ی سیاست سركوب با وجود سانسور شدید، خبرهای مربوط به دستگیری رهبر نهضت اسلامی ایران و قیام 15 خرداد و كشتارهای قم، تهران، مشهد و سایر شهرستانها، در مدت كوتاهی در سراسر كشور پخش شد و موجی از خشم و نفرت علیه شاه  به راه افتاد. خبرگزاریها نیز بازتاب گسترده ی قیام مردم را، در حمایت از رهبر نهضت و واكنش شخصیت های سیاسی، علمی و مذهبی اعتراض به دستگیری امام و كشتار مردم بی گناه به سراسر جهان مخابره كردند، كه یكی از آنها اعلامیه ی اعتراض آمیزِ شیخ محمد شلتوت، مفتی و رئیس دانشگاه الأزهر مصر بود، كه شش روز بعد از دستگیری امام و فاجعه ی خونین 15 خرداد صادر شد؛ در این اعلامیه دستگیری علما و اهانت به ساحت مقدس آنان، به عنوان داغ ننگی بر پیشانی بشریت معرفی گردید؛ وی طی تلگرافی خطاب به شاه خواست از تجاوز به حریم روحانیت و علمای اسلام كه پاسداران قوانین الهی هستند، خودداری كند و علمای بازداشت شده را هر چه زودتر آزاد سازد.  









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

حوزه های علمیه ی نجف اشرف، كربلا و كاظمین نیز به محض دریافت خبر بازداشت امام و كشتار 15 خرداد به پا خاستند و با تشكیل اجتماعات و طی تلگراف هایی به سلاطین و رؤسای جمهوری كشورهای اسلامی و سازمان های بین المللی، حمایت خود را از امام ، و تنفر خویش را نسبت به اعمال وحشیانه ی رژیم و جمعی از علما در تهران و شهرستانها، هر كدام به گونه ای حمایت خود را ابراز كردند و خواستار آزادی حضرت امام شدند.

اعتصاب سراسری تهران، در 21 خرداد به مناسبت هفتم فاجعه ی خونین فیضیه ضربه ای بود كه رژیم را درمانده تر كرد؛ مهاجرت مراجع قم و مشهد، علمای سرشناس شهرستان ها به تهران موجب شد كه رژیم تن به سیاست آرام سازی و تشنج زدایی دهد و با آزاد نمودن امام« قدس سره»، خشم ها را فرونشاند.

11 مرداد ماه 1342 امام را نمایشی آزاد و در مدت كوتاهی این آزادی تبدیل به حصر گردید؛ رژیم از ترس سیل خروشان جمیعت كه برای دیدار امام می شتافتند، نخست وی را از زندان پادگان عشرت آباد به داودیه و از آنجا به قیطریه انتقال داد؛ بدین ترتیب امام قدس سره در یك منزل شخصی كه افتخاراً در اختیار ایشان گذاشته شده بود، تحت نظر و مراقبت شدید مأموران قرار گرفت. گرچه مردم با اطلاع از وضع امام آرامش خاطری یافتند، اما اقامت مراجع قم و مشهد و علمای شهرستان ها در تهران تا مدتی ادامه یافت.     









color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma; font-size: 10pt; outline-color: initial; outline-style: initial; margin: 5px auto; padding: 0px; list-style-type: none; line-height: 1.5;">

سرانجام، رژیم، هر كدام از آنان را به گونه ای مجبور به مراجعت كرد. علی رغم این شرایط، فریبكاری رژیم، مانع از تداوم نهضت و ضربات ناشی از آن نگردید.

یكی از آثار ادامه ی حصر امام، تشكیل گروه های زیرزمین در قم، تهران و شهرستان ها بود كه، گاه با نام های جبهه ی مسلمانان آزاد، جمعیت های مؤتلفه ی اسلامی، مجمع روحانیون مجاهد و گاه بدون نام، مانند تشكیلات سری اصفهان، شیراز، قزوین، گاه نیز به صورت نشریه های انقلابی مانند، بعثت و فریاد خودنمایی می كرد.

از تعداد شهدای 15 خرداد آمار صحیحی در دست نیست. اما تعداد آنها را رقمی بین 5 تا 15 هزار نفر، تخمین زده اند. در تهران و قم و سایر شهرها دولت به دستگیری و محاكمه ی روحانیان و مردم ادامه داد. زندان ها از اقشار گوناگون مردم، پر شد و عده ای نیز محاكمه و اعدام شدند.

جریان 15 خرداد ظاهراً به نفع شاه تمام شد و امام تبعید و تاریكی خفقان حاكم شد؛ اما در واقع 15 سال بعد شاه را از این مملكت بیرون كرد و با رفتن او بار دیگر، خورشید پر تشعشع اسلام طلوع كرد و مملكت را از ظلم و ستم رهانید.

یاد و خاطره شهدای 15 خرداد برای همه ی تاریخ گرامی باد.








اعمال روز سوم ماه رمضان


خدایا مرا از جهالت و کار باطل دور  گردان/ روایت پیامبر(ص) از چگونگی دور شدن شیطان از آدمیدر دعای روز سوم ماه مبارک رمضان می‌خوانیم: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ الذِّهْنَ وَ التنْبِیهَ وَ بَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التمْوِیهِ‌ وَ اجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تُنْزِلُ فِیهِ بِجُودِکَ یَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِین.

“خدایا در این روز مرا هوش و بیداری نصیب فرما و از سفاهت و جهالت و کار باطل دور گردان و از هر خیری که در این روز نازل می‌فرمایی مرا نصیب بخش به حق جود و کرمت ای جود و بخشش دارترین عالم.”




شرح مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی بر دعا




«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِیهَ وَ بَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِیهِ» یعنی خدایا در این ماه رمضان روزی کن که من هوشیار بشوم و حافظه پیدا کنم و از خواب غفلت بیدار بشوم ! انسان اگر بیدار بشود خیلی لذت می‌برد، نوع انسان‌ها در غفلت هستند لذا در ماه رمضان از خدا درخواست کنید که از خواب غفلت بیدار شویم.




در ادامه دعای روز سوم از خدا طلب بیداری از خواب غفلت می‌کنیم. “وَ بَاعِدْنِی فِیهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِیهِ"؛ خدایا در این روز مرا از کارهای باطل و سفیهانه دور گردان؛ غیبت نکنم، دروغ نگویم و .. سفاهت به معنای ؛ کار بی خردانه و بچگانه است.




“وَ اجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تُنْزِلُ فِیهِ"؛ خدایا هر کار خیری که در ماه رمضان نازل کرده‌ای نصیبی از آن کار خیر به من برسان. “وَ اجْعَلْ لِی نَصِیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تُنْزِلُ فِیهِ بِجُودِکَ یَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِین"؛ خدایا هر خیری که در ماه رمضان نازل می‌کنی برای من نصیبی از آن خیر قرار بده به جود و بخشش خودت ای کسی که جود و بخششت از همه بخشندگان بیشتر است.







شیطان چگونه از ما دور می‌شود




رسول خدا فرمود: آیا شما را خبر ندهم به اموری که اگر به آن امور عمل کنید شیطان از شما دور می‌شود؛ مثل دور بودن مشرق از مغرب؟! اصحاب گفتند: بله یا رسول الله. حضرت فرمودند: روزه بگیرید چرا که روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند.




نماز شب چهارم رمضان




نمازهای مخصوصی برای هر شب ماه مبارک رمضان از حضرت علی (ع) روایت شده و ثوابهای زیادی برای هر شبی ذکر فرموده اند. این نمازهای مستحبی تماما دو رکعت دو رکعت خوانده می شود و خواندن آن در حالت نشسته هم جایز است، لکن ایستاده افضل است.




در چگونگی خواندن نماز شب چهارم رمضان چنین آمده است که هشت رکعت (چهار تا دو رکعتی)، در هر رکعت بعد از حمد 20 مرتبه سوره قدر. و حضرت علی (ع) در مورد ثواب این نماز فرمود: کسی که این نماز را بخواند، بلند می گردد عمل او در این شب به عمل 7 پیغمبر از کسانی که رسانیده اند رسالات پروردگار متعال را.

اعمال مشترکه ماه رمضان،دعای اللهم هذا شهرُ رمضان

اعمال مشترکه ماه رمضان: قسم چهارم در اعمال روزهای ماه رمضان است؛ اول بخواند هر روز اين دعا را كه شيخ و سيد نقل كرده ‏اند

اَللَّهُمَّ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أَنْزَلْتَ فِيهِ الْقُرْآنَ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ‏

 اى خدا اين است ماه رمضانى كه در آن قرآن را براى هدايت مردم نازل فرمودى و براى ادله هدايت و امتياز حق از باطل فرستادى

وَ هَذَا شَهْرُ الصِّيَامِ وَ هَذَا شَهْرُ الْقِيَامِ وَ هَذَا شَهْرُ الْإِنَابَةِ وَ هَذَا شَهْرُ التَّوْبَةِ

 و اين ماه روزه‏ دارى و ماه قيام به عبادت و ماه توبه و انابه

وَ هَذَا شَهْرُ الْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ هَذَا شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ

 و ماه مغفرت و رحمت است اين ماه آزادى از دوزخ و ماه فيروزى به بهشت ابد است

وَ هَذَا شَهْرٌ فِيهِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ الَّتِي هِيَ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

 و ماهى است كه شب قدر بهتر از هزار ماه در اين ماه است

اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 اى خدا پس درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع)

وَ أَعِنِّي عَلَى صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ وَ سَلِّمْهُ لِي وَ سَلِّمْنِي فِيهِ‏

 و مرا به روزه و نماز اين ماه موفق ساز و اين ماه را بر من و مرا بر اين ماه خوش و سالم گردان

وَ أَعِنِّي عَلَيْهِ بِأَفْضَلِ عَوْنِكَ وَ وَفِّقْنِي فِيهِ لِطَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ وَ أَوْلِيَائِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ‏

 و با بهترين ياريت بر طاعت خود و طاعت رسول (ص) و اولياء خويش كه درود خدا بر آنان باد مرا مدد فرما

وَ فَرِّغْنِي فِيهِ لِعِبَادَتِكَ وَ دُعَائِكَ وَ تِلاَوَةِ كِتَابِكَ وَ أَعْظِمْ (عَظِّمْ) لِي فِيهِ الْبَرَكَةَ

 و فراغتم ده تا همه را به عبادت و دعا و تلاوت قرآن تو پردازم و در اين ماه بركت كامل

(وَ أَحْرِزْ لِي فِيهِ التَّوْبَةَ) وَ أَحْسِنْ لِي فِيهِ الْعَافِيَةَ (الْعَاقِبَةَ)

 و عافيت نيكو

وَ أَصِحَّ فِيهِ بَدَنِي وَ أَوْسِعْ (لِي) فِيهِ رِزْقِي وَ اكْفِنِي فِيهِ مَا أَهَمَّنِي وَ اسْتَجِبْ فِيهِ دُعَائِي وَ بَلِّغْنِي فِيهِ رَجَائِي‏

 و صحت بدن و وسعت رزقم عطا كن و مهمات امور مرا در آن كفايت فرما و دعايم را در آن مستجاب گردان و به اميد و آرزويم برسان

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 خدايا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع)

وَ أَذْهِبْ عَنِّي فِيهِ النُّعَاسَ وَ الْكَسَلَ وَ السَّأْمَةَ وَ الْفَتْرَةَ وَ الْقَسْوَةَ وَ الْغَفْلَةَ وَ الْغِرَّةَ

 و در اين ماه بى‏ حالى و كسالت و خستگى و سستى و قساوت قلب و غفلت و غرور را از من دور ساز

وَ جَنِّبْنِي فِيهِ الْعِلَلَ وَ الْأَسْقَامَ وَ الْهُمُومَ وَ الْأَحْزَانَ وَ الْأَعْرَاضَ وَ الْأَمْرَاضَ وَ الْخَطَايَا وَ الذُّنُوبَ‏

 و تمام ‏آلام و اسقام و غم و اندوه‏ ها و حوادث ناگوار و بيمارى و خطا و گناهان را از من برطرف گردان

وَ اصْرِفْ عَنِّي فِيهِ السُّوءَ (الْأَسْوَاءَ) وَ الْفَحْشَاءَ وَ الْجَهْدَ وَ الْبَلاَءَ وَ التَّعَبَ وَ الْعَنَاءَ

 و مرا از هر عمل بد و زشت و كار پر مشقت و از هر بلا و زحمت باز دار

إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 كه تويى اجابت كننده دعاى خلق اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع)

وَ أَعِذْنِي فِيهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ‏

 و مرا از شر شيطان مردود و عيب‏ جويى و بدگويى

وَ نَفْثِهِ وَ نَفْخِهِ وَ وَسْوَسَتِهِ وَ تَثْبِيطِهِ (وَ بَطْشِهِ) وَ كَيْدِهِ وَ مَكْرِهِ‏

 و القاء افكار پليد و وسوسه او به بطالت و كسالت انداختن او و كيد و مكر او

وَ حَبَائِلِهِ وَ خُدَعِهِ وَ أَمَانِيِّهِ وَ غُرُورِهِ وَ فِتْنَتِهِ وَ شَرَكِهِ وَ أَحْزَابِهِ‏

 و دام ها و خدعه و فريب او و مغرور ساختن و فتنه ‏انگيزى او و حزب هاى او

وَ أَتْبَاعِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ وَ شُرَكَائِهِ وَ جَمِيعِ مَكَايِدِهِ‏

 و پيروان و شيعيان و دوستان و همكاران و همه مكرهاى او در پناه خود محفوظ دار

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنَا قِيَامَهُ وَ صِيَامَهُ وَ بُلُوغَ الْأَمَلِ فِيهِ وَ فِي قِيَامِهِ‏

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و مرا به نماز و روزه و آرزوهاى خود در اين ماه موفق گردان و در قيام به طاعت

وَ اسْتِكْمَالَ مَا يُرْضِيكَ عَنِّي صَبْراً وَ احْتِسَاباً وَ إِيمَاناً وَ يَقِيناً

 و استكمال روح به هر چه تو را از من خشنود سازد با صبر و با اخلاص و ايمان و يقين بدار

ثُمَّ تَقَبَّلْ ذَلِكَ مِنِّي بِالْأَضْعَافِ الْكَثِيرَةِ وَ الْأَجْرِ الْعَظِيمِ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ‏

 آنگاه عملم را با افزايش بسيار و اجر عظيم به كرمت قبول فرما اى پروردگار عالم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِي (وَ ارْزُقْنَا) الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ

 اى خدا درود فرست بر محمد و آل محمد و حج و عمره مقبول روزيم گردان

(وَ الْجِدَّ) وَ الاِجْتِهَادَ وَ الْقُوَّةَ وَ النَّشَاطَ وَ الْإِنَابَةَ وَ التَّوْبَةَ

 و در راه طاعتت كوشش و توانايى بخش و نشاط و حال و توبه و انابه

(وَ التَّوْفِيقَ) وَ الْقُرْبَةَ وَ الْخَيْرَ (وَ) الْمَقْبُولَ وَ الرَّغْبَةَ وَ الرَّهْبَةَ وَ التَّضَرُّعَ وَ الْخُشُوعَ وَ الرِّقَّةَ

 و مقام تقرب و عمل نيك مقبول روزى كن با شوق و رغبت و با خوف و تضرع و فروتنى و رقت قلب

وَ النِّيَّةَ الصَّادِقَةَ وَ صِدْقَ اللِّسَانِ وَ الْوَجَلَ مِنْكَ وَ الرَّجَاءَ لَكَ وَ التَّوَكُّلَ عَلَيْكَ وَ الثِّقَةَ بِكَ وَ الْوَرَعَ عَنْ مَحَارِمِكَ‏

 و نيت پاك و زبان صدق و حقيقت و با بيم از تو و اميد به تو و توكل بر تو و اعتماد به حضرتت و پرهيزكارى از هر چه نزد تو حرام است

مَعَ صَالِحِ الْقَوْلِ وَ مَقْبُولِ السَّعْيِ وَ مَرْفُوعِ الْعَمَلِ وَ مُسْتَجَابِ الدَّعْوَةِ

 و هم گفتار با مصلحت و سعى و كوشش ‏مقبول و عمل بالا رونده و دعاى مستجاب همه را عطا فرما

وَ لاَ تَحُلْ بَيْنِي وَ بَيْنَ شَيْ‏ءٍ مِنْ ذَلِكَ بِعَرَضٍ وَ لاَ مَرَضٍ وَ لاَ هَمٍّ وَ لاَ غَمٍ‏

 و ميان من و آنهايى كه از تو درخواست كردم هيچ حايل و مانع از پيش آمدها و درد و غم

وَ لاَ سُقْمٍ وَ لاَ غَفْلَةٍ وَ لاَ نِسْيَانٍ بَلْ بِالتَّعَاهُدِ وَ التَّحَفُّظِ لَكَ وَ فِيكَ‏

 و اندوه و بيمارى و غفلت و فراموشى قرار مده بلكه كاملا هر عملم با توجه بامر تو و با خوددارى و تحفظ براى تو و در راه رضاى تو

وَ الرِّعَايَةِ لِحَقِّكَ وَ الْوَفَاءِ بِعَهْدِكَ وَ وَعْدِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏

 و مراعات حق تو وفاى بعهد و پيمان تو و يقين بوعده تو انجام يابد اى مهربان ترين مهربانان عالم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْسِمْ لِي فِيهِ أَفْضَلَ مَا تَقْسِمُهُ لِعِبَادِكَ الصَّالِحِينَ‏

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و قسمت مرا بهترين قسمت بندگان شايسته ‏ات قرار ده

وَ أَعْطِنِي فِيهِ أَفْضَلَ مَا تُعْطِي أَوْلِيَاءَكَ الْمُقَرَّبِينَ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ التَّحَنُّنِ وَ الْإِجَابَةِ

 و مرا نيكوتر از آنچه به دوستان مقربت عطا كرده ‏اى از رحمت و مغفرت و لطف اجابت دعا

وَ الْعَفْوِ وَ الْمَغْفِرَةِ الدَّائِمَةِ وَ الْعَافِيَةِ وَ الْمُعَافَاةِ

 و عفو گناه و آمرزش ابدى خطا و سلامت و آسايش

وَ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ وَ خَيْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ

 و آزادى از آتش دوزخ و فيروزى بهشت ابد و خير دنيا و آخرت عطا كن

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ دُعَائِي فِيهِ إِلَيْكَ وَاصِلاً وَ رَحْمَتَكَ وَ خَيْرَكَ إِلَيَّ فِيهِ نَازِلاً

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و دعاى مرا در اين ماه به حضرتت واصل گردان و رحمت و احسانت را بر من در اين ماه نازل فرما

وَ عَمَلِي فِيهِ مَقْبُولاً وَ سَعْيِي فِيهِ مَشْكُوراً وَ ذَنْبِي فِيهِ مَغْفُوراً

 و عملم را در آن مقبول و سعى و كوششم را در اين ماه بپذير و گناهم را ببخش

حَتَّى يَكُونَ نَصِيبِي فِيهِ الْأَكْثَرَ (الْأَكْبَرَ) وَ حَظِّي فِيهِ الْأَوْفَرَ

 تا آنكه نصيب من در اين ماه حد اكثر ثواب و حظ و بهره ‏ام كامل ترين بهره باشد

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آلش (ع)

وَ وَفِّقْنِي فِيهِ لِلَيْلَةِ الْقَدْرِ عَلَى أَفْضَلِ حَالٍ تُحِبُّ أَنْ يَكُونَ عَلَيْهَا أَحَدٌ مِنْ أَوْلِيَائِكَ‏

 و مرا در اين ماه بر احياى شب قدر با بهترين احوالى كه تو دوست دارى همه دوستانت بر آن حال باشند

وَ أَرْضَاهَا لَكَ ثُمَّ اجْعَلْهَا لِي خَيْراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

 و نزد تو خوشتر است موفق گردان و پس از توفيق آن شب قدر را به از هزار ماه بر من قرار ده

وَ ارْزُقْنِي فِيهَا أَفْضَلَ مَا رَزَقْتَ أَحَداً مِمَّنْ بَلَّغْتَهُ إِيَّاهَا وَ أَكْرَمْتَهُ بِهَا

 و مرا بهتر از نصيب هر كس كه به فضيلت شب قدرش رسانيدى و بدان شب سرافرازش نمودى ‏روزى گردان

وَ اجْعَلْنِي فِيهَا مِنْ عُتَقَائِكَ مِنْ جَهَنَّمَ وَ طُلَقَائِكَ مِنَ النَّارِ وَ سُعَدَاءِ خَلْقِكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ رِضْوَانِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏

 و مرا در اين شب از آزاد گرديدگان از جهنم و آتش قهرت قرار ده و از سعادت يافتگان به آمرزش و رضاى خود مقرر دار اى مهربان ترين مهربانان عالم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع)

وَ ارْزُقْنَا فِي شَهْرِنَا هَذَا الْجِدَّ وَ الاِجْتِهَادَ وَ الْقُوَّةَ وَ النَّشَاطَ وَ مَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى‏

 و ما را در اين ماه جهد و كوشش و قوت و نشاط به عبادت و آنچه تو دوست دارى و مورد رضاى توست نصيب فرما

اللَّهُمَّ رَبَّ الْفَجْرِ وَ لَيَالٍ عَشْرٍ (وَ اللَّيَالِي الْعَشْرِ) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ

 اى خدا اى آفريننده صبحگاه و ده شبانگاه و خداى شفع و وتر

وَ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ مَا أَنْزَلْتَ فِيهِ مِنَ الْقُرْآنِ‏

 و اى خداى ماه رمضان و قرآنى كه در اين ماه نازل كردى

وَ رَبَّ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ عِزْرَائِيلَ وَ جَمِيعِ الْمَلاَئِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ‏

 و اى پروردگار جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل (چهار ملك بزرگ) و جميع ملائكه مقرب

وَ رَبَّ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ رَبَّ مُوسَى وَ عِيسَى وَ جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ‏

 و پروردگار ابراهيم خليل و اسماعيل و اسحق و يعقوب و پروردگار موسى و عيسى و جميع پيغمبران مرسل

وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ‏

 و پروردگار محمد خاتم پيغمبران كه درود بر او و بر تمام آن پيمبران باد

وَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ عَلَيْكَ وَ بِحَقِّكَ الْعَظِيمِ لَمَّا صَلَّيْتَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ‏

 و از تو اى خدا درخواست مى‏ كنم به حق تو بر آن رسولان و به حق آنها بر تو و به حق بزرگ تو بر او (ص) و بر آلش (ع) و بر جميع پيمبران كه رحمت كامل فرستادى

وَ نَظَرْتَ إِلَيَّ نَظْرَةً رَحِيمَةً تَرْضَى بِهَا عَنِّي رِضًى لاَ سَخَطَ (تَسْخَطُ) عَلَيَّ بَعْدَهُ أَبَداً

 و نظر لطف و مرحمتى بر من بفرما كه ديگر هميشه از من راضى و خشنود باشى و هرگز غضب نفرمايى

وَ أَعْطَيْتَنِي جَمِيعَ سُؤْلِي وَ رَغْبَتِي وَ أُمْنِيَّتِي وَ إِرَادَتِي‏

 و به تمام درخواست ها و شوق و آرزوها و مقاصد قلبيم برسانى

وَ صَرَفْتَ عَنِّي مَا أَكْرَهُ وَ أَحْذَرُ وَ أَخَافُ عَلَى نَفْسِي وَ مَا لاَ أَخَافُ‏

 و آنچه ناگوار است بر من و از آن بيم و هراس دارم يا ندارم از من

وَ عَنْ أَهْلِي وَ مَالِي وَ إِخْوَانِي وَ ذُرِّيَّتِي‏

 و اهل و مال و برادران و ذريه من بگردانى

اللَّهُمَّ إِلَيْكَ فَرَرْنَا مِنْ ذُنُوبِنَا فَآوِنَا تَائِبِينَ وَ تُبْ عَلَيْنَا مُسْتَغْفِرِينَ وَ اغْفِرْ لَنَا مُتَعَوِّذِينَ‏

 اى خدا بدرگاه تو از گناهان می گريزيم پس تو ما را كه از كرده‏ هاى زشت خود تائبيم در پناه خويش جاى ده و توبه ما را كه از حضرتت آمرزش می طلبيم بپذيرو از ما پناهندگان بدرگاهت درگذر

وَ أَعِذْنَا مُسْتَجِيرِينَ وَ أَجِرْنَا مُسْتَسْلِمِينَ وَ لاَ تَخْذُلْنَا رَاهِبِينَ‏

 و ما را كه رو بجوارت آورده‏ ايم پناه ده و بما كه تسليم امر توايم زينهار ده و ما را كه از قهرت ترسانيم رسوا و خوار مگردان

وَ آمِنَّا رَاغِبِينَ وَ شَفِّعْنَا سَائِلِينَ وَ أَعْطِنَا إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ قَرِيبٌ مُجِيبٌ‏

 و ما مشتاقان ايمن ساز و بما سائلان و فقيران بشفاعت خود عطا فرما كه تو بما بندگان نزديكى و دعاى خلق را می شنوى و اجابت ميفرمايى

اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّي وَ أَنَا عَبْدُكَ وَ أَحَقُّ مَنْ سَأَلَ الْعَبْدُ رَبَّهُ وَ لَمْ يَسْأَلِ الْعِبَادُ مِثْلَكَ كَرَماً وَ جُوداً

 اى خدا تو سيد و مولاى منى و من بنده توام و بنده سزاوارتر آنكه از مولاى خود حاجت طلبد آيا بندگان از چون تو مولاى با جود و كرمى حاجت نخواهند

يَا مَوْضِعَ شَكْوَى السَّائِلِينَ وَ يَا مُنْتَهَى حَاجَةِ الرَّاغِبِينَ وَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ وَ يَا مُجِيبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّينَ‏

 اى مرجع شكايت سائلان و فقيران اى منتهاى خواهش مشتاقان و اى پناه داد خواهان و اى اجابت كننده دعاى پريشان خاطران

وَ يَا مَلْجَأَ الْهَارِبِينَ وَ يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ وَ يَا رَبَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ‏

 و اى پناه بى‏ پناهان و اى فريادرس فرياد خواهان اى پروردگار ضعيفان

وَ يَا كَاشِفَ كَرْبِ الْمَكْرُوبِينَ وَ يَا فَارِجَ هَمِّ الْمَهْمُومِينَ وَ يَا كَاشِفَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ‏

 و اى برطرف كننده رنج و غم غمديدگان و اى نشاط بخش دل اندوهناكان و اى برطرف كن غصه ‏هاى بزرگ

يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏

 اى خدا اى بخشنده مهربان اى مهربان ترين مهربانان عالم

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ عُيُوبِي وَ إِسَاءَتِي وَ ظُلْمِي وَ جُرْمِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي‏

 بر محمد (ص) و آلش (ع) رحمت فرست و از گناهان و اعمال ناپسند و زشتكارى من و ظلم و جور و اسرافم بر نفس خويش از همه به كرمت درگذر

وَ ارْزُقْنِي مِنْ فَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ فَإِنَّهُ لاَ يَمْلِكُهَا (لاَ يَمْلِكُهُمَا) غَيْرُكَ‏

 و از فضل و رحمتت مرا روزى گردان كه غير تو كسى مالك آن نيست

وَ اعْفُ عَنِّي وَ اغْفِرْ لِي كُلَّ مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِي‏

 و از سر تقصيرم درگذر و همه گناهان گذشته‏ ام را ببخش

وَ اعْصِمْنِي فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِي وَ اسْتُرْ عَلَيَّ وَ عَلَى وَالِدَيَّ وَ وَلَدِي وَ قَرَابَتِي وَ أَهْلِ حُزَانَتِي‏

 و در آتيه عمر از هر گناهم نگاه دار و زشتی هاى من و والدين و فرزندان و خويشان و بستگانم را مستور ساز

وَ (كُلِّ) مَنْ كَانَ مِنِّي بِسَبِيلٍ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ

 و هر كه از من به راه اهل ايمان است از زن و مرد در دنيا و آخرت گناه همه را مستور گردان

فَإِنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ بِيَدِكَ وَ أَنْتَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ

 كه بخشش همه‏ به دست توست و مغفرت و رحمتت بسيار وسيع است

فَلاَ تُخَيِّبْنِي يَا سَيِّدِي وَ لاَ تَرُدَّ دُعَائِي وَ لاَ يَدِي إِلَى نَحْرِي حَتَّى تَفْعَلَ ذَلِكَ بِي‏

 پس تو اى مولاى من مرا از آن رحمت بى‏ پايان محروم مگردان و دعايم را رد مكن و دستم را به گردنم مبند و تا اين حد بر من سخت مگير

وَ تَسْتَجِيبَ لِي جَمِيعَ مَا سَأَلْتُكَ وَ تَزِيدَنَي مِنْ فَضْلِكَ فَإِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ نَحْنُ إِلَيْكَ رَاغِبُونَ‏

 و هر چه درخواست كردم همه را مستجاب كن و بيش از اين هم به فضل و كرمت عطا فرما كه تو بر هر چيز خواهى توانايى و ما به تو مشتاق و محتاجيم

اللَّهُمَّ لَكَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى (كُلُّهَا) وَ الْأَمْثَالُ الْعُلْيَا وَ الْكِبْرِيَاءُ وَ الْآلاَءُ

 اى خدا نام هاى نيكو و بزرگى خاص توست و مظاهر عالى و انواع نعمتها مخصوص توست

أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنْ كُنْتَ قَضَيْتَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ تَنَزُّلَ الْمَلاَئِكَةِ وَ الرُّوحِ فِيهَا

 به حق نامت كه در بسم الله الرحمن الرحيم است هرگاه در اين شب نزول ملائكه و روح را مقدر فرموده‏ اى

أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ اسْمِي فِي السُّعَدَاءِ وَ رُوحِي مَعَ الشُّهَدَاءِ

 پس بر محمد (ص) و آلش (ع) رحمت فرست و نام مرا در زمره سعداء قرار ده و روحم را با شهيدان محشور گردان

وَ إِحْسَانِي فِي عِلِّيِّينَ وَ إِسَاءَتِي مَغْفُورَةً

 و كار نيكم را در مقام عليين برسان و كار بدم را بيامرز

وَ أَنْ تَهَبَ لِي يَقِيناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَ إِيمَاناً لاَ يَشُوبُهُ شَكٌّ وَ رِضًى بِمَا قَسَمْتَ لِي‏

 و نيز مرا يقينى عطا كن كه دائم در قلبم ثابت ماند و هرگز شك در آن راه نيابد و به هر چه در عالم قسمتم قرار دادى راضى و خشنود گردان

وَ آتِنِي (تُؤْتِيَنِي) فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنِي عَذَابَ النَّارِ

 و در دنيا نيكويى و در آخرت هم نيكويى (بهشت ابد) عطا فرما و از آتش دوزخم محفوظ دار

وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ قَضَيْتَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ تَنَزُّلَ الْمَلاَئِكَةِ وَ الرُّوحِ فِيهَا فَأَخِّرْنِي إِلَى ذَلِكَ‏

 و هرگاه در اين شب نزول ملائكه و روح را مقدر نكرده‏اى عمر مرا تا آن شب به تأخير انداز

وَ ارْزُقْنِي فِيهَا ذِكْرَكَ وَ شُكْرَكَ وَ طَاعَتَكَ وَ حُسْنَ عِبَادَتِكَ‏

 و در آن شب ذكر و شكر خود و طاعت و عبادتت با خلوص نصيبم فرما

وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏

 و بر محمد (ص) و آلش (ع) رحمت فرست بهترين رحمت ها اى مهربان ترين مهربانان عالم

يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا رَبَّ مُحَمَّدٍ اغْضَبِ الْيَوْمَ لِمُحَمَّدٍ وَ لِأَبْرَارِ عِتْرَتِهِ وَ اقْتُلْ أَعْدَاءَهُمْ بَدَداً

 اى خداى يكتاى غنى بالذات اى رب پيغمبرت محمد امروز براى انتقام از دشمنان محمد و آلش خشم فرما همه دشمنانشان را تماما به قتل و هلاكت رسان

وَ أَحْصِهِمْ عَدَداً وَ لاَ تَدَعْ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً وَ لاَ تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً

 و يك تن از آنها را روى زمين باقى مگذار و از گناهانشان هرگز مگذر

يَا حَسَنَ الصُّحْبَةِ يَا خَلِيفَةَ النَّبِيِّينَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ الْبَدِي‏ءُ الْبَدِيعُ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِكَ شَيْ‏ءٌ

 اى خداى رفيق نيكو و اى خليفه پيمبران تو مهربان ترين مهربانان عالمى آفريننده و از نو پديد آرنده ‏اى و هيچ مثل و مانندى ندارى

وَ الدَّائِمُ غَيْرُ الْغَافِلِ وَ الْحَيُّ الَّذِي لاَ يَمُوتُ أَنْتَ كُلَّ يَوْمٍ فِي شَأْنٍ أَنْتَ خَلِيفَةُ مُحَمَّدٍ

 و هرگز از هيچكس غفلت نخواهى كرد و زنده ابدى كه هرگز نميرد و هر روز فضل و شأن و مقامى دارى تو خليفه محمد

وَ نَاصِرُ مُحَمَّدٍ وَ مُفَضِّلُ مُحَمَّدٍ أَسْأَلُكَ أَنْ تَنْصُرَ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ وَ خَلِيفَةَ مُحَمَّدٍ

 و ياور او و برترى بخش او بر ساير پيمبرانى از تو درخواست مى‏ كنم كه وصى و جانشين محمد (ص) را

وَ الْقَائِمَ بِالْقِسْطِ مِنْ أَوْصِيَاءِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ اعْطِفْ عَلَيْهِمْ نَصْرَكَ‏

 و همه جانشينانش كه نگهبان عدل و دادند و درود خدا بر آنان باد همه را يارى فرمايى و نصرت خود را به آنها معطوف گردانى

يَا لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ بِحَقِّ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 اى آنكه خدايى جز تو نيست به حق لا اله الا انت بر محمد و آل رحمت فرست

وَ اجْعَلْنِي مَعَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ اجْعَلْ عَاقِبَةَ أَمْرِي إِلَى غُفْرَانِكَ وَ رَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ‏

 و مرا در دنيا و آخرت با آنها قرار ده و عاقبت كارم مغفرت و رحمتت مقرر فرما اى مهربان ترين مهربانان عالم

وَ كَذَلِكَ نَسَبْتَ نَفْسَكَ يَا سَيِّدِي بِاللَّطِيفِ (بِاللُّطْفِ) بَلَى إِنَّكَ لَطِيفٌ‏

 و تو خود را بدين مهربانى منسوب كردى اى سيد و مولاى من به نام لطيف تو قسم كه آرى تو بسيار مهربانى

فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ الْطُفْ (بِي إِنَّكَ لَطِيفٌ) لِمَا تَشَاءُ

 پس بر محمد و آلش رحمت فرست و با من مهربان باش كه تو با هر كه خواهى بسى مهربان هستى

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِي الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ فِي عَامِنَا هَذَا

 اى خدا بر محمد و آلش درود فرست و مرا در اين سال و همه سال ديگر حج و عمره نصيب فرما

وَ تَطَوَّلْ عَلَيَّ بِجَمِيعِ حَوَائِجِي لِلْآخِرَةِ وَ الدُّنْيَا

 و از لطف تمام حوايج دنيا و آخرتم را برآور

پس سه مرتبه بگويد

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ‏

 از خداى متعال پروردگارم آمرزش مى ‏طلبم كه به خلق نزديك و اجابت كننده دعا است

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ

 از خدا آمرزش مى‏ طلبم كه بسيار رءوف و مهربان است

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً (غَفُوراً) اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي إِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ‏

 از خداى متعال پروردگارم آمرزش مى‏ طلبم و به درگاهش ‏باز مى‏ گردم كه آمرزشش بسيار است اى خدا مرا بيامرز كه محققا تو مهربان ترين مهربانان عالمى

رَبِّ إِنِّي عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي إِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ‏

 اى پروردگار من بد كردم و ستم بر خويش نمودم تو مرا بيامرز كه جز تو كسى گناهان را نتواند آمرزيد

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الْحَلِيمُ الْعَظِيمُ الْكَرِيمُ‏

 از خدا آمرزش مى ‏طلبم اى خدايى كه جز او خدايى نيست و او زنده و پاينده و بردبار و بزرگوار و كريم

الْغَفَّارُ لِلذَّنْبِ الْعَظِيمِ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَحِيماً

 و آمرزنده گناه بزرگ است و از گناه خود به درگاه كرمش باز مى ‏گردم و از خدا آمرزش مى‏ طلبم كه البته او بسيار آمرزنده و مهربان است





انتخابات96

عکس نوشته +حضور پر شور در انتخابات در کلام رهبر

انتخاب اصلح از منظر قرآن

بی‌گمان ساختن حماسه سیاسی بدون ‌بصیرت شاید خود مهم‌ترین چالش در برابر نظام اسلامی باشد. حماسه سیاسی و هر هیجان و تحرک اجتماعی بزرگ و تاثیرگذار زمانی می‌تواند ارزشی باشد که در چارچوب معیارهای ارزشی عقلانی و اسلامی قرار گیرد وگرنه نفس حماسه‌آفرینی نمی‌تواند یک ارزش تلقی ‌شود. بنابراین، انتخاب صالح و اصلح از میان نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری که می‌خواهند مسئولیت بزرگ را به عهده گیرند نقش اساسی در خلق حماسه ارزشی دارد. از آنجایی که درک نیات و انگیزه‌های هر نامزدی در پذیرش مسئولیت‌ها، امری باطنی و نهان است، تنها راهکار شناخت، بهره‌مندی از معیارهای کشف حقیقت است. یکی از روش‌هایی که قرآن برای کشف حقیقت بیان کرده، رفتارشناسی است، چرا که هر شخصی در رفتار وکردارش نشان می‌دهد از چه شخصیتی برخوردار است و این شخصیت بر پایه چه بینش‌ها و نگرش‌هایی شکل گرفته است. 
نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه‌های قرآنی بر آن است تا معیار شناخت و کشف حقیقت را تبیین کند.

“more-5113″ style="padding: 0px; margin: 0px; outline: none; list-style: none; border: 0px none; font-family: Tahoma, arial; font-size: 12px; direction: rtl;">

رفتارشناسی از زیر شاخه‌های نشانه‌شناسی است. نشانه‌شناسی در علوم تربیتی و روان‌شناسی اجتماعی به ما کمک می‌کند تا کنش‌ها و واکنش‌های هر فردی را تحلیل و تبیین کرده و به نتایج خوبی در شناخت شخصیت برسیم و توصیه‌هایی در این ارتباط داشته باشیم. نشانه‌شناسی در جایی که ما از شناخت شخصیت ناتوانیم و در نتیجه‌گیری از شخص و شخصیت مانده‌ایم، همچون نقب زدن در نهان برای رسیدن به مرکز باورها و بینش‌ها و نگرش‌ها و کشف شخصیت است. 
نشانه‌شناسی در قرآن 
خداوند از مهم ترین روش‌های کشف حقیقت را نشانه‌شناسی دانسته است. بر این اساس همه هستی را به عنوان نشانه و آیت خداوندی معرفی می‌کند که انسان می‌تواند با آن به حقیقت خداوندی برسد و نسبت به خداوند شناخت پیدا کند. نشانه‌شناسی را می‌توان از روش‌هایی دانست که از معلول به علت می‌رسند. البته در برخی از آیات قرآنی بر این نکته تاکید شده که اگر بتوانیم از علت به معلول برسیم در فهم حقایق دقیق‌تر عمل کرده‌ایم، چنان که در آیه ۴۵ سوره فرقان بیان می‌کند که خورشید دلیل و نشانه‌ای بر سایه است، یعنی این علت است که معلول را نشانه می‌دهد. 
خداوند از آیات و نشانه‌های آفاقی و انفسی به عنوان راهکار استفاده کرده است، نه اینکه آن را عین حقیقت بداند یا آینه تمام نمای حقیقت بشمارد، چرا که در هر حال، موجودات هستی همچون سایه برای حقیقت خداوندی است و سایه به یک معنا اصلا تصور حقیقت نور خورشید نیست، با این همه چیزی از آن حقیقت را بر می‌تاباند. 
رفتارشناسی انسان نیز هر چند که نمی‌تواند گویای تمام شخصیت انسان باشد، ولی همچون نشانه‌ای می‌تواند به عنوان یک راه کار برای کشف حقیقت استفاده شود. خداوند در آیاتی از جمله ۳۰ سوره محمد(ص) می‌فرماید که می‌توان با نگاه به لحن گفتار افراد نسبت به آنان معرفت و شناختی به دست آورد. به این معنا که لحن گفتاری، حقیقت باطن و نهان شخص و شخصیت را بر می‌تاباند و تا حدودی می‌تواند انسان را برای کشف حقیقت یاری رساند. 
از قدیم گفته‌اند: از کوزه همان برون تراود که در اوست. این بدان معناست که می‌توان از تراوش‌ها به عنوان نشانه‌ای برای کشف حقیقت باطنی استفاده کرد. رفتار و کردار آدمی بیانگر فلسفه زندگی، بینش‌ها، نگرش‌ها، باورها و عقاید شخص است و انسان می‌تواند از این طریق درجه خلوص و ناخالصی شخصیت را به دست آورد. خداوند به صراحت در آیه ۸۴ سوره اسراء می‌فرماید: کل یعمل علی شاکلته، هر کسی براساس ملکات و مزاج و ساختار نفسانی و شخصیت خود عمل می‌کند. به این معنا که رفتارها گویای شخصیت اوست. 
نشانه‌هایی که می‌توان براساس آن شخصیت را شناسایی کرد به دو دسته نشانه‌های مثبت و منفی، خوب و بد، ارزشی و ضدارزشی تقسیم می‌شود. بنابراین برای شناخت هر شخص و شخصیت از جمله نامزدهای ریاست جمهوری می‌بایست به این نشانه‌های مثبت و منفی در رفتار آنان دقت کرد و براساس آن شخصیت آنان را شناخت و مورد ارزیابی قرار داد. 
نشانه‌های مثبت 
اگر بخواهیم همه نشانه‌های مثبت را همراه با تحلیل و تبیین معنا و مفهوم آن بیان کنیم، شاید نتوان در این مطلب کوتاه از عهده حق مطلب برآمد. از این رو در این‌جا تنها به مهم‌ترین نشانه‌ها اشاره خواهد شد. البته به نشانه‌هائی اشاره می‌شود که برای مسئولیت مهمی چون ریاست جمهوری ارزشی و حیاتی است؛ زیرا برای گرفتن هر پست و مسئولیتی می‌بایست با توجه به مناسبت حکم و موضوع، معیاری را مطرح و ارزیابی کرد. بنابراین در اینجا معیارهای مهم این مسئولیت و سپس نشانه‌های آن از طریق رفتارشناسی بیان می‌شود. 
۱٫ ایمان و تقوا: در نظام اسلامی رئیس‌جمهور می‌بایست دارای ایمان باشد که در زندگی روزمره و سبک زندگی وی نمود دارد. براساس آموزه‌های قرآنی، اگر بخواهیم تقوای شخص را به دست آوریم باید به نکاتی از جمله پرهیز از هرگونه بد و زشت عقلانی و شرعی اشاره کرد. شاید بهترین نشانه تقوا در شخص، عدالت نسبت به خود و دیگران باشد که با ایمان به خدا درباره خود و قرار دادن هر چیزی در جای مناسب نسبت به دیگران تحقق می‌یابد. خداوند عدالت را اصدق مصادیق تقوا و نزدیک‌ترین عمل در تحقق مفهومی و مصداقی آن می‌داند. (مائده، آیه ۸) همچنین احترام به مقدسات اسلامی وحمایت و دفاع از پیامبران و پیامبر اسلام (حجرات، آیه ۳، مائده، آیه ۲)، ادب و تواضع (حجرات، آیه ۳)، استحکام روابط خانوادگی (نساء، آیه ۱۲۹)، اقامه نماز و احسان وانفاق به دیگران (بقره، آیات ۲ تا ۵)، استوارگویی و سخن گفتن به صلاح و مطابق واقع (احزاب، آیه ۷۰)، اطاعت از پیامبران و رهبران (انفال، آیه ۱ و آیات دیگر)، امانت‌داری(بقره، آیه ۲۸۳)، امر به معروف و نهی از منکر (آل‌عمران، آیات ۱۰۲ و ۱۰۴) ومانند آن از جمله نشانه‌های ایمان و تقواست. 
۲٫ عدالت: یکی از مهم‌ترین مولفه‌های انتخاب خوب، عدالت است. شخصی که برای مسئولیت‌ها انتخاب می‌شود باید دارای عدالت باشد. البته ایمان وعدالت و تقوا از اموری است که دارای مراتب و درجات است، هرچه مسئولیت بالاتر و مهم‌تر باشد، ایمان و عدالت وتقوا نیز می‌بایست قوی‌تر باشد. از این رو عدالت در امام جماعت غیر از عدالت در امام جمعه و یا رهبری است. به این معنا که کوچک‌ترین ترک اولی و بی‌عدالتی حتی به خود در مسئولان بالا، مانند کمترین شرک به خدا و اصالت بخشی به قدرت و ثروت برای رسیدن به مقاصد حتی مثبت و ارزشمند می‌تواند برای رهبری به عنوان ظلم و بی‌عدالتی باشد و او را از شایستگی برای این مسئولیت ساقط کند. از آیات قرآنی به دست می‌آید که عدالت معیار هستی و فلسفه بعثت است. (حدید، آیه ۲۵) نشانه‌های عدالت آن است که انسان نسبت به اجرای آن نسبت به خویشان سخت‌گیر باشد و روابط احساسی و عاطفی و خانوادگی موجب نشود که از اجرای آن دست بردارد (نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۲) و در معاملات کم‌فروشی وگران‌فروشی نداشته باشد (انعام، آیه ۱۵۲) و بر هواهای نفسانی خود مسلط باشد و هرگز شهوت و غضب بر او مسلط نشود، چرا که کسی که بین قوای نفسانی خود عدالت و تعادل ایجاد نمی‌کند نمی‌تواند عدالت را در جامعه اجرا کند. بنابراین، تعادل شخصیت و اعتدال و قناعت در زندگی مانند تک همسری، تک خانگی، تک غذایی و اجتناب از تنوع و تعدد غذایی ومانند آن از نشانه‌های عدالت است. اگر در مردم عادی خانه‌های بزرگ و تعدد و تنوع غذا وهمسر و مانند آن عیب نداشته باشد، در رهبران و مسئولان عیب و ضدارزش و نشانه بی‌عدالتی است؛ چرا که مردم فقیر به رهبران خود نگاه می‌کنند. (نساء، آیات ۳ و ۱۳۵ و آیات دیگر) 
۳- امانت‌داری: از مهم‌ترین ویژگی رئیس‌جمهور امانت‌داری است؛ چرا که مسئولیت کل کشور به ویژه قوه مجریه در اختیار او قرار می‌گیرد. شخص به عنوان امین مردم در این پست قرار گرفته و قدرت و ثروت ملت در دست اوست. منصب رهبری و مسئولیت ریاست جمهوری و نمایندگی و مانند آن از امانت الهی است. (نساء، آیه ۵۸) خداوند در آیه ۳۹ سوره نمل بیان می‌کند که در انتخاب حمل‌کننده بار و محموله و یا چیزی، باید کسی را انتخاب کرد که امین باشد چه رسد که اگر بخواهیم مسئولیت کشوری را با قدرت و ثروت آن به کسی واگذاریم. همچنین حضرت شعیب و دختران وی وقتی می‌خواستند مسئولیت گله‌ داری و چوپانی را به حضرت موسی(ع) بسپارند او را پیش از این به امانت‌داری آزمودند. (قصص، آیه ۲۶) 
۴- قدرت و توانایی: از دیگر معیارهای انتخاب ریاست جمهوری قدرت و توانایی بدنی و جسمی است. این مطلب در آیاتی از جمله ۵۲ تا ۵۵ سوره یوسف و نیز آیه ۳۹ سوره نمل و آیه ۲۴۷ سوره بقره مطرح شده است. نشانه‌های قدرت و توانایی جسمی را به سادگی می‌توان به دست آورد؛ چرا که امری باطنی و نهان نیست بلکه آشکار است و با نگاهی به وضعیت جسمانی می‌توان آن را استنباط کرد. 
۵- تخصص: اگر امانتداری و مانند آن نشانه تعهد و التزام شخص است که درمسئولان باید احراز شود، همچنین بایدتخصص شخص درعهده‌داری مسئولیت‌ها با آزمون‌ها به دست آید. خداوند در آیه ۶ سوره برای دادن مسئولیت‌های اقتصادی و خانوادگی به شخص، خواهان آزمون‌هایی است که پس از آموزش گرفته می‌شود تا معلوم شود با کاری که می‌خواهد به عهده گیرد مانوس است یا نه؟ بنابراین، در مسئولیت خطیر ریاست جمهوری و یا رهبری می‌بایست تخصص مدیریت داشته باشد. اگر در قوه مجریه قرار می‌گیرد می‌بایست توانایی مدیریت اجرایی را داشته باشد. اگر مسئولیت نظامی به عهده می‌گیرد باید دارای تخصص در این زمینه باشد. 
در آیات ۵۲ تا ۵۵ سوره یوسف از تخصص خزانه‌داری برای مسئولیت سخن به میان آمده است. نشانه‌های این تخصص را می‌توان از طریق آزمون‌های گوناگون با توجه به مسئولیت‌ها به دست آورد. 
۶- صبر و استقامت: مسئولیت‌های بزرگ نیازمند صبر و استقامت زیاد است. هر چه مسئولیت بزرگ‌تر باشد باید شخص از آستانه تحمل بسیار بالایی برخوردار باشد. حضرت موسی(ع) برای پذیرش مسئولیت‌پیامبر خواهان شرح صدر می‌شود. (طه، آیات ۲۵ تا ۲۷) خداوند برای مسئولیت پیامبری به حضرت محمد(ص)آستانه تحمل ایشان را بسیار بالا برده است، (سوره انشراح) به گونه‌ای که منافقان و کافران آن حضرت را بسیار اذیت کردند ولی ایشان مشفقانه و دلسوزانه می‌کوشید تا آنها را به راه مستقیم درآورد و خود را به رنج می‌افکند و در مقابل اهانتها و توهین‌ها و تهمت‌ها صبر پیشه می‌کرد و در برابر فشارها کوتاه نمی‌آمد. (کهف، آیه ۶؛ شعراء، آیه ۳ و آیات دیگر) 
۷- شفقت: رئیس‌جمهور باید برادرانه و مشفقانه دل نگران و دلسوز مردم باشد. نشانه آن این است که در برابر سخنان آنان و یا رفتارهای تندشان تندی نکند و نخواهد به عدالت رفتار کند بلکه با عفو و گذشت و حتی بالاتر از آن با احسان و نیکی در برابر بدی آنان، نشان دهد که خیرخواه مردم است؛ چنانکه پیامبر(ص) این گونه بود. وقتی منافقان کار زشتی می‌کردند و می‌گفتند که این کار را نکردند و یا ایشان اهل محبت و ولایت هستند، آن را می‌پذیرفت و به دل نمی‌گرفت و شکایتی نمی‌کرد. از این رو، او را «اذن» نامیدند که خداوند می‌فرماید این رویه برای منافقان بهتر است تا ‌آدم شوند و به مسیر حق و حقیقت درآیند. (توبه، آیه ۶۱) 
۸- بلوغ رشدی و علمی: از دیگر معیارهای مسئولیت‌های بزرگ، رسیدن به بلوغ رشدی و علمی است. اگر برای مسئولیت تکلیفی چون نماز و روزه بلوغ عقلی لازم است و در شرط ازدواج نکاح بیان شده است (نساء، آیه ۶)؛‌در مسئولیت‌های بزرگ، بلوغ علمی و رشدی مطرح شده است. هرچه مسئولیت بزرگ‌تر باشد بلوغ کاملی‌تری از نظر عقلی لازم است. در آیات قرآنی از رسیدن به بلوغ اشد کامل سخن به میان آمده است که بسیاری از مردم در سن چهل سالگی بدان می‌رسند. اما بلوغ رشدی کامل در علم و دانش نیازمند دوره‌های تخصصی علمی و عملی است که حضرت موسی(ع) ناچار می‌شود برای گذراندن این دوره نزد عالم ربانی برود. (کهف، آیه ۶۶) پیامبران مسئولیت‌های معمولی خود را با رسیدن به بلوغ اشد به عهده گرفته‌اند. (یوسف، آیه ۲۲؛ قصص، آیه ۱۴) حضرت ابراهیم(ع) نیز مسئولیت امامت را زمانی به دست آورد که با آزمونهای سختی مواجه شده و از آن بحران بیرون آمد، آنگاه بود که به این مسئولیت دست یافت. (بقره، آیه ۱۲۴) نشانه‌های این بلوغ در نوع رفتار شخص از جمله با وقاربودن در رفتار، گفتار سدید و استوار، مشورت با دیگران، سکوت و خاموشی متفکرانه، پاسخگویی پس از درنگ، افزایش آستانه صبر و استقامت و مانند آن نمایان می‌شود که در آیات قرآنی و آموزه‌های روایی به آنها اشاره شده است. 
البته نشانه‌های دیگری در قرآن در حالات و صفات پیامبران و رهبران صالح الهی مطرح شده که ما در اینجا به آنها نمی‌پردازیم و می‌توان با مراجعه به آیات قرآنی آنها را به دست آورد. 
نشانه‌های منفی 
اگر بخواهیم از طریق نشانه‌های منفی شخصیت فرد را به دست آوریم می‌بایست همان شیوه‌ای را به کار گیریم که در قرآن به کار گرفته شده است. اصولا انسان‌ها در آزمون‌ها و ابتلائات و امتحانات سخت است که خودشان را نشان می‌دهند. چه بخواهیم صفات خوب شخص را به دست آوریم یا صفات زشت و بدش را بدانیم می‌بایست او را در لحظات سخت آزمونی قرار داد تا نشان دهد که تحت فشار روحی و روانی دارای چه شخصیتی است. تست‌های آزمونی بویژه اگر ناخودآگاه انجام شود شخص را در چنان حالتی قرار می‌دهد که حقیقت خود را بروز می‌دهد. مرد در کشاکش دهر است که نشان می‌دهد دارای چه شخصیت محکم و استوار است. 
برای شناخت معیارهای منفی در شخصیت افرادی که نامزد ریاست جمهوری هستند می‌توان به اشخاصی که در قرآن به عنوان طاغوت معرفی شده‌اند توجه کرد. خداوند در آیات قرآنی بیان می‌کند که طاغوت چگونه فکر و عمل می‌کند. از جمله فرعون و نمرود در دیگرانی که خود را شایسته رهبری و زعامت مردم می‌دانستند و مسئولیت‌هایی را در اختیار گرفتند ولی مردم را به بدبختی سوق دادند. با شناخت این افراد می‌توان رویکردهای نامزدها و شخصیت آنان را ارزیابی کرد. 
۱٫ لج‌بازی: یکی از نشانه‌های شخصیت ناتمام، لج‌بازی است. کسی که چون کودکان لج‌بازی می‌کند و نمی‌خواهد حقایق را بشنود و حتی اگر شنید و شناخت به خاطر سنت‌های قومی و افکار جناحی آن را نپذیرد، دارای شخصیتی بیمار است و لیاقت و شانیت مسئولیت‌پذیری را ندارد. (نمل، آیه ۱۴) 
۲٫ تکبر وتفاخر: مشی و رفتار انسان، بیانگر شخصیت اوست. کسی که اهل تواضع نیست و چنان در جامعه راه می‌رود که گویی می‌خواهد چون کوه گردن‌کشی کند و بر همگان مسلط باشد، چنین شخصی لیاقت مسئولیت‌های مهم را ندارد. راه رفتن و نشست و برخاست افراد متکبر نشان می‌دهد که چگونه هستند. نوع نشستن در صندلی، عکس‌هایی که بیانگر نوع تسلط از بالا به پایین است و بیننده را کوچک قرار می‌دهد، نشانه‌های تکبر است. خداوند در سوره لقمان نشان می‌دهد که متکبر چگونه راه می‌رود و می‌نگرد. (لقمان، آیات ۱۳ تا ۱۹) 
۳٫ استبداد در رای و نظر و مشورت‌ناپذیری: از دیگر نشانه‌های شخصیت ناتمام، استبداد در رأی و نظر است. چنین شخصی هرگز به بلوغ نرسیده است؛ زیرا شخصیتی بیمار دارد و حاضر نیست تا از عقل و هوش دیگری بهره برد. کسی که خود را فارغ‌التحصیل می‌داند و مشورت دیگران را نمی‌پذیرد و خود را عقل کل می‌داند که همه می‌بایست با او مشورت کنند و او نیازی به مشورت با دیگری ندارد، چنین شخصی از تعادل شخصیت برخوردار نبوده واز عقل واقعی و حقیقی بی‌بهره است. (غافر، آیه ۲۹) 
۴٫ نقدناپذیری: از دیگر نشانه‌های شخصیت بیمار نقدناپذیری است. انسان عاقل می‌داند که همه چیز را همگان می‌دانند و این‌گونه نیست که انسان هر چیز را به تمام بداند؛ چرا که آنچه می‌داند تنها گوشه‌ای ناچیز از علومی است که خدا در اختیار بشر قرار داده است. (اسراء، آیه ۵۸) آدم عاقل می‌داند که معصوم نیست و ممکن است در رأی و نظر وعمل اشتباه و یا خطا کرده باشد وخطا را واقع وحقیقت بداند. پس احتمال خطا و اشتباه او را وادار می‌کند که نقدپذیر باشد. از این رو فرعون خود را کامل می‌دانست و راه و روش و طریقت خود را بر هدایت و دیگران را بر ضلالت می‌دانست و هیچ نقد و رأی مخالفی را نمی‌پذیرفت. (غافر، آیه ۲۹ و آیات دیگر) 
۵٫ قانون‌گریزی: از دیگر نشانه‌های انسان نامتعادل قانون گریزی است. کسی که قانون آشکاری را در مناظره نمی‌پذیرد، نشان می‌دهد که نسبت به قانون‌های سخت‌تر که مخفیانه می‌تواند آن را رد کند، قانون‌گریز خواهد بود. نقد قانون یک معنا دارد ولی عمل نکردن به قانون مصوب یک معنای دیگر دارد. خداوند کسانی را که قانون را به هر دلیلی اجرا نمی‌کنند به عنوان افراد فاقد تقوای عملی معرفی می‌کند. آیات بسیاری را در این باره می‌توان در قرآن شناسایی کرد. 
۶٫ واکنش پرخاشگرانه: انسان‌ها در بحرانها خود را چنانکه هستند نشان می‌دهند. کسی که نتواند از بحران‌هایی چون پرسش‌های ناگهانی که در آن باره مطالعه و تحقیقی نداشته است، بگذرد و عبور کند، به پرخاشگری روی می‌آورد. چنین روشی موجب می‌شود تا هم کنترل خود را از دست دهد و هم دیگران را متهم به بی‌سوادی و نادانی و بی‌برنامگی کند. پرخاشگری ریشه در اموری چون تکبر، استبداد، خودبرتربینی ومانند آن دارد. شخص پرخاشگر در حالت تدافعی میکوشد تا خود را حق نشان دهد. پرسش‌های ناگهانی که انتظار آن را ندارد، همچنین موجب می‌شود تا هوش افراد نیز به دست آید. کسی که مسئولیت مهمی را به عهده می‌گیرد مانند یک فرمانده جنگی در میدان نبرد می‌بایست به سرعت بهترین و صحیح‌ترین تصمیم را بگیرد و خود و دیگران را از بحران نجات دهد. واکنش عصبی و پرخاشگرانه نشان می‌دهد که شخصیت وی نمی‌تواند مدیر بحران خوبی برای کشور در حالت‌های گوناگون باشد.

منبع :samamos.com

انتخاب اصلح از نگاه مقام معظم رهبری







 با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری، دیدگاهها و معیارهای مختلفی در خصوص  انتخاب کاندیدای مطلوب، از سوی  برخی فعالان و جریانات سیاسی ارائه شده است. معیارهایی مانندکاندیدای رای آور، صالح مقبول و معیارهای دیگری از این قبیل. حال با توجه به اینکه در کشف معیارها، دیدگاهها و نظرات مقام معظم رهبری ملاک و مدنظر است، لازم است تا با مراجعه به  بیانات ایشان، معیار انتخاب کاندیدای مطلوب را بدست آورده و براساس آن نسبت به انتخاب رئیس جمهور مطلوب اقدام کنیم.



با ملاحظه بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف جامعه، مشخص می شود که ملاک ایشان در انتخاب رئیس جمهور مطلوب، انتخاب کاندیدای اصلح است. بر این اساس برآنیم تا با در نظر گرفتن معیار مزبور، به بررسی «ضرورت انتخاب اصلح»، «ویژگی های فرد اصلح»، «تکلیف گرایی یا نتیجه گرایی در انتخاب» و همچنین «روش شناسایی فرد مطلوب» از دیدگاه مقام معظم رهبری بپردازیم.

 

الف - ضرورت انتخاب اصلح

انتخاب اصلح از دیدگاه مقام معظم رهبری دارای اهمیت فراوانی است. ایشان در مناسبتهای مختلف، بارها به این نکته اشاره کرده اند که در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود:

 

1- « نکته بعدى در باب انتخابات این است که مردم باید به فکر شناخت اصلح باشند؛ چون امر کوچکى نیست. مسأله انتخابات، مسأله سپردن سرنوشت بخش عمده امکانات کشور به یک نفر و یک مجموعه است. سرنوشت مسائل اقتصادى، مسائل فرهنگى، روابط خارجى و مسائل گوناگون دیگر تا حدود زیادى به این قضیه وابسته است. درست است که قواى دیگر هم هر کدام وظایفى دارند، اما مهمترین مسائل و فعالیتهایى که در بخشهاى مختلف کشور به جریان مى‌افتد، به قوّه مجریّه مربوط است که سرنوشت آن در این انتخابات معلوم مى‌شود. … شوراى نگهبان طبق وظیفه قانونى خود، کسانى را که از لحاظ معیارهاى قانونى صلاحیت دارند، مشخص خواهد کرد. سپس من و شما بایستى در بین این مجموعه نگاه کنیم و کسى را که اصلح است، انتخاب کنیم. این هم وظیفه بسیار مهمى است.»( بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از مردم گیلان - 11/2/80)

 

2- « ملت باید تلاش خود را بکند، باید زحمت بکشد و دنبال اصلح بگردد. من مکرّر عرض کرده ‏ام که مسئله، مسأله‏ ى دین و خدا و اداى تکلیف است. همچنان که اصل انتخابات یک تکلیف الهى است، انتخاب اصلح هم یک تکلیف الهى است. قبلًا هم گفتیم که تفاضل و لو کم باشد، در این قضیه بسیار است. باید بگردید، بین خودتان و خدا حجّت پیدا کنید؛ یعنى بتوانید از راهى بروید که اگر خداى متعال پرسید شما به چه دلیل به این فرد رأى دادید، بتوانید بگویید به این دلیل. بین خودتان و خدا، دلیل و حجّتى فراهم کنید و بعد با خیال راحت بروید رأى بدهید. مردم باید این کار را بکنند و ما هم از خدا مى‏خواهیم و دعا و آرزو مى‏کنیم که خداى متعال دلهاى مردم را به سمت نامزد اصلح آنکه واقعاً صلاحیتش بیشتر است هدایت کند. » (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از خانواده‌‌هاى ایثارگران - 31/2/76)

 

3- « در جمهورى اسلامى، انتخاب، انتخاب اصلح است؛ نه رقابت انتخاباتى. این دعواها و رقابتها، متعلق به دموکراسی هاى غربى است که ازخدا و دین، هیچ‏ چیزى به مشامشان نرسیده است.کارهایى که بعضیها انجام مى‏دهند، باب جمهورى اسلامى نیست. در این‏جا ممشا، ممشاى اسلامى است و انتخاب، انتخاب اصلح. مردم باید با چشم باز و با بصیرت وارد بشوند و آدمهایى را که اطمینان پیدا مى‏کنند، انتخاب کنند. »  ( بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروه کثیرى از آزادگان و اقشار مختلف مردم،  11/7/69  )

 

4- « انتخاب فرد اصلح و داراى تقوا و تدبیر براى مقام مهم ریاست جمهورى - که در قانون اساسى جدید، داراى اختیارات وسیع در اداره‌ى کشور است - وظیفه‌اى شرعى و عقلى و انقلابى است، و کوتاهى در این امر یا در حضور در پاى صندوقهاى رأى، خسارتهاى جبران‌ناپذیرى به بار خواهد آورد. »  (پیام مقام معظم رهبری به ملت شریف ایران در چهلمین روز ارتحال امام خمینى(ره) - 23/4/68 )

 

5- «مردم سعى کنند صالح‏ترین را انتخاب کنند. آن کسانى که نامزد ریاست جمهورى می شوند و در شوراى نگهبان صلاحیت آن‏ها زیر ذره بین قرار می گیرد و شوراى نگهبان صلاحیت آن‏ها را اعلام می ‏کند، این‏ها همه‏ شان صالحند. اما مهم این است که شما در بین این افراد صالح، بگردید و صالح‏ترین را پیدا کنید. اینجا جائى نیست که من و شما بتوانیم به حداقل اکتفاء کنیم؛ دنبال حداکثر باشید؛ بهترین را انتخاب کنید.»   (بیانات مقام معظم رهبری در جمع مردم استان کردستان‌ در میدان آزادى سنندج‌ - 22/2/88 )

 

ب - ویژگیهای اصلح

روشن شد که انتخاب فرد اصلح دارای اهمیت است. حال سوال اساسی این است که فرد اصلح دارای چه ویژگی هایی است؟ در پاسخ به این سوال نیز با استناد به بیانات مقام معظم رهبری، می توان ویژگی های فرد اصلح را شناسایی و کشف کرد.

 

در اینجا ذکر این نکته نیز ضروری است که مقام معظم رهبری، هم برای انتخاب نمایندگان اصلح مجلس شورای اسلامی ویژگی هایی را ذکر کرده اند و هم برای انتخاب رئیس جمهور اصلح. اما در میان آنها، برخی از این ویژگی ها مشترک در بین هر دو (رئیس جمهور و نماینده مجلس) بوده و به هنگام انتخاب رئیس جمهور یا نمایندگان مجلس باید به این ویژگی ها نیز نظر داشت. بنابراین در این بخش به برخی از این ویژگی ها اشاره خواهد شد.

 

1- « بهترین کیست؟ من نسبت به شخص، هیچ‏گونه نظرى ابراز نمی‏کنم؛ اما شاخصهائى وجود دارد. بهترین، آن کسى است که درد کشور را بفهمد، درد مردم را بداند، با مردم یگانه و صمیمى باشد، از فساد دور باشد، دنبال اشرافیگرى خودش نباشد. آفت بزرگ ما اشرافیگرى و تجمل ‏پرستى است؛ فلان مسئول اگر اهل تجمل و اشرافیگرى باشد، مردم را به سمت اشرافیگرى و به سمت اسراف سوق خواهد داد. »  (بیانات مقام معظم رهبری در جمع مردم استان کردستان‌ در میدان آزادى سنندج‌ - 22/2/88 )

 

2- ایشان در بیان ویژگی های نماینده اصلح نیز آورده اند:« …پایبندى او به اسلام باشد، پایبندى او به عدالت باشد، پایبندى او به منافع ملى باشد، مرز او با دشمن مرز مشخصى باشد. … بعضى، از دشمن رودربایستى دارند؛ بعضى، ملاحظه ‏ى دشمن را مى‏کنند. ملاحظه ‏ى ملت را باید کرد، ملاحظه‏ ى خدا را باید کرد، نه ملاحظه‏ ى دشمن را. دشمن، دشمن است؛ هرچه ملاحظه کنى، هرچه عقب بنشینى، او جلو مى‏آید. اگر خاکریز شما در مقابل دشمن خاکریز مستحکمى نباشد، او نفوذ مى‏کند. دشمنان این را مى‏خواهند. یکى از شاخصها همین است. مردم در هرجاى کشور هستند، به این شاخص توجه کنند آن کسانى که مرزشان با دشمن و دست‏ نشاندگان دشمن مرز کم‏رنگى است، این‏ها براى ورود به مجلس اصلح نیستند. کسانى باید باشند که مرز روشنى با دشمن داشته باشند.» ‌ (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم‌ - 22/12/86 )

 

لازم به ذکر است که، همانطور که اشاره شد ویژگی های مزبور منحصر به انتخاب نماینده اصلح نبوده، بلکه رئیس جمهور اصلح نیز باید از این ویژگی ها برخوردار باشد. چه اینکه ما در این بررسی بدنبال شاخص های اصلح  بوده و ویژگی های مذکور نیز بخشی از آن شاخص ها، و مشترک در نماینده و رئیس جمهور اصلح است. بنابراین باید به این ویژگیها نیز توجه داشت.

 

3- «آن کسانى که به وسیله ‏ى شوراى نگهبان صلاحیت آن‏ها اعلام می ‏شود، معنایش این است که این از حداقل صلاحیت مورد نیاز برخوردار است. در بین این کسانى که اعلام می ‏شوند، افرادى هستند با صلاحیت هاى بالاتر، افرادى هستند در سطح پایین ‏تر. هنر ملت ایران و مردم شهرها و حوزه هاى انتخابیه این است که دقت کنند، نگاه کنند، بشناسند اصلح را، بهترین را انتخاب کنند؛ بهترین از لحاظ ایمان، بهترین از لحاظ اخلاص و امانت، بهترین از لحاظ دین‏دارى و آمادگى براى حضور در میدانهاى انقلاب؛  دردشناس ترین و دردمندترین نسبت به نیازهاى مردم را انتخاب کنند. این‏ها فرصت‏هائى هست، بایستى مردم عزیز ما در همه جاى کشور… هوشیارانه، با بصیرتِ تمام تلاش کنند، پیدا کنند و با رأى خود مسجل کنند … البته مردم توجه باید داشته باشند که تبلیغات رنگین و متنوع ملاک نیست؛ وعده ‏هاى غیر عملى ملاک نیست. … وعده‏ هاى غیر عملى دادن، وعده‏ هاى بزرگ دادن، این‏ها ملاک نیست؛ باید مردم توجه کنند؛ » ( بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مردم یزد- 12/10/86 )

 

4- «مردم باید با چشم باز در این صحنه ى مهم حاضر شوند و ان شاءاللَّه خداى متعال کمک کند و دل هاى مردم را هدایت کند تا فرد با کفایت، شجاع، با اخلاص، داراى روح مردمى، شاداب و با نشاط، مؤمن به هدفها و ارزشهاى انقلاب، مؤمن به مردم، مؤمن به نیروى مردم و معتقد به حق مردم را انتخاب کنند.» (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی – 1/1 84 )

 

5- «در پیدا کردن نامزد مورد نظر دقت کنید. به کسى گرایش پیدا کنید که به دین مردم، به انقلاب مردم، به دنیاى مردم، به معیشت مردم، به آینده‌ى مردم و به عزت مردم اهمیت مى‌دهد.» (بیانات مقام معظم رهبری در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(ره) - 14/3/84 )

 

6- «این‏که ما این همه روى تدیّن تکیه می کنیم، براى این است. عزیزان من! وابستگى از لاابالیگرى دینى حاصل می شود. نه این‏که هر کس متدیّن نیست، وابسته است؛ نه. بالاخره انگیزه‏ هاى گوناگونى وجود دارد. اما کسى که متدیّن است، یک مانع اضافه براى وابسته شدن دارد. این خیلى مهم است. شنیده‏ ام بعضى در حول و حوش مرحله اوّل انتخابات، گفته بودند «فلانى - شاید اسم ما را هم نیاورده بودند - یا برخى دیگر این قدر روى تدیّن تکیه می کنند، چه اهمیتى دارد؟ باید آدمهاى متخصّص به مجلس راه پیدا کنند. دکترها و مهندس ها به مجلس بروند و مملکت را اداره کنند!» این، اشتباه است. نه این‏که براى مجلس، متخصّص لازم نیست. چرا؛ براى مجلس، متخصّص لازم است. ولى ما امروز تخصّص کم نداریم. عرض من این است که: اى ملت ایران! بین همین مهندسها و دکترها، میان همین متخصّصها و کارشناسها، بگردید متدیّنها را انتخاب کنید! به صرف ادّعا، اکتفا نکنید. فردى را که می ‏خواهید برگزینید، باید متدیّن باشد. متدیّن که شد، آن وقت انسان احساس خاطر جمعى می کند.»  (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار پرسنل و فرماندهان ارتش‌ - 28/1/75)

 

ایشان در این خصوص در جای دیگری نیز فرمودند:«…لکن رکن اصلى، تدین است؛ یعنى اعتقاد به اسلام و به اصول و پایه ‏هاى دینى و عامل بودن به این‏ها. این، اساس قضیه است. نماینده ‏اى که متدین باشد، شما خاطرتان جمع است که خیانت نخواهد کرد؛ کار خلاف نخواهد کرد؛ حتى کوتاهى و سستى نخواهد کرد. … نماینده ‏ى متدین، مصالح انقلاب و کشور را بر مسائل شخصى یا گروهى، مقدم مى‏داند. تدین، این خصوصیات و این خواص مهم را دارد. اگر این شرط را بتوانید تأمین کنید و نماینده‏ ى متدین را إن شاء اللّه پیدا و انتخاب کنید، آن جهات بعدى قابل ‏تأمین ‏تر است.» (مصاحبه مقام معظم رهبری در پایان بازدید از نمایشگاه کتاب - 17/2/71 )

 

7- مقام معظم رهبری  علاوه بر ذکر ویژگی های فرد اصلح، در جایی نیز مردم را از انتخاب برخی از افراد نهی و به بیان ویژگی های این افراد پرداختند. ایشان در این خصوص فرمودند: « ملت ایران در انتخابهاى خود توجه کند؛ کسانى با رأى ملت سر کار نیایند که در مقابل دشمنان بخواهند دست تسلیم بالا ببرند و آبروى ملت ایران را ببرند. کسانى سر کار نیایند که بخواهند با تملق‌گوئى به غرب، به دولتهاى غربى، به دولتهاى زورگو و مستکبر، به خیال خودشان بخواهند براى خودشان موقعیتى در سطح بین‌المللى دست و پا کنند. اینها براى ملت ایران ارزشى ندارد. کسانى سر کار نیایند که دشمنان ملت ایران طمع بورزند که به وسیله‌ى آنها بتوانند صفوف ملت را از هم جدا کنند، مردم را از دینشان، از اصولشان، از ارزشهاى انقلابى‌شان دور کنند. ملت باید آگاه باشد. اگر کسانى بر سر کار بیایند که در مراکز گوناگون سیاسى یا اقتصادى به جاى اینکه به فکر ادامه‌ى راه امام و ارزشها و اصول ترسیم شده‌ى به وسیله‌ى امام باشند، به فکر به دست آوردن دل فلان قدرت غربى و فلان مستکبر بین‌المللى باشند، براى ملت ایران مصیبت خواهد بود. این آگاهى براى ملت لازم است.»  (بیانات مقام معظم رهبر در دیدار مردم بیجار- 28/2/88)

 

8- علاوه بر ویژگی های مذکور، مقام معظم رهبری در خصوص انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم ریاست جمهوری نیز ویژگی هایی را برای رئیس جمهور مطلوب در نظر گرفته اند. ایشان  در این باره در دیدار با مردم قم، فرمودند: «آن کسانى که وارد میدان میشوند، باید کسانى باشند که در خود توانائىِ کشیدن این بار را بیابند؛ صلاحیتهائى را هم که در قانون اساسى است و شوراى محترم نگهبان بر روى آنها تکیه خواهد کرد، در خودشان ملاحظه کنند و واقعاً وابسته و دلبسته‌ى به نظام و قانون اساسى باشند؛ بخواهند قانون اساسى را اجرا کنند؛ چون رئیس جمهور سوگند میخورد که قانون اساسى را اجرا کند؛ قسم دروغ که نمیشود خورد.»  (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مردم قم - 19/10/91)

 

در تکمیل ویژگی های فوق، ایشان  مولفه های دیگری را نیز برای انتخاب رئیس جمهور آینده  برشمرده اند: «آنچه ما برای رئیس‌جمهور آینده نیاز داریم، عبارت است از امتیازاتی که امروز وجود دارد، منهای ضعفهائی که وجود دارد. این را همه توجه کنند؛ رئیس‌جمهورِ هر دوره‌ای باید امتیازات کسبی و ممکن‌‌الحصول رئیس‌جمهور قبلی را داشته باشد، ضعفهای او را نداشته باشد. هر کسی بالاخره نقاط قوّتی دارد و نقاط ضعفی دارد. رؤسای جمهور ــ چه رئیس‌جمهور امروز، چه رئیس‌جمهور فردا ــ نقاط قوّتی دارند و نقاط ضعفی هم دارند. همه‌ی ما همین جوریم؛ نقاط قوّتی داریم، نقاط ضعفی داریم. آن چیزهائی که امروز برای دولت و برای رئیس‌جمهور نقاط قوّت محسوب میشود، اینها باید در رئیس‌جمهور بعدی وجود داشته‌ باشد، اینها را باید در خود تأمین کند؛ آن چیزهائی که امروز نقاط ضعف شناخته میشود ــ که ممکن است شما بگوئید، من بگویم، دیگری بگوید ــ این نقاط ضعف را باید از خود دور کند. یعنی ما در سلسله‌‌ی دولتهائی که پشت سر هم می‌آیند، باید رو به پیشرفت باشیم، رو به تعالی و تکامل باشیم، تدریجاً بهترین های خودمان را بفرستیم؛ هر کسی می‌آید، پایبند به انقلاب، پایبند به ارزشها، پایبند به منافع ملی، پایبند به نظام اسلامی، پایبند به عقل جمعی، پایبند به تدبیر باشد. اینجوری باید این کشور را اداره کرد.» (بیانات مقام معظم رهبری در حرم مطهر رضوی - 1/1/92)

 

همچنین رهبر انقلاب 7 اردیبهشت سال جاری و در فاصله 48 روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری 92 به شرح نکاتی درباره انتخابات پیش رو پرداختند:

«ما عرض کردیم سلائق مختلف و هر کسى که احساس میکند توانائى دارد، بیاید وسط میدان؛ توده‌ى مردم و جمعیت عظیمِ ده‌ها میلیونى ملت هم ان‌شاءاللَّه وارد میدان خواهند شد؛ اما در محاسبه، آن کسانى که داوطلب میشوند، اشتباه نکنند؛ بدانند مدیریت اجرائى کشور یعنى چه. نه در ارزیابىِ نیازى که کشور به یک قدرت اجرائى دارد، اشتباه کنند، نه در ارزیابى توانِ خودشان اشتباه کنند. اگر چنانچه ارزیابى درستى انجام دادند، بیایند توى میدان؛ ملت هم نگاه میکند، انتخاب میکند … نامزد انتخابات اولاً باید به خدا و به این انقلاب و به قانون اساسى و به این مردم ایمان و اعتقاد داشته باشد؛ ثانیاً داراى روحیه‌ى مقاوم باشد. این ملت اهداف بلندى دارد، کارهاى بزرگى دارد، تسلیم نیست، کسى نمیتواند با این ملت با زبان زور حرف بزند. کسانى که در رأس قوه‌ى اجرائى قرار میگیرند، باید کسانى باشند که در مقابل فشارهاى دشمنان مقاوم باشند؛ زود نترسند، زود از میدان خارج نشوند؛ این یکى از شرطهاى لازم است. ثالثاً انسانهاى با تدبیرى باشند، با حکمت باشند. ما در سیاست خارجى گفتیم «عزت و حکمت و مصلحت»؛ در اداره‌ى کشور هم همین جور است، در مسائل داخلى هم همین جور است، در اقتصاد هم همین جور است؛ باید با برنامه، با حکمت، با تدبیر، با نگاه بلندمدت و همه‌جانبه، با یک هندسه‌ى صحیح کارها را مشاهده کنند، نگاه کنند، وارد میدان شوند.

روزمرّه فکر کردن در مسائل اقتصادى، مضر است؛ تغییر سیاستهاى اقتصادى به طور دائم، مضر است - در همه‌ى بخشها، بخصوص در اقتصاد - تکیه کردن بر نظرات غیر کارشناسى، مضر است؛ اعتماد کردن به شیوه‌هاى تزریقىِ اقتصادهاى تحمیلى شرق و غرب، مضر است. سیاستهاى اقتصاد باید سیاستهاى «اقتصاد مقاومتى» باشد - یک اقتصاد مقاوم - باید اقتصادى باشد که در ساخت درونىِ خود مقاوم باشد، بتواند ایستادگى کند؛ با تغییرات گوناگون در این گوشه‌ى دنیا، آن گوشه‌ى دنیا متلاطم نشود؛ این چیزها لازم است. رئیس جمهورى که میخواهد این کشور بزرگ را اداره کند، این راه پرافتخار را به کمک مردم و براى مردم طى کند، باید اینچنین خصوصیاتى داشته باشد. رابعاً باید تهذیب اخلاقى داشته باشد؛ نپرداختن به حواشى. اینها چیزهاى لازمى است. بنده توصیه‌ام به همه‌ى دولتها همیشه همین بوده است. میدانید من از دولتها و از رؤساى جمهور در طول این سالهاى متمادى همواره حمایت کردم؛ توصیه هم کردم، در موارد متعدد و زیادى از آنها توضیح هم خواستم. تکیه این بوده است که براى مردم هزینه درست نکنند، مشکل درست نکنند، دغدغه‌آفرینى نکنند، مردم را دچار تشویش و نگرانى نکنند؛ البته وعده‌ى بیخود و بى‌مبنا هم ندهند، درِ باغ سبزهاى بى‌منطق هم باز نکنند؛ منطقى، معقول، منطبق با واقعیت و با توکل به خداى متعال حرکت را پیش ببرند»

 

ج - توجه به وظیفه یا نتیجه؟

رهبر معظم انقلاب در تاکید بر لزوم ادای تکلیف نه نتیجه گرایی فرموده اند:

 

« مردم هم نگاه کنند و اصلح را انتخاب کنند. … شما تلاش خود را بکنید؛ مشورت خود را بکنید؛ از کسانى که فکر مى‌کنید مى‌توانند شما را راهنمایى کنند، راهنمایى بخواهید؛ به هر نتیجه‌اى که رسیدید، عمل کنید و رأى بدهید؛ اجر شما را خداى متعال خواهد داد. ما مأموریم که به آنچه مى‌فهمیم و به آنچه تکلیف الهى تشخیص مى‌دهیم، عمل کنیم؛ مطابق با واقع شد یا نشد، اجر ما محفوظ است. اجر کسى که عامل به تکلیف است، پیش خداى متعال محفوظ است.» ( بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از ایثارگران و خانواده‌های شهدا - 3/3/84)

 

د - شیوه انتخاب اصلح

در خصوص شیوه کشف و انتخاب فرد اصلح نیز مقام معظم رهبری نکته ها و شیوه هایی را بیان نمودند. توجه به این نکته ها می تواند ما را در چگونگی  کشف فرد اصلح راهنمایی نماید. ایشان در این باره فرمودند:

 

«این را من قبلًا هم گفتم، حالا هم تکرار می کنم، بگردید؛ از خدا هم کمک بخواهید، از آدم‏هاى مطلع و امین و باصداقت کمک بخواهید.» ‌( بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اقشار مختلف مردم‌ - 22/12/86 )

 

ایشان در این زمینه در بیان دیگری فرمودند: «باید خودتان تحقیق کنید، ملاحظه کنید، دقت کنید، از انسانهای مورد اعتمادتان بپرسید، تا به اصلح برسید و اصلح را انتخاب کنید. … البته این روزها با این وسائل عجیبِ رسانه‌ایِ کنونی ــ‌ این پیامکها و امثال اینها ــ متأسفانه حرفهای گوناگون، نسبتهای گوناگون به اشخاص گوناگون، رواج دارد. گاهی ممکن است یک نفر هزاران پیامک بفرستد. برای من گزارش دادند که ممکن است در ایام انتخابات، روزی چند صد میلیون پیامک رد و بدل شود. مراقب باشید، تحت تأثیر این چیزها قرار نگیرید؛ نگاه کنید، تشخیص بدهید، اصلح را بشناسید و برای ادای تکلیف، اسم او را به صندوق رأی بیندازید. البته هر کسی و یا فعالان سیاسی میتوانند دیگران را هم با نظر خودشان همرأی کنند ــ این اشکالی ندارد ــ اما از حقیر کسی چیزی در این زمینه نخواهد شنید. در عین حال مردم میتوانند به همدیگر بگویند، سفارش کنند، تأکید کنند، توصیه کنند، یکدیگر را توجیه کنند و به هم کمک کنند برای شناخت اصلح.»  ( بیانات مقام معظم رهبری در حرم مطهر رضوی - 1/1/92)

 

حال به عنایت به رهنمودها و بیانات مقام معظم رهبری در خصوص انتخاب فرد اصلح و ویژگی های آن ، امیدواریم که بتوانیم با عمل به رهنمودهای ایشان و با استعانت از خدای متعال و عنایت حضرت ولی عصر(عج) ،در تشخیص فرد اصلح، درست عمل کنیم.

اهمیت عقلانیت در انتخابات

به هر حال این که گفته شد با یک ملاک فرد اصلح را انتخاب کنید برای این است که اگر اعقل بودن ملاک قرار گیرد،گویا تمام ملاک ها و معیارهای مطلوب را با همین یک ملاک سنجیده ایم.امام صادق(ع)می فرماید:عاقل در برابر حق تسلیم است،در سخن گفتن رعایت انصاف می کند،به کسی ظلم و اجحاف نمی کند،در پذیرفتن باطل سخت‌گیر است یعنی باطل در او نفوذناپذیر است و عاقل از دنیا می گذرد ولی دین خود را حفظ می کند.همچنین می فرماید:ویژگی های عاقل دو چیزاست؛راستی در سخن گفتن و درستی در کار و مسئولیتی که برعهده او گذاشته شده است.عاقل از گفتن آن چه خردمندان نپذیرند بپرهیزد و خویش را در معرض اتهام قرار ندهد و از مدارا کردن با مردم دریغ نکند.دانش رهنمای اوست و اعمال و کارهایش همه منطبق بر دانش است.بردباری رفیق عاقل است و او را از ناملایمات و برخوردها محافظت می کند.عاقل از یقین دوری نمی جوید و از معیار یقین فاصله نمی گیرد.عاقل دنبال هوا و هوس نمی رود چون می داند هوا و هوس دشمن عقل،مخالف حق و قرین باطل است.قوت و توان هوا و هوس در پیروی از شهوات است و نشانه اصلی هوا و هوس،حرام خواری و غفلت از فرایض و کوچک شمردن مستحبات و سنت ها و غرق شدن در لهو و لعب است

علمای علم اخلاق می گویند فرق بین عاقل و احمق آن است که عاقل اول فکر می کند و بعد کار می کند اما احمق اول کار می کند و بعد فکر می کند و بعد از آن پشیمان می شود،یعنی عاقل کسی است که فکر می کند و با به کارگیری عقل خود به انجام امور می پردازد و احمق کسی است که عقلانیت ندارد و از عقل و فکر خود استفاده نمی کند و بیشتر تابع هوا و هوس است.خواجه عبدا…انصاری جمله قابل توجهی دارد.وی می گوید:هر کس که عقلانیت دارد همه چیز دارد،هم دنیا دارد و هم آخرت و هر کس هم عقلانیت ندارد،هیچ ندارد،نه دنیا دارد و نه آخرت.پس خوشا به حال آن کسی که هم عقل دارد و هم عقلانیت،یعنی هم قوه عاقله دارد و هم عقل خود را به کار می‌اندازد.پس برای انتخاب اصلح باید عاقل ترین را انتخاب کرد و البته تعقل محتاج تحصیلات خاص نیست و هر کس بتواند از عقل به عنوان یک پیامبر درون خود استفاده کند حتماً بهشتی می شود.در همین زمینه،حضرت امام(ره) درباره شهید رجایی فرمودند که رجایی عقلش بیش از علم اوست

در اسلام گستره مسئولیت و تکلیف انسان براساس عقل است،هر چه عقل انسان بیشتر باشد وظیفه و مسئولیت او به مراتب سنگین تر از دیگران خواهد بود و هر چه دایره بینش و عقل و خرد آدمی در حد کمتری باشد تکلیف او نیز سبک تر است.پیامبر اکرم(ص)اولین شرط تکلیف و مسئولیت انسان را عاقل بودن می داند و کسانی که قدرت تعقل ندارند در واقع از مدار مسئولیت خارج اند.

منبع:روزنامه خراسان

 

مولودی بسیار زیبا جشن نیمه شعبان+دانلود

احادیثی از پیامبر درباره امام زمان(عج)


رفاه مردم در عصر امام زمان (عج):

ابوسعید خدرى از پیامبر اكرم (ص) روایت كرد كه فرمود :

یكون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنین و الافثمان و الافتسع یتنعم امتى فى زمانه نعیما لم یتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر یرسل السماء علیهم مدراراً و الا تدخر الارض شیئاً من نباتها.  مهدى (عج) از میان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت یا هشت یا نه سال مى باشد،همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمایند كه قبل از وى هیچ بر و فاجرى بدان نرسیده باشند،آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمین از روئیدنیهاى خود چیزى فرو گذار نمى كند.




عدل حضرت مهدى (عج):




ابوسعید مى گوید پیغمبر فرمود: 

تملاء الارض ظلماً و جوراً فیقوم رجل من عترتى فیملاءها قسطاً و عدلاً یملك سبعاً او تسعاً 




زمین پر از ظلم و ستم گردد، پس مردى از عترت من قیام كند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت یا نه سال سلطنت نماید.




 نقل كرد كه پیغمبر(ص) فرمود:




لا تنقضى الساعة حتى یملك الارض رجل من اهل بیتى یملاء الارض  عدلاً كما ملئت جوراً یملك سبع سنین.




قیامت منقضى نخواهد شد تا این كه مردى از اهل بیت من به سلطنت رسد و او زمین را پر از عدل و داد كند ،چنان كه پر از ظلم شده باشد و مدت سلطنت هفت سال است.

حضرت مهدى (عج) فرزند حضرت فاطمه  زهرا (س) :




از امام زین العابدین و آن حضرت از پدرش روایت نموده كه پیامبر اكرم (ص) به حضرت فاطمه زهرا (س)  فرمود: 




المهدى من ولدك.




 مهدى (ع) از فرزندان تو است.




حضرت مهدى (عج) برگزیده خداست.

على بن هلال از پدرش روایت نموده كه گفت در مرض پیامبر (ص) ،حضورش شرفیاب شدم ، دیدم فاطمه (س) در بالین پدرش نشسته و اشك مى ریزد چون صداى گریه اش بلند شد، پیامبر سر برداشت و فرمود:




فاطمه جان!چرا گریه مى كنی؟




عرض كرد:مى ترسم بعد ازشما احترام ما از دست برود؟




فرمود:عزیزم،مگر نمى دانى كه خداوند به اهل زمین نگاه كرد و پدرت را از میان آنان برگزید،سپس نظر كرد و شوهرت را انتخاب كرد و به من وحى فرمود كه تو را به او تزویج كنم؟




دخترم!ما اهل بیتى هستیم كه خداوند عزوجل هفت فضیلت به ما عطا فرموده كه به هیچ كس قبل و بعد ازما عطا نفرموده است و آن این كه:




من خاتم پیامبران نزد خدا و بهترین آنها و محبوبترین بندگان مى باشم و با این امتیازات پدر تو مى باشم،جانشین من بهترین جانشینان پیغمبران و محبوبترین آنها نزد خداست و او شوهر تو است شهید ما بهترین شهداء و محبوبترین آنان نزد خداوند است و او حمزه بن عبدالمطلب عموى پدر و شوهرت مى باشد،جعفربن ابیطالب كه با دو بال در بهشت با فرشتگان پرواز مى كند پسر عموى پدرت و برادر شوهرت از ما است، در سبط این امت كه حسن و حسین دو فرزند تو و دو آقاى اهل بهشت مى باشند از ماست،و به خدا قسم كه پدرشان افضل از آنهاست.




یا فاطمة و الذى بعثنى بالحق ان منهما مهدى هذه الامة اذا صارت الدنیا هرجاً و مرجاًًً و تظاهرت الفتن و انقطعت السبل و اغار بعضهم على بعض فلا كبیر یرحم صغیراً و لا صغیر یوقر كبیراً فیبعث الله عند ذلك منهما من یفتح حصون الضالة و قلوباً غلفاً یوم بالدین فى آخر الزمان كما قمت به فى آخر الزمان و یملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً .




اى فاطمه ! به خداوندى كه مرا به راستى برانگیخته ،مهدى این امت نیز از ایشان مى باشد،موقعى كه دنیا هرج و مرج شود و آشوبها پدید آید و راهها مسدود گردد و اموال یكدیگر را به غارت برند،نه بزرگتر به كوچكتر رحم كند و نه كوچكتر احترام بزرگتر را نگاه دارد،خداوند كسى را برانگیزد كه قلعه هاى ضلالت و دلهاى قفل زده را بگشاید و اساس دین را در آخر الزمان استوار سازد،چنان كه من در آخر الزمان پایدار گردم و زمین را پراز عدل نماید چنان كه از ظلم پر شده باشد.



حضرت مهدى (عج)،حسینى است

در آن كتاب از حذیفة بن یمان روایت مى كند كه گفت پیامبر اکرم (ص) خطبه اى ایراد فرمود و آنچه مى باید اتفاق بیفتد به ما اطلاع داد سپس فرمود:

لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلك الیوم حتى یبعث رجلاً من ولدى اسمه اسمى.

اگر از عمر دنیا جز یك روز بیشتر نمانده باشد.خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اولاد من برانگیزد  كه همنام من باشد.

سلمان برخاست و عرض كرد:اى رسول خدا(ص) از كدام فرزند شما خواهد  بود؟ فرمود : از این فرزندم و دست روى شانه حسین (ع) گذاشت.

قریه اى كه حضرت مهدى (عج) از آنجا قیام مى كند 

به سند خود از عبدالله بن عمر روایت نموده كه گفت:

یخرج المهدى من قریة یقال لها كرعة

مهدى (عج) از قریه اى قیام مى كند كه آن را كرعه مى گویند.

ویژگیهاى حضرت




همچنین حذیفة از پیامبر(ص) نقل كرده كه فرمود:




المهدى رجل من ولدى وجهه كالكوكب الدرى




مهدى (عج) از فرزندان من است كه چهره اش چون ستاره تابان است 

ظهور هویدا

ابو سعید خدرى روایت مى كند كه پیغمبر (ص) فرمود :




یخرج المهدى فى امتى یبعثه الله عیاناً للناس یتنعم الامة و تعیش الماشیة و تخرج الارض نباتها و یعطى المال صحاحاً .




مهدى (عج) میان امت من قیام خواهد كرد و خداوند او را به طور آشكار براى مردم برانگیزد ،مردم در رفاه و چهار پایان در آسایش باشند و زمین روئیدنیهاى خود را بیرون دهد و او مال را به طور مساوى میان مردم تقسیم نماید.

ابر بر سر او سایه افكند




عبدالله بن عمر نقل كرد كه پیغمبر فرمود:

یخرج المهدى و على رأسه عمامة فیهما مناد ینادى هذا المهدى خلیفة الله فاتبعوه .

مهدى (عج) در حالى كه قطعه ابرى بر سر او سایه افكنده قیام مى نماید ،در آن وقت گوینده اى اعلام مى دارد كه این مهدى خلیفة الله است از وى پیروى كنید.

بالاى سرحضرت مهدى (عج) فرشته اى است

عبدالله بن عمر مى گوید : پیامبر (ص) فرمود:

یخرج المهدى و على رأسه ملك ینادى هذا المهدى فاتبعوه .

مهدى (عج) در حالى قیام مى كند كه فرشته اى بالاى سر او قرار دارد و مى گوید:حضرت مهدى (عج) این است از وى پیروى نمائید.



مژده پیامبر (ص) به ظهور مهدى (عج) 




ابوسعید خدرى از پیغمبر (ص) نقل كرده كه فرمود :




ابشركم بالمهدى یبعث فى امتى على اختلاف من الناس زلزال فیملاء الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً یرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض یقسم المال صحاحاً فقال له رجل : و ما صحاحاً ؟ قال : السویة بین الناس.




شما را مژده به ظهور مهدى (عج) مى دهم كه به هنگام اختلاف زیاد و تزلزل مردم ، قیام كند و زمین را پر از عدل و داد نماید چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد ساكنان آسمان و زمین از حكومت او راضى خواهند بود و اموال را میان مردم به طور مساوى قسمت كند.




 نام آن حضرت




عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) روایت نموده كه فرمود :




 لا یقوم الساعة حتى یملك رجل من اهل بیتى ، یواطى اسمه اسمى یملاء الارض عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً .




پیش از قیامت مردى از اهل بیت من به سلطنت مى رسد كه همنام من باشد زمین را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد.




 كنیه او 

حذیفه از آن حضرت روایت كرده كه فرمود:




لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لبعث الله فیه رجلا اسمه اسمى و خلقه خلقى یكنّى ابا عبدالله .

اگر از عمر دنیا جز یك روز نمانده باشد، خداوند در آن روز مردى را بر انگیزد كه نامش نام من وخویش چون  خوى من و كنیه اش ابوعبدالله مى باشد.

عدل مهدى (عج)




ابوسعید خدرى از پیامبر اكرم (ص) روایت كرده كه فرمود:




لتملان الارض ظلما و عدواناً ثم لیخرجن رجل من اهل بیتى حتى یملاءها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراو ظلماً.




چون روزى فرارسد كه زمین پر از ظلم و ستم شود خداوند مردى از اهل بیت من ظاهر گرداند تا جهان را پر از عدل و داد كند . 




اخلاق آن حضرت 

عبدالله بن عمر روایت نموده كه پیغمبر فرمود :




یخرج رجل من اهل بیتى یواطى اسمه اسمى و خلقه خلقى یملاءها قسطاً و عدلاً.




مردى از اهل بیت من خارج مى شود كه نامش مطابق نام من و اخلاقش چون اخلاق من مى باشد، و او جهان را پر از عدل و داد كند.




بخشش مهدى (عج)




ابوسعید خدرى گفت رسول اكرم (ص) فرمود:




یكون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل یقال له: المهدى یكون عطاؤه هنیئاً .




در آخرالزمان و موقعى كه آشوبها پدید آید، مردى به قدرت مى رسد كه به او مهدى گفته مى شود كه بخشش او گوارا باشد.










علم مهدى به سنت پیغمبر (ص)




ابو سعید خدرى روایت كرده كه پیغمبر فرمود :




یخرج رجل من اهل بیتى و یعمل سنتى و ینزل الله له البركة من السماء وتخرج الارض بركاتها و تملاء به الارض عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً و یعمل على هذه الامة سبع سنین و ینزل بیت المقدس .




مردى از اهل بیت من به سلطنت خواهد رسید كه به سنت من (آن طور كه باید) عمل نماید و خداوند از آسمان براى وى روزى فرستد و زمین آنچه دارد، بیرون دهد و او زمین را پر از عدل كند چنان كه پراز ظلم و ستم باشد او به بیت المقدس درآید و هفت سال سلطنت نماید.




آمدن وى از جانب مشرق




عبدالله عمر گفت:روزى در خدمت پیامبر (ص) بودیم كه عده اى از جوانان بنى هاشم بیامدند، از مشاهده آنها دیدگاه پیامبر پر از اشك شد و رنگ مباركش تغییر كرد، اصحاب عرض كردند: یا رسول الله سیماى مباركتان گرفته است ما نمى توانیم شما را بدین حالت ببینیم فرمود:




انا اهل بیت اختارالله لنا الآخرة على الدنیا و ان اهل بیتى سیلقون بعدى بلاء و تشریداً و تطریداُ حتى یأتى قوم من قبل المشرق و معهم رایات سود فیسألون الحق فلا یعطونه فیقاتلون و ینصرون فیعطون ماسألوا فلا یقبلون حتى یدفعوه الى رجل من اهل بیتى فیملاء ها قسطاً كما ملاءها جوراً فمن ادرك ذلك منكم فلیأتهم و لحبواً على الثلج .




ما اهل بیتى هستیم كه خداوند آخرت را براى ما بر دنیا ترجیح داده ، بعد از این اهل بیت من مصیبتها مى بینند و از وطن آواره مى گردند ، تا آنگاه كه مردمى از جانب مشرق با پرچمهاى سیاه به طلب حق قیام كنند، این حق را به آنها نمى دهند تا جنگ كنند ، و پیروزى یابند و حق را بگیرند و آن را به مردى از اهل بیت من بسپارند كه دنیا را پر از عدل كند چنان كه از ظلم پر شده باشد هر كس ، آن زمان را درك كند به آنها بپیوندد اگر چه به رفتن از روى برف باشد.




تجدید عظمت اسلام با ظهور او




حذیفه روایت نموده كه از پیغمبر (ص) شنیدم مى فرمود:




واى بر این امت از سلطه اى كه پادشاهان ستمگر بر آنها پیدا مى كنند و آنها را كشته، و مؤمنین را به وحشت مى اندازند، مگر كسى كه فرمان آنها را گردن نهد شخص با ایمان به زبان با آنها مى سازد ولى قلباً از آنان مى گریزد و چون خداوند عزوجل اراده نماید كه عزت اسلام را تجدید كند ، شوكت هر ستمگر جبارى را درهم بشكند زیرا خداى توانا قادر است امتى را كه در میان فساد افتاده اند، به ساحل صلاح آورد.




سپس فرمود:اى حذیفه،لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلك الیوم حتى یملك رجل من اهل بیتى تجرى الملاحم على یدیه و یظهر الاسلام لا یخلف وعده و هو سریع الحساب.




اگر از عمر دنیا جز یك روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردى از اهل بیت من به سلطنت رسد كه با بى دینان جنگها كند تا اسلام را آشكار سازد.

رفاه و آسایش مسلمانان در عصر حضرت مهدى (عج)




ابوسعید خدرى از پیغمبر (ص) روایت نموده كه فرمود:




یتنعم امتى فى زمن المهدى (ع) نعمة لم یتنعموا قبلها قطّ یرسل السماء علیهم مدراراً و لا تدع الارض شیئاً من بناتها الاخرجته .




امت من در زمان مهدى (عج) چنان در فراخى معیشت به سر برند كه هیچگاه پیش از آن ندیده باشند . آسمان پى در پى بركات خود را براى آنان فرو مى ریزد و زمین آنچه دارد بیرون مى دهد.

سلطنت حضرت مهدى (عج)




ابوهریره روایت كرده كه پیغمبر (ص) فرمود:




لولم یبق من الدنیا الا لیلة لملك فیها رجل من اهل بیتى .




اگر از عمر دنیا جز یك شب نماند، در همان شب مردى از اهل بیت من به سلطنت رسد.






خلافت مهدى (عج) 




ثوبان از پیامبر اكرم (ص) روایت كرده كه فرمود:




نزد گنج شما سه نفر به قتل رسند كه هر سه پسران خلیفه مى باشند و پس از آن دیگر هیچ یك از آنها خلیفه نمى شود تا آن كه مردمى با پرچمهاى سیاه سررسند و طورى آنها را به قتل رسانند كه هیچ قومى را بدان وضع نكشته باشند.




ثم یجیئى خلیفة الله المهدى فاذا سمعتم به فأتوه فیبایعوه فانه خلیفة الله المهدى .




سپس خلیفه خدا مهدى بیاید ، چون بشنوید كه ظهور نموده به سوى او رو آورید و با او بیعت كنید زیرا او مهدى (عج) خلیفه حقیقى خداوند است .

بیعت با حضرت

ثوبان از پیامبر (ص) روایت كرده كه فرمود: 

مردمى با پرچمهاى سیاه از جانب شرق پدید آیند كه دلهاى آهنین دارند هر كس از آمدن آنها مطلع گشت به سوى آنها رو آورد و با آنان بیعت كند و لو با رفتن از روى برف باشد .

پیوند دهنده دلها

از حضرت على (ع) روایت شده كه فرمود: به پیغمبر اكرم (ص) عرض كردم :




 یا رسول الله (ص) أمنا آل محمد المهدى أم من غیرنا ؟




اى رسول خدا مهدى از ما اهل بیت است یا از غیر ما؟




  پیامبر فرمود:




لا،  بل منا یختم الله به الدین كما فتح بنا و بنا ینقذون من الفتن كما انقذوا من الشرك و بنا یؤلف الله بین قلوبهم بعد عداوة الفتنة  اخوانا كما ألف بینهم بعد عداوة الشرك اخواناً فى دینهم .   




او از ماست خداوند دین را به وسیله او ختم كند چنان كه توسط ما گشود ، مردم به وسبله ما از آشوبها نجات یابند چنان كه از منجلاب شرك بیرون آمدند، دلهاى آنها را به هم پیوند دهد و بعد از دشمنیها آنها را با هم برادر كند، چنان كه بعد از نجات از شرك ، آنها را با هم برادر دینى كرد.

حضرت مهدى (عج) حافظ امنیت




عبدالله بن عباس از پیغمبر اكرم (ص) روایت كرده كه فرمود:




لن تهلك امة انا فى اولها و عیسى بن مریم فى آخرها و المهدى فى وسطها . (3)




امتى كه من در اول آنها و عیسى بن مریم (ع) در آخر آنها و مهدى (عج) در وسط آنها باشیم، هرگز هلاك نمى شوند.







منبع:عصر ظهور

نکته هایی درباره جشن نیمه شعبان

نیمه شعبان روز میلاد منجی عالم بشریت حضرت امام زمان(عج) روزی مبارک و زیبا در تقویم ما شیعیان میباشد این میلاد روشنایی بر دلهای غفلت زده ما شیعیان است تا بیش از این امام خود را تنها نگذاشته و دست یاری به سویش دراز کنیم. وظیفه ماست که ندای لبیک خود را به پیشگاه حضرت مهدی(عج) عرضه نموده و با معرفت کامل نسبت به ایشان به وظایف خود در قبال آن حضرت جامه عمل بپوشانیم.




امام زمان(عج)چیزی غیر از عمل به وظیفه و تکلیف از ما نمی خواهند و آنچه دل ایشان را شاد می نماید همین است. باید دانست که هیچ چیز به مانند گناه دل امام زمان (عج)را به درد نمی آورد. اما ظاهراً قرار نیست که ما شیعیان مایه تسلی دل ایشان باشیم. هرکدام از ما که نگاه به درون و پیرامون خود بیفکنیم این را درک می نماییم؛ دل ما هنوز جایگاه امام زمان (عج) نشده است.ممکن است ما به این خوش باشیم که روزی چند بار موقع نماز شاید یادی از امام زمان(عج) بکنیم! و شاید هر روز هم دعای سلامتی آقا را بخوانیم! اما این کافی نیست چرا که آقا خودشان فرموده اندکه هیچگاه ما شیعیان را فراموش نمی کنند. این خود بسی جای خجالت دارد و این چگونه دوستی است که یکطرف،دیگری را اصلاً فراموش نمی کند و اما طرف دیگر فقط گاهی اوقات طرف مقابل را یاد می کند؟!!

موضوع مطرح ،جشنهای نیمه شعبان می باشد .البته کسی با شادی و شاد بودن مخالف نیست و حتی از خود امامان (ع) به ما اینگونه رسیده:«شیعیان ما کسانی هستند که در شادی ما شاد بوده و در غم ما اندوهناک باشند » اما آنچه در اینجا مورد  انتقاد قرار می گیرد نوع خاصی از این رفتارهاست که به بهانه میلاد امام زمان (عج) روی می دهد و رواج آن در شهر ما نیز به وضوح قابل مشاهده است (روی صحبت این نوشته افرادی هستند که به بهانه جشن نیمه شعبان حرمت شکنی میکنند و احترام به دین معنایی برای آنان ندارد )

آنچه در شادی ها و اصولاً در تمام فعالیتها بایستی مد نظر باشد این است که شاد کردن امام زمان(عج) هیچگاه با زیر پا گذاشتن دستورات دینی حاصل نمی شود. برخی از برنامه هایی  که در سطح شهر به اسم امام زمان (عج) برگزار شد به طور قطع با احکام و دستورات دینی در تضاد بوده و باید اصلاح گردد. اختلاط دختر و پسر از اموری است که اسلام ما را از آن نهی نموده ،حفظ حجاب و حفظ نگاه از توصیه های مؤکّد اسلام است. ما که به راحتی این اصول و دستورات را در جشنهای امام زمان(عج)فراموش می کنیم دیگر چه امام زمانی برایمان باقی می ماند که به یادش باشیم؟؟ و اگر هم هستیم دیگر آن امام زمان ،مهدی موعود نیست بلکه امامی است که با سلیقه خود در ذهن ساخته ایم.
چگونه توقع داریم حضرت مهدی(عج) در جشن تولد خودش به شهر ما بیاید در حالی که در این روز موسیقی و ترانه آنچنانی فضای شهر ما را پر کرده است؟

این جشن ها برای من «آقا» نمی شود
شب با چراغ عاریه، فردا نمی شود

یوسف! به شهر بی هنران وجه خویش را
عرضه مکن؛ که هیچ تقاضا نمی شود

اینجا، همه من اند؛ من بی خیالِ تو
اینجا کسی برای شما، ما نمی شود

آقا! جسارت است؛ ولی زودتر بیا
این کارها به صبر و مدارا نمی شود

علاوه بر موسیقی غیر شرعی برخی اوقات در این جشن شاهد رقص و پایکوبی برخی هستیم دخترها و پسرهایی که به بهانه شرکت در این جشنها بزک کرده و از خانه بیرون می آیند و…

رقص و پایکوبی پسران در حضور دختران آن هم به بهانه میلاد امام زمان چه معنایی دارد؟ مگر نه آنکه فلسفه وجود امامان (ع) از میان برداشتن گناه، دعوت به تقوا و یکتاپرستی بوده است؟ ولادت امام زمانمان را جشن میگیریم ولادتی که برای دوری از گناه و فحشا، بدحجابی و بی بند وباری بوده ،ولادتی که در پس آن احترام به دستورات اسلام بوده، حالا متاسفانه این جشن در هنگام اذان مغرب تبدیل به رقص میشود و فردی برای خنده دیگران در حالت رقص وضو میگیرد بی احترامی تا به کجا؟ وقت آن نرسیده که کاری انجام بدهیم؟…..

وظیفه ما در این میان چیست؟ ارتکاب معصیت آنهم در حضور مردم جرم بزرگی است اما این حرکات که در نیمه شعبان انجام می گیرد فرهنگ جامعه و البته شهر را نیز به انحراف می کشاند؛ دیگر ما امام زمان را با رقص و ترانه و اختلاط محرم و نامحرم می شناسیم،چگونه می خواهیم به فرزندان خود که شاهد چنین قضایایی بوده اند توضیح دهیم که امام زمان (عج) خود برچیننده بساط فساد است؟جشنهایی با این محتوا مردود بوده و مبارزه با آن از وظایف منتظران واقعی امام زمان (عج) می باشد. اگر ما چشم خود را به روی این قضایا نبندیم ،وظیفه ما آنقدر ها هم نامشخص نیست.کاری که ما می توانیم انجام دهیم همان “امر به معروف و نهی از منکر ” در مراتب مختلف است.


چه کنیم؟در مرحله اول باید نسبت به چنین اموری اخم نموده و ابراز ناراحتی نماییم. (این کار دیگر از عهده همه ما بر می آید و احتیاج به قشون کشی هم ندارد!)مبادا خود ما هم در محفل اینها شرکت کرده و به روی بانیان آن لبخند بزنیم!
کار دیگری که می توان انجام داد این است که به افرادی که این امور را اداره می نمایند تذکر داده و آنها را متوجه اشتباه خود نمود.حتی اگر طرف مقابل ما چندان به مسائل دینی هم پایبند نباشد و ما نتوانیم وی را قانع نماییم همین تذکر دادن می تواند طرف را به فکر وادارد و اگر این تذکر توسط تک تک ماها تکرار شود و طرف متوجه حساسیت ها در این زمینه گردد ، روی فرد اثر گذاشته و احتمال دارد که دست از کار اشتباه خود بردارد.
اقدام دیگر این است که مواظب باشیم هزینه ای به اینگونه افراد نپردازیم تا آنها با پول ما بساط گناه به راه اندازند.

در این بین مسئولین محترم شهر هم وظیفه ای بس سنگین دارند چرا که از یکسو باید به کار فرهنگی بپردازند تا بینش جوانان و مردم بالا رفته و به این سمت و سو نروند و لازم است با فعالیتهای خود معرفت نسبت به امام عصر(عج) را افزایش دهند و از سوی دیگر چون قدرت اجرایی دارند لازم است با اینگونه امور برخورد قاطع نمایند.کار فرهنگی خوب است اما به تنهایی جوابگو نیست. علت ادامه برخی از این رفتارها اینست که افراد خاطی آسوده خاطرند اگر آنها بدانند که بعد از انجام چنین کارهایی مجازات می گردند دست به این کارها نمی زنند.
باید در برابر چنین افرادی یک شدت و یک ضمانت اجرایی وجود داشته باشد.
به هر حال اینها برخی از وظایفی است که بر عهده خود ما و مسئولین است. هیچ کس بدون تکلیف نیست و روزی از ما در این زمینه سؤال خواهد شد. اگر ما واقعاً محب آقا امام زمان (عج) هستیم این محبت را باید در عمل نشان دهیم . ان شاءالله به برکت این ایام فرخنده و توجّهات حضرت ولی عصر(عج) به ما بتوانیم بیش از پیش به وظایف خود آشنا شده و به آنها جامه عمل بپوشیم.

و در آخر آقاجان باز هم دست به دامان خودت می شویم . ریسه محبتت را در دلهایمان روشن کن که هر چه می کشیم از تاریکی دل است .آقای من شربت شیرین معرفت را در کاممان بریز که تلخی دنیا کاممان رامی سوزاند .
مهدی جان به حق هدایت نامت ما را به اهدناالصراط المستقیم برسان که هر چه هست از بیراهه های نادانی است .
ابتدای کوچه های دلمان را روشن کن که در تاریکی و ترس و وحشت جا مانده ایم .
آقا جان به حق دلهای گره خورده ،این جمله ام را بارها تکرار می کنم که :
الهم طال الانتظار
و خوب میدانم که درازای این انتظار از بی بصیرتی من است و شعله بصیرت در دستان توست.ای آتش ،بکش درونم را که سوختن بهتر از ساختن است .

جشن نیمه شعبان و غفلت زدایی جامعه درباره خلیفه خدا

انسان ها هم چنان که از مأموریت اصلی خود به عنوان خلافت ربوبی خداوند غافل هستند، از خلیفه کامل خداوند و ولی الله اعظم نیز غافل هستند. ریشه این غفلت را باید در همان غفلت از مسئولیت و مأموریت اصلی جستجو کرد. از اینرو باید مردم را به هدف و فلسفه اصلی آفرینش آگاه کرد و آنان را نسبت به خلیفه کامل انسانی نیز متوجه و ملتفت ساخت.

لزوم آگاهی از هدف آفرینش

انسان در آموزه های وحیانی قرآن، آفریده ای است که خداوند او را برای ربوبیت و پروردگاری مخلوقات دیگر آفریده است و با تعلیم کامل اسمای الهی او را مأمور ساخته تا دیگر موجودات را به کمال لایق و شایسته خویش برساند.





هر انسانی ازنظر قرآن، بالقوه خلیفه خداست، هرچند که برای فعلیت یابی نقش ربوبیت طولی و خلافت الهی نیازمند آن است تا اسمای الهی را در ذات خود فعلیت بخشد. هر انسانی در هر بخشی که نام و اسمی را فعلیت بخشد در همان اسم، خلیفه ربوبی خداوند می باشد.

اما کسی که همه اسمای الهی را در خود فعلیت بخشد و مظهر کامل اسمای الهی گردد او انسان کامل و خلیفه مطلق الهی است و از ولایت تکوینی و تشریعی بر همگان از جن و انس و دیگر آفریده ها برخوردار است.

پیامدهای غفلت آدمی

غفلت آدمی از آفرینش و هدف و فلسفه آن موجب شده تا از نقش و کارکرد خود در جهان غافل گردد و در مسیر کمالی حرکت نکند و هم چنین به مسئولیت و وظیفه خود عمل نکند. بر این اساس بسیاری از انسان ها از نقش خلافتی خود بی خبر می شوند و در جهل مرکب قرار می گیرند. آنان نه تنها نسبت به مسئولیت خود در برابر خود و خدا عمل نمی کنند و در حق خویش ظلم می کنند و بر نفس خویش ستم روا می دارند، بلکه نسبت به جهان و آفریده های آن نیز نقش ربوبی و پروردگاری را ایفا نمی کنند و به جای تکامل موجودات و کمک و یاری به آنان موجبات فساد و تباهی را فراهم می آورند و چنان که قرآن گزارش می کند از غفلت ایشان نسبت به وظیفه و مسئولیت و مأموریت خویش جز تباهی و فساد نصیب و بهره موجودات خشکی و دریا نمی شود.

همین غفلت به شکل بدتر نسبت به انسان کامل و ولی الله و خلیفه مطلق خدا در انسان ها وجود دارد. کسانی که حتی ایمان به خدا و رسول او دارند به علل مختلف در غفلت قرار می گیرند و فراموشی نسبت به ولی الله و خلیفه کامل ایشان را دربر می گیرد.

اصولاً غفلت از امام حاضر و آیات بارز و آشکار الهی امری شدنی است و این مسأله نسبت به امام غایب و امور غیبی تشدید می شود. از این رو ایمان به غیب امری دشوارتر است و خداوند یکی از نخستین نشانه های ایمان و هدایت را ایمان به غیب دانسته است.

باور به غیب از آن جایی که سخت تر است غفلت از آن آسان تر و راحت تراست، لذا خداوند بر ذکر الله تاکید می کند. علت اینکه از مردم و مومنان خواسته شده تا ذکرالله را شبانه روز و بامدادان و شامگاهان تکرار کنند این است که این عمل موجب می شود تا یادکرد خدا در دل های ایشان جای گیرد و فراموشی عارض مردم نشود.

ضرورت یاد کرد امام زمان (عج)

یکی از امور غیبی، غیب خلیفه الله کامل امام زمان (عج) است. از این رو برای فراموش نشدن وی همواره باید ذکر و یاد امام زمان (عج) را در دل و زبان جاری کرد وهر روز با او پیمان و عهد بست.

غفلت زدایی امری است که خداوند با بیان ذکر الله و یادکرد امور غیبی بیان می کند. از این رو برماست که همواره برای جلوگیری از غفلت و فراموشی از امام و خلیفه خداوند، او را به یاد آوریم.

یکی از روش هایی که موجب می شود تا گرفتار غفلت نشویم و حضور دایم امام(عج) این غیب بزرگ را در دل وجامعه داشته باشیم بزرگداشت اوست. برگزاری زمان میلاد مسعود آن امام همام (عج) موجب می شود تا جامعه به یاد او باشد و دل ها روانه کوی او گردد.

بنابراین بر همه کسانی که از منتظران واقعی آن حضرت (عج) هستند به عنوان وظیفه و ماموریت لازم است که هم با پیمان های روزانه، از جان خویش غفلت زدایی کنند و هم با برپایی جشن های بزرگ و شکوهمند جامعه جهانی را از غفلت نسبت به امام زمان (عج) و خلیفه کامل رهایی بخشند تا نسبت به اهداف آفرینش و وظیفه خطیر خویش آگاهی یابند.

تاثیربرگزاری جشنهای شکوهمند معنوی

برگزاری جشن های شکوهمند و جهانی و تاثیرگذار می تواند همانند جشن هایی که درکشورهای غربی سنت و فکری را به دیگر جوامع منتقل می سازد، فکر جهانی امام زمان (عج) و حکومت جهانی کردن آن را منتقل سازد.

بهره گیری از فرصت مناسب نیمه شعبان و رسانه ای و جهانی این فکر می تواند دل ها را به سوی اهداف الهی آفرینش جلب وجذب کند.

پرسش این نوشتار این است که چرا ما از خود و جامعه جهانی با بهره گیری از فرصت نیمه شعبان و زادروز آن بزرگوار سود نمی جوییم و از راه رسانه های جهانی چون ماهواره ها و شبکه جهانی اینترنت این جشن را جهانی نمی سازیم. آیا ما برای جهانی سازی حکومت مهدوی و بسترسازی آن حکومت برنامه ای نداریم؟

آیا پروژه جهانی سازی حکومت عدالت محور مهدوی (عج) درمیان ما به عنوان اصل و هدف ونیز ماموریتی به عنوان ایمان به غیب مطرح نیست؟ اگر هست چه کاری کرده ایم و تا چه اندازه توانستیم از این ظرفیت ها برای غفلت زدایی بهره بریم؟ تردیدی نیست که با نکوداشت جهانی پرچمدار حکومت جهانی درمسیر غفلت زدایی از خود و دیگران حرکت کرده و به وظیفه امر به معروف خویش عمل خواهیم کرد زیرا دعوت به دولت عدالت محور مهدوی وحکومت جهانی وی چیزی جز دعوت به معروفی بزرگ نیست.

اگر این کار را انجام دهیم و مردم جهان را با این پرسش مواجه سازیم که این جشن ها برای چه کسی و به چه هدفی است؟ همین اندازه یک گام اساسی برای غفلت زدایی برداشته خواهد شد.

غفلت زدایی از شرافت نیمه شعبان

آن چه بیان شد درباره بزرگداشت و نکوداشت این روز بزرگ و احیای میلاد بزرگ منجی بشریت حضرت مهدی قائم آل محمد(ص)است، اما ناگفته نماند که برپایی جشن ها باید در راستای غفلت زدایی کامل از جامعه در همه ابعاد آن باشد. به این معنا که اگر هدف از آفرینش حضرت مهدی(عج) دست یابی بشر به منجی و دولت عدالت محور باشد، باید منتظران را در این مسیر قرارداد تا در رفتارهای خویش، براساس عدالت و اعتدال رفتار کنند و با برپایی اعمال و مراسم خاص آیینی که در روایات و احادیث معتبر آمده است خود را برای انتظار واقعی آماده سازند.

بسیاری از مردم در هنگام اوج شادمانی ها و سرورها، در حالت عاطفی خاصی قرار می گیرند که موجب می شود که سرور باطنی و مثبت ایشان به فرح تبدیل شود که بیانگر خروج از حالت اعتدال و عدالت است. کسانی که دچار «فرح» می شوند، عواطف و احساساتشان برعقل و هوش ایشان غلبه می کند و به جای آن که کاری مثبت انجام دهند اعمال منفی و زیانباری مرتکب می شوند. از این رو عامل غفلت زدایی، خود به مانع بیداری و هوشیاری تبدیل می شود و سرور به شکل فرح و بطر ظاهر می گردد و موجب غفلت بیشتر آنان و جامعه می شود.

از این رو در روایات و احادیث از مراسم و اعمالی سخن گفته شده که توجه به ذکرالله را بیشتر می سازد. دقت در مجموعه مراسم و اعمال روز نیمه شعبان، نشان می دهد که این روز دست کمی از ماه رمضان و ضیافت الله ندارد. اگر ماه رمضان ماه خداست، ماه شعبان ماه رسول الله است و مردم میهمان رسول الله(ص) هستند؛ زیرا در این ماه است که منجی و قائم بالسیف حضرت ختمی مرتبت(ص) متولد می شود.

این ماه برای همه شیعیان و مؤمنان و بلکه برای سالکان کوی دوست بسیار باارزش است. در روایت آمده که یکی از شب هایی که احتمال می رود که شب قدر باشد، شب نیمه شعبان است. در این ماه کسی متولد شده که خداوند به واسطه او وعده پیروزی به تمامی دوستان، پیامبران و برگزیدگانش داده است. خداوند در این ماه وعده داده که به وسیله او جهان را پر از عدل و داد می کند درحالی پیش از وی از ظلم و جور پر شده بود.

درباره ارزش و اهمیت و شرافت نیمه شعبان و این ماه همین بس که ماه رسول خدا(ص) است و حضرتش(ص) درباره اش فرمودند: «شعبان ماه من است، خداوند کسی را که مرا در ماهم یاری کند، بیامرزد.»

امیرالمؤمنین(ع) درباره ارزش و شرافت این ماه می فرماید: «از زمانی که ندای منادی رسول خدا را که برای روزه این ماه ندا می کرد شنیدم، هیچگاه روزه این ماه را از دست نداده و در تمام عمرم آن را از دست نخواهم داد؛ اگر خدا بخواهد.»

روایت شده که حضرت امیر(ع) در شب های بیست وسوم ماه رمضان، شب فطر و شب نیمه شعبان نمی خوابیدند و به احیاء و شب زنده داری در آن مشغول می شدند. (بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۸۸).

اهمیت مناجات شعبانیه

یکی از وسایل غفلت زدایی از این ماه و شب ها و روزهای باارزش آن تأکید بر مناجات شعبانیه است. مناجات شعبانیه که از پیامبر اکرم(ص) نقل شده، مناجات معروفی است و اهلش به خاطر آن با ماه شعبان مأنوس شده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. منتظر واقعی می بایست آن را بزرگ دارد و به آن تمسک جوید تا در مسیر کمالی که صاحب الزمان(عج) بیان کرده قرار گیرد و پیروی خویش را به آن اثبات کند.

به هر حال شخص سالک باید با تأکید و توجه به اعمال و مناسک وارد شده در این شب ها و روزها به ویژه نیمه شعبان و احیاء و شب زنده داری در آن، خود و جامعه را از غفلت از هدف اصلی رهایی بخشد و دل خود را واقعا به سوی کوی دوست روانه سازد.

اعمال شب نیمه شعبان

 

شب نیمه شعبان، شب بسیار مبارکی است و از امام جعفر صادق (ع) روایت است که «از حضرت امام محمد باقر (ع) سؤال شد از فضیلت‌های شب نیمه شعبان. ایشان فرمود: آن شب افضل شب‌ها است بعد از لیلة‌القدر و در آن شب خداوند عطا مى‌فرماید به بندگان، فضل خود را و مى‌آمرزد ایشان را به مَنّ و کَرَم خویش، پس سعى و کوشش کنید در تقرّب جستن به سوى خداى تعالى در آن شب. پس به درستى که آن شبى است که خدا قسم یاد فرموده به ذات مقدّس خود که دست خالى برنگرداند سائلى را از درگاه خود، مادامى که سؤال نکند معصیت را و آن شب آن شبى است که قرار داده حَقّ تعالى آن را از براى ما به مقابل آنکه قرار داده شب قدر را براى پیغمبر (ص) پس کوشش کنید در دُعا و ثنا بر خداى تعالى». 


از جمله برکات این شب مبارک ولادت با سعادت امام زمان (عج) در سحرگاه این شب سال ۲۵۵ هجری قمری در سامرا است. 

برای شب نیمه شعبان اعمال مهمی در مفاتیح‌الجنان ذکر شده است که یکی از آن‌ها غسل است که سبب تخفیف گناهان می‌شود. 

احیای شب نیمه شعبان از آداب دیگر متعلق به شب میلاد صاحب عصر است و دارای چنان اهمیتی است که امام زین‌العابدین (ع) این شب را به دعا و استغفار می‌گذراند و در روایت داریم که هرکس این شب را احیا بدارد، دل او در روزى که دل‌ها بمیرند، نخواهد مرد. 

زیارت حضرت امام حسین (ع) از دیگر عبادات و افضل‌ترین اعمال شب نیمه شعبان است که گفته شده سبب آمرزش گناهان است و هرکس بخواهد با او مصافحه کند روح ۱۲۴هزار پیغمبر زیارت کند آن جناب را در این شب و کمترین زیارت آن حضرت آن است که به جای بلندی مانند پشت بامی رفته و به جانب راست و چپ نگاه کند پس سر به جانب آسمان کند پس زیارت کند آن حضرت را به این کلمات «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَکاتُهُ» و هرکس در هر کجا باشد در هر وقت که آن حضرت را به این کیفیت زیارت کند امید است که ثواب حج و عُمره براى او نوشته شود. 

دیگر اعمال این شب، قرائت دعایی به منزله زیارت امام زمان (عج) به شرح ذیل است: «اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَیْلَتِنا [هذِهِ] وَمَوْلُودِ‌ها وَحُجَّتِکَ وَمَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى فَضْلِ‌ها فَضْلاً فَتَمَّتْ کَلِمَتُکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِکَ وَ لا مُعَقِّبَ لاِیاتِکَ نُورُکَ الْمُتَاَلِّقُ وَ ضِیاَّؤُکَ الْمُشْرِقُ وَ الْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْیاَّءِ الدَّیْجُورِ الْغائِبُ الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَ کَرُمَ مَحْتِدُهُ وَ الْمَلاَّئِکَةُ شُهَّدُهُ وَ اللّهُ ناصِرُهُ وَمُؤَیِّدُهُ اِذا آنَ میعادُهُ وَ الْمَلاَّئِکَةُ اَمْد ادُهُ سَیْفُ اللّهِ الَّذى لا یَنْبوُ وَ نُورُهُ الَّذى لا یَخْبوُ وَ ذوُالْحِلْمِ الَّذى لا یَصْبوُا مَدارُ الَّدهْرِ وَ نَوامیسُ الْعَصْرِ وَ وُلاةُ الاْمْرِ وَ الْمُنَزَّلُ عَلَیْهِمْ ما یَتَنَزَّلُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ اَصْحابُ الْحَشْرِ وَالنَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْیِهِ وَ وُلاةُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ. 

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى خاتِمِهْم وَقآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ اَللّهُمَّ وَ اَدْرِکَ بِنا اءَیّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِیامَهُ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اقْرِنْ ثارَنا ابِثارِهِ وَ اکْتُبْنا فى اَعْوانِهِ وَ خُلَصاَّئِهِ وَ اَحْیِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمینَ وَ بِصُحْبَتِهِ غانِمینَ وَ بِحَقِّهِ قآئِمینَ وَ مِنَ السُّوَّءِ سالِمینَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ الْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَواتُهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ الْمُرْسَلینَ وَ عَلى اَهْلِ بَیْتِهِ الصّادِقینَ وَ عِتْرَتِهَ النّاطِقینَ وَ الْعَنْ جَمیعَ الظّالِمینَ و احْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ یا اَحْکَمَ الْحاکِمینَ.» 

در روایت دیگری آمده که حضرت صادق (ع) این دعا را به یکی از اصحاب خود آموخته بود که در شب نیمه شعبان آن را بخواند: «اَللّهُمَّ اَنْتَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ الْعَلِىُّ الْعَظیمُ الْخالِقُ الرّازِقُ الْمُحْیِى الْمُمیتُ الْبَدىَّءُ الْبَدیعُ لَکَ الْجَلالُ وَ لَکَ الْفَضْلُ وَ لَکَ الْحَمْدُ وَ لَکَ الْمَنُّ وَ لَکَ الْجُودُ وَ لَکَ الْکَرَمُ وَ لَکَ الاْمْرُ وَ لَکَ الْمَجْدُ وَ لَکَ الْشُّکْرُ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ یا واحِدُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اْغفِرْلى وَ ارْحَمْنى وَ اکْفِنى ما اَهَمَّنى وَ اقْضِ دَیْنى وَ وَسِّعْ عَلَىَّ فى رِزْقى فَاِنَّکَ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ کُلَّ اَمْرٍ حَکیمٍ تَفْرُقُ وَ مَنْ تَشاَّءُ مِنْ خَلْقِکَ تَرْزُقُ فَارْزُقْنى وَ اَنْتَ خَیْرُ الرّازِقینَ فَاِنَّکَ قُلْتَ وَ اَنْتَ خَیْرُ الْقاَّئِلینَ النّاطِقینَ وَ اسْئَلوُا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَمِنْ فَضْلِکَ اَسْئَلُ وَ اِیّاکَ قَصَدْتُ وَ ابْنِ نَبِیِّکَ اعْتَمَدْتُ وَ لَکَ رَجَوْتُ فَارْحَمْنى یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.» 

 در این شب دعای دیگری وارد شده که گفته می‌شود حضرت رسول (ص) آن را مى‌خواندند: «اَللّهُمَّ اقْسِمْ لَنا مِنْ خَشْیَتِکَ ما یَحُولُ بَیْنَنا وَ بَیْنَ مَعْصِیَتِکَ وَ مِنْ طاعَتِکَ ما تُبَلِّغُنا بِهِ رِضْوانَکَ وَ مِنَ الْیَقینِ ما یَهُونُ عَلَیْنا بِهِ مُصیباتُ الدُّنْیا اَللّهُمَّ اَمْتِعْنا بِاَسْماعِنا وَ اَبْصارِنا وَ قُوَّتِنا ما اَحْیَیْتَنا وَاجْعَلْهُ الْوارِثَ مِنّا وَاجْعَلْ ثارَنا عَلى مَنْ ظَلَمَنا وَانْصُرنا عَلى مَنْ عادانا وَ لا تَجْعَلْ مُصیبَتَنا فى دینِنا وَ لا تَجْعَلِ الدُّنْیا اَکْبَرَ هَمِّنا وَ لا مَبْلَغَ عِلْمِنا وَ لا تُسَلِّطْ عَلَیْنا مَنْ لا یَرْحَمُنا بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.» 

فرستادن صلوات در وقت زوال، قرائت دعاى کمیل، قرائت سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَاللّهُ اَکْبَرُ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ صد مرتبه از دیگر اعمال این شب است. 

در روایت دیگری آمده است که این شب دو رکعت نماز پس از نماز عشاء دارد به این کیفیت که در رکعت اوّل حمد و سُوره جحد که قُلْ یا اَیُّهَا الْکافِروُنَ باشد و در رکعت دوم حمد و سوره توحید که قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدٌ است پس چون سلام دادى بگو سُبْحانَ اللّهِ ۳۳ مرتبه و اَلْحَمْدُلِلّهِ ۳۳ مرتبه و اللّهُ اَکْبَرُ ۳۴ مرتبه و در پایان این دعا را زمزمه می‌کنیم: «یا مَنْ اِلَیْهِ مَلْجَاءُ الْعِبادِ فِى الْمُهِمّاتِ وَاِلَیْهِ یَفْزَعُ الْخَلْقُ فىِ الْمُلِمّاتِ یا عالِمَ الْجَهْرِ وَالْخَفِیّاتِ وَ یا مَنْ لا تَخْفى عَلَیْهِ خَواطِرُ الاْوْهامِ وَ تَصَرُّفُ الْخَطَراتِ یا رَبَّ الْخَلایِقِ وَالْبَرِیّاتِ یا مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ الاْرَضینَ وَالسَّمواتِ اَنْتَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَمُتُّ اِلَیْکَ بِلا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ فَیا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اجْعَلْنى فى هِذِهِ اللَّیْلَةِ مِمَّنْ نَظَرْتَ اِلَیْهِ فَرَحِمْتَهُ وَ سَمِعْتَ دُعاَّئَهُ فَاَجَبْتَهُ وَ عَلِمْتَ اسْتِقالَتَهُ فَاَقَلْتَهُ وَ تَجاوَزْتَ عَنْ سالِفِ خَطیئَتِهِ وَ عَظیمِ جَریرَتِهِ فَقَدِ اسْتَجَرْتُ بِکَ مِنْ ذُنُوبى وَ لَجَاْتُ اِلَیْکَ فى سَتْرِ عُیُوبى اَللّهُمَّ فَجُدْ عَلَىَّ بِکَرَمِکَ و َفَضْلِکَ وَ احْطُطْ خَطایاىَ بِحِلْمِکَ وَ عَفْوِکَ وَ تَغَمَّدْنى فى هذِهِ اللَّیْلَةِ بِسابِغِ کَرامَتِکَ وَاجْعَلْنى فی‌ها مِنْ اَوْلِیاَّئِکَ الَّذینَ اجْتَبَیْتَهُمْ لِطاعَتِکَ وَاخْتَرْتَهُمْ لِعِبادَتِکَ وَ جَعَلْتَهُمْ خالِصَتَکَ وَ صِفْوَتَکَ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِمَّنْ سَعَدَ جَدُّهُ وَتَوَفَّرَ مِنَ الْخَیْراتِ حَظُّهُ وَاجْعَلْنى مِمَّنْ سَلِمَ فَنَعِمَ وَفازَ فَغَنِمَ وَاکْفِنى شَرَّ ما اَسْلَفْتُ وَاعْصِمْنى مِنَ الاِْزدِیادِ فى مَعْصِیَتکَ وَحَبِّبْ اِلَىَّ طاعَتَکَ وَما یُقَرِّبُنى مِنْکَ وَیُزْلِفُنى عِنْدَکَ سَیِّدى اِلَیْکَ یَلْجَاءُ الْهارِبُ وَمِنْکَ یَلْتَمِسُ الطّالِبُ وَعَلى کَرَمِکَ یُعَوِّلُ الْمُسْتَقیلُ التّائِبُ اَدَّبْتَ عِبادَکَ بالتَّکَرُّمِ وَاَنْتَ اَکْرَمُ الاْکْرَمینَ وَاَمَرْتَ بِالْعَفْوِ عِبادَکَ وَاَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ اَللّهُمَّ فَلا تَحْرِمْنى ما رَجَوْتُ مِنْ کَرَمِکَ وَلا تُؤْیِسْنى مِنْ سابِغِ نِعَمِکَ وَلا تُخَیِّبْنى مِنْ جَزیلِ قِسَمِکَ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ لاِهْلِ طاعَتِکَ وَاجْعَلْنى فى جُنَّةٍ مِنْ شِرارِ بَرِیَّتِکَ رَبِّ اِنْ لَمْ اَکُنْ مِنْ اَهْلِ ذلِکَ فَاَنْتَ اَهْلُ الْکَرَمِ وَالْعَفْوِ وَالْمَغْفِرَةِ وَجُدْ عَلَىَّ بِما اَنْتَ اَهْلُهُ لا بِما اَسْتَحِقُّهُ فَقَدْ حَسُنَ ظَنّى بِکَ وَتَحَقَّقَ رَجاَّئى لَکَ وَعَلِقَتْ نَفْسى بِکَرَمِکَ فَاَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ وَاَکْرَمُ الاْکْرَمینَ اَللّهُمَّ وَاخْصُصْنى مِنْ کَرَمِکَ بِجَزیلِ قِسَمِکَ وَاَعُوذُ بِعَفْوِکَ مِنْ عُقُوبَتِکَ وَاغْفِر لِىَ الَّذنْبَ الَّذى یَحْبِسُ عَلَىَّ الْخُلُقَ وَیُضَیِّقُ عَلىَّ الرِّزْقَ حَتّى اَقُومَ بِصالِحِ رِضاکَ وَاَنْعَمَ بِجَزیلِ عَطاَّئِکَ وَاَسْعَدَ بِسابِغِ نَعْماَّئِکَ فَقَدْ لُذْتُ بِحَرَمِکَ وَتَعَرَّضْتُ لِکَرَمِکَ وَاسْتَعَذْتُ بِعَفْوِکَ مِنْ عُقُوبَتِکَ وَبِحِلْمِکَ مِنْ غَضَبِکَ فَجُدْ بِما سَئَلْتُکَ وَاَنِلْ مَا الْتَمَسْتُ مِنْکَ اَسْئَلُکَ بِکَ لا بِشَىءٍ هُوَ اَعْظَمُ مِنْکَ» 

پس به سجده مى‌روى و ۲۰ مرتبه یا رَبِّ، هفت مرتبه یا اَللّهُ، هفت مرتبه لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ، هفت مرتبه ما شآءَ اللّهُ و ۱۰ مرتبه لا قُوّةَ اِلاّ بِاللّهِ، پس صلوات مى‌فرستى بر پیغمبر و آل او و مى‌خواهى از خدا حاجت خود را پس قسم به خدا که اگر حاجت بخواهى به سبب این عمل به عدد قطرات باران هر آینه برساند به تو خداوند عَزَّوَجَلَّ آن حاجت‌ها را بکَرَم عَمیم و فَضْل جَسیمِ خود. 

برای این شب عظیم اعمال دیگری همچون خواندن نماز حضرت جعفر (ع) و دیگر نماز‌ها هم آورده شده است 

متن ادبی وشعر ویژه ولادت امام زمان(ع)

صدای پای مهربانی می‌آید، که گوش جان بشریت قرن‌ها این موسیقی حیاتبخش را در سیاه‌چاله ظلوم هجران خیر و خوشی، به انتظار نشسته است، تن خسته و جان نژند فرزندان آدم در گوشه گوشه این گوی خاکی چوگان عدل او را منتظرند تا روح انسانیت را از پرتگاه جهالت برباید و برهاند.

مهدی آل محمد، منتظر اعظم، قرن‌هاست که کوچه کوچه عالم را در جستجوی اعوان و انصار خویش است، علی‌وار دستان مهربان خود را بر سر ایتام پیامبر خدا کشیده تا در هجران آن رحمت مطلق الهی روزگار بسپرند و انتظار را که جان فرساست برای عاشقان راستین آن سلاله فاطمه سهل نماید. این بار در میلاد خود، «نیمه شعبان» نسیم لطف و کرامت خود را در کوی و برزن شهر و دیارمان پراگنده و ریشه جانمان را از آب حوض کوثر ولایت که عطش هزار ساله را سیراب می‌کند، جامی ارزانی کرده است.


حجة الله آمد؛ زمین را عدل و داد فراگرفت، همانگونه که از ظلم و جور پر شده بود، راستی را که نیمه شعبان پایان نیمی از انتظار است، و نیم دیگر نه چراغانی کردن کوچه و کوی و خانه ظاهر؛ که روشن کردن جان جان با نور معرفت جانان و تقوای عملی و ایمان است.
اینک نشسته‌ایم بر مصطبه انتظار با کشکولی از ارادت و خواست آمدن یار، چاره‌ها ناچار است و گریزو گزیری که عقل با هزار توی خرد و کلان خود برایمان پی‌افکنده بود، خراب و یران شده که معمور کردن آن جز با دست دل و ترنم الهم عجل لولیک فرج و النصر و معماری که وارث علم محمدی باشد، ساخته نیست.
هرچه پیش می‌رویم، نوری نیست که بتواند این راه ظلمانی را بر ما روشن کند و این حجب نورانی را از پیش چشمان آدمی بردارد؛ اینک نزدیک است که دستی از آستین غیب برآید و وعده عظیم الهی به بار بنشیند؛ تا کوران و کران و منکران و ظالمان همه دوران‌ها را در حسرت عظیم فرو برد و مظلومان و منتظران را سعادت ابدی به ارمغان آورد.
ای منتظر ادیان، ای وعده و افتخار پیامبران و ای صالح و اباصالح دوران و ای صاحب و زبان قرآن آنک جهان مرگ را در پیش چشم دارد و مظلومان و مصلحان جز تو را سراغ ندارند، از خدای خود طلب ظهورکن که جان‌ها ، به لب رسید و چشمه اشک چشم‌ها خشکید، خون در دل موج می‌زند و تیر طعنه طاعنان روح و جانمان را ریش ریش کرد. تو خواهی آمد نه، تو آمدی؛ اما ما را آماده آمدنت ندیدی؛ اما بدان که منتظران حقیقی تو برگ و بار یاری و همراهیت را آماده دارند؛ بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم!

می‌دونم یه شب میای خاکو چراغون می‌کنی
شیشه عمر شبو می‌شکنی داغون می‌کنی

شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می ‌ریزه
کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می ‌کنی

شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می‌شه
قحطی گریه می‌آد، خنده رو ارزون می‌کنی

آسمون به احترامت پا می‌شه به اون نشون
که تو سفره زمین خورشید و مهمون می‌کنی

دلامون خیلی گرفته، شبامون خیلی سیاس
می‌دونم یه شب می آی خاکو چراغون می‌کنی!

منبع:razavi.ir1



حجاب وعفاف از دیدگاه رهبر معظم انقلاب

سخنان رهبری در دی ماه سال 1368

مسألهٔ حجاب، به معناى منزوى‌كردن زن نيست. اگر كسى چنين برداشتى از حجاب داشته باشد، برداشتش كاملاً غلط و انحرافى است.

مسأله حجاب، به معناى جلوگيرى از اختلاط و آميزش بى‌قيدوشرط زن و مرد در جامعه است.


سخنان رهبری در مهر ماه سال 1369

اگر در جهت ايجاد حجاب، يک ذره نسبت به لباس افراد اين جوامع تعرض بشود، همهٔ دنيا را غوغا برمی‌‏دارد؛ ولى اگر در جهت كشف حجاب، به لباس كسى تعرض بشود، يك‏صدم آن در دنيا غوغا نمی‌‏شود!

ویرایش

 سخنان رهبری در دی ماه سال 1370

مسأله‌ٔ حجاب، مسأله‌ای است كه اگرچه مقدمه‌‌ای است براى چيزهاى بالاتر، امّا خود يک مسأله‌ٔ ارزشى است. ما كه روى حجاب اين‌قدر مقيّديم، به خاطر اين است كه حفظ حجاب به زن كمک مى‌كند تا بتواند به آن رتبه‌ٔ معنوى عالى خود برسد و دچار آن لغزشگاه‌هاى بسيار لغزنده‌‌ای كه سر راهش قرار داده‌اند، نشود.

بايد توجه كنيد كه هيچ بحثى در اين زمينه‌هاى مربوط به پوشش زن، از هجوم تبليغاتى غرب متأثر نباشد؛ اگر متأثر از آن شد، خراب خواهد شد. مثلاً بياييم با خودمان فكر كنيم كه حجاب داشته باشيم، امّا چادر نباشد؛ اين فكر غلطى است. نه اين‌كه من بخواهم بگويم چادر، نوع منحصر است؛ نه، من مى‌گويم چادر بهترين نوع حجاب است؛ يک نشانه‌ٔ ملّى ماست؛ هيچ اشكالى هم ندارد؛ هيچ منافاتى با هيچ نوع تحركى هم در زن ندارد. اگر واقعاً بناى تحرّک و كار اجتماعى و كار سياسى و كار فكرى باشد، لباس رسمى زن مى‌تواند چادر باشد و - همان‌طور كه عرض كردم - چادر بهترين نوع حجاب است.

ویرایش

 سخنان رهبری در آذر ماه سال 1371

ما زن را به عفّت، به عصمت، به حجاب، به عدم اختلاط و آميزش بى‌حد و مرز ميان زن و مرد، به حفظ كرامت انسانى، به آرايش نكردن در مقابل مرد بيگانه - براى آن‌كه چشم او لذّت نبرد - دعوت مى‌كنيم.

در محيط دانشگاه‌ها، خانم‌هاى دانشجو و استاد بايد بكوشند روحيه و فرهنگ اسلامى را ترويج كنند. اجازه ندهيد به كسانى - اگر خداى نكرده در دانشگاه‌هاى كشور هستند - كه نسبت به حجاب اسلامى يا زنان و دانشجويان دخترِ مسلمان بى‌احترامى كنند. اجازه ندهيد كه اين‌ها بتوانند افكار فاسد را منتشر كنند.

ویرایش

 سخنان رهبری در مهرماه سال 1373

مردم ما چادر را انتخاب كرده‌اند. البته ما هيچ‌وقت نگفتيم كه «حتماً چادر باشد، و غيرچادر نباشد.» گفتيم كه «چادر بهتر از حجاب‌هاى ديگر است.» ولى زنان ما مى‌خواهند حجاب خودشان را حفظ كنند. چادر را هم دوست دارند. چادر، لباس ملّى ماست. چادر، پيش از آن‌كه يک حجاب اسلامى باشد، يک حجاب ايرانى است. مال مردم ما و لباس ملّى ماست.

ویرایش

 سخنان رهبری در اسفند ماه سال 1375

حجاب، يكى از وسايل امنيت است. با حجاب زنِ مسلمان، هم خود زنِ مسلمان امنيت پيدا مى‌كند و هم مردان مسلمان امنيت پيدا مى‌كنند.

ویرایش

 سخنان رهبری در مهر ماه سال 1376

هر حركتى كه براى دفاع از زنان انجام مى‌گيرد، بايد ركن اصلى آن رعايت عفاف زن باشد. عفّت در زن، وسيله‌اى براى تعالى و تكريم شخصيت زن در چشم ديگران، حتّى در چشم خودِ مردان شهوت‌ران و بى‌بندوبار است.

عفّت زن، مايهٔ احترام و شخصيت اوست. اين مسأله حجاب و مَحرم و نامَحرم و نگاه كردن و نگاه نكردن، همه به خاطر اين است كه قضيه عفاف در اين بين سالم نگه داشته شود.

عفّت در زن، وسيله‌اى براى تعالى و تكری شخصيّت زن در چشم ديگران، حتّى در چشم خودِ مردان شهوت‌ران و بى‌بندوبار است. عفّت زن، مايهٔ احترام و شخصيّت اوست. اين مسأله حجاب و مَحرم و نامَحرم و نگاه كردن و نگاه نكردن، همه به خاطر اين است كه قضيه عفاف در اين بين سالم نگه داشته شود.

ویرایش

 سخنان رهبری در مهر ماه سال 1377

ما حجاب را لباس «مشاركت اجتماعى» زنان مى‌دانيم و اگر نباشد، واقعاً در عرصهٔ اجتماع، مشكل داريم و واقعاً هيچ‌وقت احساس نكرده‌ايم كه اين براى ما سختى و مشكلى به وجود آورده است. ما با داشتن حجاب، احساس راحتى خيلى بيشترى مى‌كنيم.

ویرایش

 سخنان رهبری در بهمن ماه سال 1377

ما در مورد خانم‌ها، حجاب و آن حفاظ زنانه را - كه در واقع احترام به زن است - مظهر تقوا مى‌دانيم.

ویرایش

 سخنان رهبری در اسفند ماه سال 1377

حجاب، ارزشى است منطبق با طبيعت انسان.

ویرایش

 سخنان رهبری در اردیبهشت ماه سال 1382

عظمت زن به اين نيست كه بتواند چشم مردها را، هوس هوس‌رانان را به خودش جلب كند؛ اين افتخارى براى يک زن نيست؛ اين تجليل زن نيست؛ اين تحقير زن است. عظمت زن آن است كه بتواند حجب و حيا و عفاف زنانه را كه خدا در جبلّت زن وديعه نهاده است، حفظ كند؛ اين را بياميزد با عزّت مؤمنانه؛ اين را بياميزد با احساس تكليف و وظيفه.

ویرایش

 سخنان رهبری در خرداد ماه سال 1383

اگر شما آقا، محرم و نامحرم را رعايت نكرديد، اگر دوستِ جنس مخالف پيدا كرديد، اگر با همه گرم گرفتيد، اگر حجاب رعايت نشد، اگر صد جور زن با آرايش‌های گوناگون در مقابل شما رژه رفتند؛ و نيز اگر شما خانم، هرجا يک مرد چنين و چنانی را ديديد و به او خيره شديد و نگاه كرديد و چه و چه كرديد، نتيجه چه می‌شود؟ نتيجه اين می‌شود كه همسر خودت از نظر تو ديگر آن جاذبه‌ای را كه محبّت ايجاد كند، نخواهد داشت. شما هر كس هم كه باشد، ولو حضرت يوسف، بعد از يک ماه يواش يواش عادی می‌شود. حضرت يوسف هم اولش خيلی برجسته است؛ زليخا هم اولش خيلی برجسته است؛ امّا بعد يواش يواش عادی می‌شود؛ ولی آن بيرونی نو است.

ویرایش

 سخنان رهبری در دی ماه سال 1386

حجاب، تكريم آن كسى است كه در حجاب است. حجاب زن، تكريم زن است.

در ايران باستانى زن‌هاى اعيان و اشراف و رؤسا همه باحجاب بودند؛ زن‌هاى افراد پائين و طبقات پست، نه، بى‌حجاب هم مى‌آمدند؛ مانعى هم نبود. اسلام آمد اين تبعيض را گذاشت كنار، گفت نخير، زن بايد باحجاب باشد؛ يعنى اين تكريم مال همه‌ٔ زنان است.

برداشتن حجاب، مقدمه‌اى براى برداشتن عفّت بود؛ براى برداشتن حيا در جامعه‌ٔ اسلامى بود؛ براى سرگرم كردن مردم به عامل بسيار قوى و نيرومند جنسى بود؛ براى اينكه از همهٔ كارهاى ديگر بمانند؛ و يک مدّتى هم موفق شدند، امّا ايمان عميق ملّت ايران نگذاشت.

ویرایش

 سخنان رهبری در مهر ماه سال 1388

نگاه عمومى به زن كه در فرهنگ غربى نهادينه شده، نگاه غلطى است؛ نگاه ابزارى است، نگاه اهانت‌آميز است. از نظر غرب، علّت اينكه شما نبايد توى چادر باشيد، نبايد حجاب داشته باشيد، اين نيست كه آزاد باشيد. شما داريد می‌گوئيد من با حجاب هم آزادى دارم. او چيز ديگرى مورد نظرش است؛ زن را براى نوازش چشم مرد، براى بهره‌ورى نامشروع مرد، می‌خواهند به شكل خاصّى در جامعه ظاهر بشود. اين، بزرگترين اهانت به زن است؛ حالا ولو با چندين لفّاف تعارف‌آميز اين را بپوشانند و اسم‌هاى ديگرى رويش بگذارند.

ویرایش

 سخنان رهبری در خرداد ماه سال 1390

سياست راهبردىِ اساسىِ بنيانى غرب بر عرضه شدن و هرزه شدن زن است و حجاب مخالف آن است.

ویرایش

 سخنان رهبری در اردیبهشت ماه سال 1391

خانم‌ها خيلى بايد مراقبت كنند مسئلهٔ حجاب را، مسئلهٔ عفاف را؛ وظيفه‌ٔ آن‌هاست، افتخار آن‌هاست، شخصيّت آن‌هاست.

حجاب مايه‌ٔ تشخّص و آزادى زن است؛ برخلاف تبليغات ابلهانه و ظاهربينانه‌ٔ مادّی‌گرايان، مايه‌ٔ اسارت زن نيست. زن با برداشتن حجاب‌هاى خود، با عريان‌كردن آن چيزى كه خداى متعال و طبيعت پنهان بودن آن را از او خواسته، خودش را كوچک می‌كند، خودش را سبک می‌كند، خودش را كم‌ارزش می‌كند. حجاب وقار است، متانت است، ارزش‌گذارى زن است، سنگين شدن كفه‌ٔ آبرو و احترام اوست؛

اين را بايد خيلى قدر دانست و از اسلام بايد به خاطر مسئلهٔ حجاب تشكر كرد؛ اين جزو نعمت‌هاى الهى است.

ویژگی های مفهوم عفاف

ویژگی های مفهوم عفاف


عفاف و خویشتن داری، در برابر فزون خواهی شهوانی و كشش نفسانی، چه ویژگی هائی دارد:

• خصلتی انسانی است.

• حالتی درونی است.

• نشانه های بیرونی دارد.

در رفتار و گفتار بروز می كند.

• با رفتار و نشانه های متناقض، سازگار نیست.

• نه از موضع ناتوانی بلکه از بلندای عزت و اقتدار، صورت می بندد.
عفاف، خویشتن داری با علائم و نشانه های رفتاری و گفتاری است و وجود آن بستگی به وجود نشانه های آن دارد پس حفظ عفاف بدون رعایت نشانه های آن ممكن نیست. عفت نمی تواند یك امر صرفاً درونی باشد و هیچ علامت بیرونی نداشته باشد. بخشی از تفاوت در نشانه های خویشتن داری زن و مرد، از تفاوت در خلقت آنها سرچشمه می گیرد و یكی از نشانه های عفاف، پوشش است. عفاف بدون رعایت پوشش، قابل تصور نیست. نمی توان به زن یا مردی، «عفیف» گفت در حالی كه عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می شود گرچه تفاوت رفتارهای انسانی و حیوانی، ریشه در تفاوت خلقت و فطرت، گرایشها و منش ها دارد. در اسلام از نشانه های برجستة «عفاف» می توان به پوشش اسلامی (حجاب) اشاره نمود.( مطهری٬ 1362 ٬ ص 106)
شهید مطهری در مسئله حجاب می نویسد:«وقتی زن پوشیده و سنگین از خانه بیرون رود و جانب عفاف و پاكدامنی را رعایت كند افراد فاسد و مزاحم جرأت نمی كنند متعرض آنها شوند.»( مطهری 1375٬ ٬ ص 177)
ایشان در ذیل آیة 61 سورة نور چنین می نویسد:«از جملة «ان یستعففن خیرٌ لهن» می توان یك قانون كلی را استنباط كرد و آن اینست كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و ستر (پوشش) را مراعات كند پسندیده تر است و رخصتهای تسهیلی و ارفاقی كه به حكم ضرورت دربارة وجه وكفین و غیره داده شده است، این اصل كلی اخلاقی رانباید از یاد برد.»(مطهری1375٬ ٬ ص 168)
نشانه بودن «حجاب» برای «عفاف» گریزناپذیر است. پوشش، نشان عفاف است.
«عفت و حیا، خصلتی انسانی است كه تاریخ بر نمی تابد و مورد پذیرش تمامی انسانها بوده و هست. و انسانهای بزرگ و ادیان آسمانی نیز بدان توصیه كرده اند. در شریعت اسلامی نیز بر آن تأكید فراوان شده است. همین خصلت انسانی یكی از فلسفه های اصلی پوشش آدمی بوده است»( مهریزی٬ حجاب ٬ص 39)
در خصوص اندازة وابستگی پوشش با حجاب، استاد مطهری می نویسند:«حیا و عفاف از ویژگیهای درونی انسان است و حجاب به شكل و قالب و نوع و چگونگی پوشش بر می گردد. تفاوت باطن و ظاهر یا روح و جسد و یا گوهر و صدف را می توان به عنوان تمثیل دراین زمینه به كاربرد. به گمان مااینها دوحقیقت هستندومیزان وابستگی این دونیاز به تأمل دارد»( مطهری ٬ 1375 ٬ ص 52 الی 57)
اگر وابستگی حجاب با عفاف قطعی نشود نمی توان در استدلال برای حجاب، از ارتباط «نشانه» و «واقعیت» سخن گفت.

جایگاه حجاب در نظام هستی

یکی از نکات اساسى که زمینه اى براى عمل بـه احکام است, شناخت جـایگاه هر چیز در نظام هستـى است. البـتـه در نظامى که خداوند متـعال در جاى جاى آن دیده مى شود و ارتـبـاط اشیإ و اعمال بـا خداوند بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور, بسیارى از مشکلات زندگى بشر حل مى شود.

((حق)) , بـه عنوان زیبـاترین و پـسندیده ترین واژه آفرینش در تمامى ادیان و جوامع بشرى مورد تـوجه قرار گرفتـه است و حقوق و اداى آنها فراتـر از زمانها و مکانها و اشخـاص و ادیان است. در واقع هر فردى از هر طبقه اجتماعى و از هر دین و ملیت, نسبت بـه اداى حقوق دیگران حساسیت نشان مى دهد و این مطلب, حق و حـقوق را فرازمانى و فرامکانى مى کند.  

برخی از اندیشه گران و حکیمان بر این باورند که حجاب, حق الله است و در این باره مى گویند:

((حرمت زن نه اختصاص بـه خود زن دارد, نه مال شوهر و نه ویژه بـرادر و فرزندانش مى بـاشـد. همه اینها اگر رضایت بـدهند, قرآن راضى نخواهد بـود, چـون حرمت زن و حیثـیت زن بـه عنوان حق الله مطرح است. لذا کسى حق ندارد بـگوید من بـه نداشتـن حجـاب رضایت دادم. از اینکه قـرآن کـریم مى گـوید: هر گـروهى, اگـر راضـى هم باشند, شما حد الهى را در برابر آلودگى اجرا کنید, معلوم مى شود عصمت زن حق الله است.)) 

پرواضح است آدمى نمى تواند حقوق الهى را کاملا ادا کند ولى بـا انجـام بـرخى کارها مى تـوان رضایت الهى را بـه دست آورد. حـضرت رسول(ص)مى فرماید: ((ان حقوق الله جل ثنائه اعظم من ان یقوم بها العبـاد و ان نعم الله اکثـر من ان یحـصیها; حـقوق خـداوند متعال بـزرگتـر از آن است که تـوسط بـندگان ادا شود و نعمتـهاى خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید.)) و حضرت على(ع)مى فرماید: ((لکنه سـبـحـانه جـعـل حـقه عـلى العـبـاد ان یطیعوه; ولى خداوند متـعال بـر بـندگان حقى قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند.))

اگر چه حق خدا بـزرگ است و قابـل ادا نیست, ولى اداى وظایف و اطاعت از خداوند متـعال بـه نوعى اداى حق محسوب مى شود. حجاب که امر خدا است و شارع مقدس بـه عنوان یکى از احـکام ضرورى دین آن را واجب کرده است, بـاید حفظ شود. حفظ این واجـب الهى اطاعت از او است و اطاعت از او حـقى است که بـر بـندگان نهاده است. و هر انسان باورمندى باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومى و … این حد و حق الهى را ادا کند.

پس حکمت حجاب, سنجش میزان عبودیت و اطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب مى توانند اطاعت را, که روح و پیام اصلى عبادات بشر اسـت, اثـبـات کنند و در زمره اطاعـت کنندگان الهى قـرار گیرند.

حجاب مسئله فقهی است یا حقوقی؟


مسئله‌ حجاب‌ زن‌ مسلمان‌ به‌ عنوان‌ یك‌ پوشش‌متعارف‌ به‌ عرف‌ جامعه‌ اسلامی‌ در طول‌ تاریخ‌مسلمانان‌، همواره‌ یك‌ مسئله‌ فقهی‌ بوده‌ است‌ كه‌زنان‌ مسلمان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ قانون‌ حاكمیت‌،پوشش‌ خود را حفظ می‌كردند، اما استعمارباقیمانده‌ از امپراطوری‌ عثمانی‌ در كشورهای‌اسلامی‌ ایران‌ و تركیه‌، با استبداد خشن‌ از زنان‌مسلمان‌ كشف‌ حجاب‌ كرد و این‌ هجوم‌ فرهنگی‌استعمار ثابت‌ نمود كه‌ تمام‌ دیانت‌ در فقه‌ امامیه‌همان‌ سیاست‌ و تدبیر در زندگی‌ شخصی‌ واجتماعی‌ است‌..

همان‌طور كه‌ می‌دانید مبنای‌ قانونمندی‌ انسان‌ در فقه‌ امامیه‌، پذیرش‌ اصول‌ دین‌ و جلب‌خرسندی‌ خداوند خالق‌ عالم‌ و قانونگذار است‌.در این‌ مبنا خواه‌ حكومت‌ دینی‌ بر پایه‌ فقه‌ امامیه ‌تشكیل‌ شود یا نشود، انسان‌ خود را قانونمند شرعی‌می‌داند، حتی‌ در تنهایی‌ و خلوت‌ كه‌ خداوند راناظر می‌بیند، احكام‌ الهی‌ را نقض‌ نمی‌كند، اما درعلم‌ حقوق‌، قوانین‌ باید از یك‌ ضمانت‌ اجرایی‌برخوردار باشند و برای‌ تحقق‌ ضمانت‌ اجرایی ‌، نیاز به‌ دولت‌ و قدرت‌ است‌ تا به‌ قوانین‌ حقوقی‌اعتبار ببخشند; در غیر این‌ صورت‌ با سقوط یك‌حاكمیت‌، قوانین‌ آن‌ كشور نیز ساقط و بی‌اعتبارمی‌شود و نظام‌ نوین‌ حقوقی‌ باید در مجلس‌قانونگذاری‌ حاكمیت‌ جدید اعتبار پیدا كند.
مسئله‌ حجاب‌ زن‌ مسلمان‌ به‌ عنوان‌ یك‌ پوشش‌متعارف‌ به‌ عرف‌ جامعه‌ اسلامی‌ در طول‌ تاریخ‌مسلمانان‌، همواره‌ یك‌ مسئله‌ فقهی‌ بوده‌ است‌ كه‌زنان‌ مسلمان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ قانون‌ حاكمیت‌،پوشش‌ خود را حفظ می‌كردند، اما استعمارباقیمانده‌ از امپراطوری‌ عثمانی‌ در كشورهای‌اسلامی‌ ایران‌ و تركیه‌، با استبداد خشن‌ از زنان‌مسلمان‌ كشف‌ حجاب‌ كرد و این‌ هجوم‌ فرهنگی‌استعمار ثابت‌ نمود كه‌ تمام‌ دیانت‌ در فقه‌ امامیه‌همان‌ سیاست‌ و تدبیر در زندگی‌ شخصی‌ واجتماعی‌ است‌. .
دیانت‌ در حوزه‌ عمل‌، همان‌ چگونه‌ زیستن‌ در زندگی‌ شخصی‌ و اجتماعی‌ انسان‌ است‌. وقتی‌ كه‌استعمار با استبداد از زنان مسلمان‌ كشف‌ حجاب‌كرد، مردم‌ دنیا فهمیدند كه‌ آزادی‌ غربی‌، دروغی‌بیش‌ نیست‌ كه‌ تنها در قالبهای‌ فكری‌ دشمنان‌ خداو احكام‌ نورانی‌ اسلام‌ تعریف‌ می‌شود; گرچه‌ نفوذحاكمیت‌های‌ وابسته‌ در كشورمان‌ و سایركشورهای‌ دنیا، فساد و لطمه‌ جبران‌ ناپذیری‌ به‌زنان‌ مسلمان‌ در حوزه‌ خانواده‌، هنر، آموزش‌ وپرورش‌ و دانشگاه‌ زده‌ است‌، اما بخش‌ عمده‌ای‌از زنان مسلمان‌ با فهم‌ درست‌ از مسائل‌ سیاسی‌هرگز دست‌ از حجاب‌ نكشیدند و این‌ حق‌ خود رادر پوشش‌ از چشمان‌ نامحرم‌ محفوظ داشتند وآن‌قدر راسخ‌ و استوار ماندند كه‌ فرهنگ‌ وقانونمندی‌ حجاب‌ را به‌ سرزمین‌ كفر اروپاییان‌رسوخ‌ دادند، به‌ گونه‌ای‌ كه‌ زنان مسلمان‌ نه‌ تنها درجامعه‌ عادی‌ مغرب‌ زمین‌ به‌خاطر داشتن‌ حجاب‌احساس‌ حقارت‌ نمی‌كنند، بلكه‌ با حضور موفق‌ و باحجاب‌ در مراكز علمی‌ و پژوهشی‌، دولتهای‌ به‌اصلاح‌ مدعی‌ آزادی‌ را مجبور كردند تا باطن‌استبدادی‌ خود را نشان‌ دهند و قانون‌ ممنوعیت‌حجاب‌ در مدارس‌ فرانسه‌ را به‌ عنوان‌ یك‌ره‌آورد حقوقی‌ و سیاسی‌ تصویب‌ كنند. برای‌فرانسوی‌ها عریان‌ شدن‌ زن‌ آزادی‌ است‌، اما اگرزن‌ مسلمان‌ بخواهد كرامت‌ و حرمت‌ خود راحفظ كند و با حجاب‌ سركلاس‌ درس‌ حاضر شود وبه‌ فعالیتهای‌ علمی‌ و پژوهشی‌ ادامه‌ دهد، دیگرخبری‌ از آزادی‌ در حاكمیت‌ سیاسی‌ غربیهانیست‌.

مبانی و فلسفه حجاب


​مبانی‌ حجاب‌


چرا زنان مسلمان‌ باید حجاب‌ داشته‌ باشند، درحالی‌كه‌ زنان كافر بدون‌ پوشش‌ و با خودآرایی‌در جامعه‌ حاضر می‌شوند؟ چرا دولتهای‌ غربی; ازجمله‌ فرانسه‌، با حجاب‌ زنان مسلمان‌ مخالفت‌می‌كنند؟ چرا بسیاری‌ از نظامهای‌ وابسته‌ به‌دیكتاتوری‌; مانند رژیم‌ پهلوی‌، با حجاب‌ زنان‌مخالفت‌ كردند؟ مگر اساس‌ و پایه‌ حكم‌ وجوب‌حجاب‌ زن‌ مسلمان‌ چیست‌ كه‌ این‌ گونه‌ موردمخالفت‌ قرار می‌گیرد؟ 

احكام‌ اسلام‌ بر اساس‌ جلب‌ مصالح‌ و دفع‌مفاسد مبتنی‌ بر فطرت‌ پاك‌ انسان‌ و عدم‌ ضرراست‌. خالق‌ انسان‌ بهتر از هر نهاد یا منبعی‌ می‌داندكه‌ نیاز فطری‌ انسان‌ چیست‌; زیرا بدون‌ تردید اگرپروردگار را تنها علت‌ اصلی‌ پیدایش‌ عالم‌ هستی‌بدانیم‌، به‌ طور قطع‌ علم‌ و عدالت‌ آن‌ ذات‌بی‌همتا اقتضا دارد كه‌ منبع‌ اصلی‌ قانونگذاری‌ نیزبرای‌ رفتار و گفتار شخصی‌ و اجتماعی‌ انسان‌ باشد.

فلسفه حجاب



 

یکی از نکات اساسی که زمینه‌ای برای عمل به احکام است شناخت جایگاه هرچیز در نظام هستی است. البته در نظامی که خداوند متعال در جای جای آن دیده می‌شود و ارتباط اشیا و اعمال با خداوند بسیار مشهود است و با درک این ارتباط و حضور، بسیاری از مشکلات زندگی بشر حل می‌شود. «حق» به عنوان زیباترین و پسندیده‌ترین واژه آفرینش در تمامی ادیان و جوامع بشری مورد توجه قرار گرفته است و حقوق و ادای آنها فراتر از زمانها و مکانها واشخاص و ادیان است.

در واقع هر فردی از هر طبقه اجتماعی و از هر دین و ملیت، نسبت به ادای حقوق دیگران حساسیت نشان می‌دهد واین مطلب، حق و حقوق را فرازمانی و فرامکانی می‌کند. برخی از اندیشه‌گران و حکیمان بر این باورند که حجاب، حق‌الله است و در این‌باره می‌گویند: «حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد و نه مال شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می‌باشد. همه اینها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد شد، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق‌الله مطرح است. لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم.

از اینکه قرآن می‌گوید: هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می‌شود عصمت زن حق‌الله است.»(۶) پر واضح است که آدمی نمی‌تواند حقوق الهی را کاملا ادا کند ولی با انجام برخی کارها می‌تواند رضایت الهی را به دست آورد. حضرت رسول‌(ص) می‌فرمایند: «حقوق خداوند متعال بزرگتر از آن است که توسط بندگان ادا شود و نعمت‌های خداوند بیشتر از آن است که به شمارش آید»(۷) و حضرت علی(ع) می‌فرماید: «خداوند بر بندگان حقی قرار داده و آن این است که او را اطاعت کنند.»(۸) اگرچه حق خدا بزرگ است و قابل ادا نیست ولی ادای وظایف و اطاعت از خداوند متعال به نوعی ادای حق محسوب می‌شود. حجاب که امر خداست و شارع مقدس به عنوان یکی از احکام ضروری دین آن را واجب کرده است باید حفظ شود.

حفظ این واجب الهی اطاعت از اوست و اطاعت از او حقی است که بر بندگان نهاده است و هر انسان باورمندی باید تعبدا و نه فقط به خاطر مصالح عمومی و… این حق و حد الهی را ادا کند. پس حکمت حجاب، سنجش میزان عبودیت واطاعت بندگان است. بانوان با حفظ حجاب می‌توانند اطاعت را که روح و پیام اصلی عبادات بشر است اثبات کنند و در زمره اطاعت‌کنندگان الهی قرار گیرند. بانوان به عنوان نیمی از جامعه اسلامی که در دامان خود انسان‌های پاک و برجسته می‌پرورانند، دارای حرمت واحترام ویژه‌ای می‌باشند. آنان معلمان عاطفه هستند و پیکره اجتماع، با محبت و تربیت آنها استوار خواهد ماند.

مفسران واندیشه‌گران بر این باور هستند که «قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می‌گوید، می‌فرماید: حجاب عبارت است از یک نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند. در قرآن علت و فلسفه حجاب را چنین ذکر می‌کند که: ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین، یعنی برای اینکه شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند، چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.»(۹)

با اندکی تدبر در آیات قرآن فلسفه حجاب را به گونه‌ای صریح می‌بینیم و می‌یابیم که احترام و حرمت زن، فلسفه حقیقی و یا یکی از فلسفه‌های حجاب است براستی اگر معرفت انسان به شریعت و تعالیم دینی بالا رفته و قرآن را که آئین‌نامه سعادت و کمال بشر است درک کند، به عظمت حجاب پی برده و می‌فهمد بدحجابی و بی‌حجابی ثمره عدم معرفت و شناخت حقیقی جایگاه زن در هستی است.

خداوند در آیه ۳۱ سوره نور حکم حجاب را به گونه‌ای صریح و آشکارا مطرح نموده و علاوه بر ظرافت‌های خاصی که در نوع پوشش زنان وجود دارد، اشخاص محرم را نیز ذکر می‌کند تا نامحرم‌ها بازشناسانده شوند و در پایان فلسفه پوشش بیان شده است که زینتها و زیبایی‌های زنان در مقابل نامحرم آشکار نشود، تا آنها مورد توجه نگاه‌های ناپاک قرار نگیرند و احترام آنان حفظ گردد. در آیه دیگر حرمت و شخصیت زن به عنوان فلسفه حجاب مطرح می‌شود: «ای پیامبر به زنان ودخترانت و زنان مومن بگو، پوشش خود را بر خود فرو پوشند.

این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.» (احزاب، آیه ۵۹) در این آیه زنان و دختران پیامبر و زنانی که همسر مردان مومن هستند از دیگر زنان جامعه آن روز جدا می‌شوند و حکم حجاب برای این زنان محترم آورده می‌شود. از ظاهر آیه می‌توان دریافت که حجاب به خاطر احترام و حرمت زنان بوده و مقام آنان به قدری والاست که باید از طریق حجاب شناخته شوند؛ مبادا مانند زنان کفار مورد اذیت و آزار قرار گیرند. این دسته از زنان به خاطر اعتقادات و باورهای دینی، دارای ارزش و مقامی افزون از دیگران هستند و حرمت آنها باید مورد شناسایی قرار گیرد.

عفاف وحجاب از دیدگاه حضرت فاطمه(س)

 مقدمه :

بدون ترديد پوشش اسلامي براي زنان، از ضروريات دين مقدس اسلام است، چنان که آيات متعددي از قرآن بر اين مطلب دلالت دارند.1 از طرفي مسأله حجاب يکي از جنجالي‏ترين مسائل دنياي ديروز و امروز است، به ويژه طرفداران اعلاميّه حقوق بشر، که با عنوان کردن «تساوي حقوق زن و مرد»، پوشش را براي زن دست و پاگير دانسته، و آن را برخلاف آزادي قلمداد و به عنوان حمايت از حقوق زن، مطرح مي‏نمايند، اين مسأله را بسيار حسّاس نموده است، در صورتي که پوشش اسلامي را بايد در مجموع ابعادش مورد تجزيه و تحليل قرار داد، که با توجّه به مجموع، به نفع زن و جامعه است، و نه تنها دست و پا گير نيست و تضادي با آزادي ندارد، بلکه زنان در عين حفظ پوشش اسلامي، مي‏توانند برترين فعاليّت‏هاي اجتماعي را داشته باشند، و در چارچوب آزادي‏هاي صحيح و مقبول، از حق آزادي خود بهره‏مند گردند، زيرا حجاب در اسلام به معناي پرده نشيني نيست، بلکه به معناي پوششي معقول براي جلوگيري از فساد، و حفظ کرامت زن است، و ما امروز در جمهوري اسلامي ايران مي‏بينيم که زنان در همه صحنه‏ها و عرصه‏ها، از مجلس قانون‏گذاري گرفته تا آموزش و پرورش و بيمارستان‏ها و ادارات، مي‏توانند در چهارچوب حفظ پوشش اسلامي، به کار و تلاش بپردازند، بي آن‏که حجاب اسلامي براي تلاش‏هاي آنان، مشکلي ايجاد کند، و حقّ آزادي صحيح آنها را تضييع نمايد.

 حجاب در اسلام از يک مسأله کلّي‏تر و اساسي‏تري ريشه مي‏گيرد، و آن اين است که اسلام مي‏خواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر به محيط خانوادگي و در کادر ازدواج قانوني، اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براي کار و فعّاليت باشد، برخلاف سيستم غربي عصر حاضر، که کار و فعّاليت را با لذّت‏جويي‏هاي جنسي به هم مي‏آميزد، اسلام مي‏خواهد اين دو محيط را کاملاً از يکديگر تفکيک کند».3
علاّمه اقبال لاهوري در اشعار نغز خود در اين رابطه، چنين مي‏سرايد:
بايد اين اقوام را تنقيد غرب شرق را از خود برد تقليد غرب 
ني زرقص دختران بي‏حجاب قوت مغرب نه از چنگ و رباب 
ني زعريان ساق و ني از قطع موست ني زسحر ساحران لاله روست 
از همين آتش چراغش روشن است قوّت افرنگ از علم و فن است 
مغز مي‏بايد نه ملبوس فرنگ علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ 

حضرت فاطمه(س)زن نمونه يا نمونه زن؟


الگو يکي از طرق سازندگي درمراحل مختلف زندگي است. بسياري از بي هدفي ها زاييده بي الگويي هاست. زبان الگو، زبان عمل است در   نتيجه تأثيري که الگو برافراد مي‌گذارد، بسيارعميق تر و ماندني تر ازگفتار است. به دليل اهميت الگو اديان الهي و مکاتب بشري سعي درارائه الگو ازنوع خود انسان داشته  اند و ازنقش الگو درآباداني و ويراني جوامع غافل نبوده اند  .
دين مبين اسلام  الگوها و شاخص‌هاي‌متعالي ‌ارائه داده و انسانها را به پيروي از سيره عملي و نظري آنان دعوت نموده است. اگر درمکاتب ساخته بشر، الگوي عملي وجود ندارد و آنان ناگزيرند ايده آليستي بينديشند، خوشبختانه درمکتب اسلام راستين يعني تشيع، الگوهاي بسياري وجود دارد.   
دامنه تأثير گذاري اسوه ها از نظر قرآن اعم از حوزه فردي، اجتماعي و تاريخي است . در حوزه فردي نقش سرمشقها اصلاح مناسبات اجتماعي و سياسي است و درعرصه تاريخي تأثير اسوه ها به تغيير و تحول در جهت گيريهاي تاريخي   ارتباط مي‌يابد.   
هم اکنون جا دارد به اين سؤال پاسخ گفته شود که آيا حضرت زهرا(س) الگوي زنان است يا الگوي انسان؟ و آيا سيره ايشان قابليت پيروي براي همه انسانها را دارد و يا مختص زنان مي‌باشد؟ پرواضح است که حضرت زهرا (س) الگوي کاملي براي همه انسانهاست و همه بشريت مي‌توانند با تأسي از سيره ايشان راه نجات و سعادت خود را طي نمايند.
کرامت ها وفضيلت ها مختص مردان نيست. چنانچه زنان جوهري داشته باشند، مسير تعالي وبالندگي معنوي براي آنان هموار است. اگر علي (ع) الگو ونمونه انسان کامل و ايده آل است در وجود مرد بودن، زهراي مرضيه نيز الگوي ايده آل انسان کامل است درمظهر زن بودن. قران وقتي مي‌فرمايد :« لقد کان لکم في رسول الله اسوة حسنة »( احزاب،33/ 31 ) مقصود از «لکم» همه انسان هاست،نه فقط مردان. اين مطلب درمورد حضرت زهرا (س) نيز صادق است .آنچه فاطمه (س) را اسوه و نمونه ساخته،کمال انساني اوست و بدين خاطر متعلق به عالم انسانيت است. ارزش هاي انساني اختصاص به زن يا مرد ندارد و به تبع آن اسوه هاي انساني نيز همين گونه اند. فاطمه(س) چنان که اسوه زنان است اسوه مردان نيزهست.( همانند پيامبران و امامان)
بين زن نمونه بودن و نمونه زن بودن تفاوت است ؛ زن نمونه يعني زني که سيره و روش او را همگان قادرند در زندگي اتخاذ واعمال نمايند و براساس سيره و سلوک او مسيرزندگي خويش را بپيمايند و نمونه زن يعني زني که ميان زنان نمونه و الگوست.


بالاترين ارزش زن از نظر حضرت زهرا عليهاالسلام

از منظر حضرت زهرا عليهاالسلام نزديک ترين حالات زن به خداوند متعال هنگامى است که خود را از ديد نامحرمان دور نمايد و در منزل خود به خانه دارى و تربيت فرزند و پذيرايى از همسر خود بپردازد. امام صادق عليه السلام به نقل از حضرت فاطمه عليهاالسلام دراين باره فرمود: «أَنَّ أَدْنَى مَا تَکُونُ مِنْ رَبِّهَا أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَيْتِهَا، نزديک ترين حالات يک زن به خداوند متعال زمانى است که در منزل مى ماند [و به امور خانه دارى و تربيت فرزند مى پردازد].»

آرى، يک زن مسلمان هرگز فرمان خداوند متعال را در مورد حفظ عفت و عصمت خود فراموش نمى کند و در طول زندگى حجاب خود را همانند گوهرى گرانبها پاسدارى مى کند. اين سخن معروف حضرت زهرا عليهاالسلام که ضامن پايدارى جوامع و مايه استحکام خانواده هاست، همواره بايد در معرض ديد بانوان مسلمان به ويژه دختران جوان باشد که فرمود: «خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ الرِّجَالَ وَ لَا يَرَاهُنَّ الرِّجَالُ؛ بهترين و نيکوترين عمل زنان آن است که [بدون ضرورت] مردان [نامحرم] را نبينند و مردان [نامحرم] نيز آنان را ننگرند.»

خوشبختى و سعادت زن و جامعه بهترين و نيکوترين عمل زنان آن است که [بدون ضرورت] مردان [نامحرم[ را نبينند و مردان [نامحرم[ نيز آنان را ننگرند. در همين جمله نهفته است که تا مى تواند از نامحرمان دورى کند و کمترين ارتباط را با آنان داشته باشد؛ امّا متأسفانه در عصر ما شياطين وسوسه گر و دشمنان اسلام تلاش مى کنند به هر وسيله و عنوانى زنان مسلمان را از هويت خود جدا کنند و به مجامع عمومى و معرض ديد نامحرمان بکشانند و به اين وسيله آنان را از اهداف اصلى خلقتشان بازدارند.

فرانس فانون نويسنده فرانسوى مى گويد: «نيروهاى اشغالگر در کشور مسلمان الجزائر مأموريت داشتند تا هويت و اصالت فرهنگى ملت الجزائر را نابود سازند و در اين راه حداکثر کوشش خود را بر تخريب مسئله حجاب و چادر زنان متمرکز کرده بودند؛ زيرا آن را نشانه مهم اصالت ملى زنان الجزائرى تلقى مى کردند. از ديدگاه استعمارگران هجوم به تار و پود جامعه اسلامى الجزائر ابتدا بايد از تحت تأثير قرار دادن زنان آغاز مى شد. دستگاه استعمارى فرانسه براى مبارزه با حجاب زنان و بيرون کشيدن آنان از کانون خانواده، مبالغ هنگفتى را اختصاص داده بود. آنها بر اين باور بودند که حجاب زن سدّ محکم و دژ عظيمى در برابر نفوذ غربيهاست. هر چادرى که کنار گذاشته شود، افق جديد و گام بلندى در تسلط استعمارگران بر کشورهاى اسلامى است. پس از ديدن هر زن مسلمانى که حجاب را کنار گذاشته است، اميد تسلط آنان ده برابر مى گردد. با هر چادرى که رها مى گردد، گويى جامعه اسلامى براى پذيرش و تسليم در برابر استعمارگران آماده تر مى شود.»

حجاب حضرت فاطمه(س)
حضرت زهرا سلام الله عليها يك افتخار است براي همه عالم، نه فقط براي شيعه، نه فقط براي عالم اسلام، نه فقط براي ائمه طاهرين (ع)، بلكه آن حضرت براي پدر بزرگوارش نيز مايه سربلندي و افتخار به شمار مي‌رود. پيامبر اكرم (ص) به اين بانو خيلي افتخار مي‌كردند و بارها مي‌فرمودند كه خودم و پدر و مادرم به فداي تو. افتخار پيغمبر اكرم (ص) خيلي معنا دارد؛ حضرت زهرا (س) از نظر حسب و نسب داراي درجات رفيعي بوده است. شما نمي‌توانيد يك خانمي پيدا كنيد كه اين قدر از نظر نسب، والا و نوراني باشد. ايشان پدري دارد مثل پيامبر اكرم كه خاتم الانبياء بود. پيغمبري كه همه پيامبران به وجود او افتخار مي‌كردند، وجود مباركي كه خود خداوند متعال به او افتخار مي‌كند و نظيرش در عالم وجود نيامده و نخواهد آمد. حضرت صديقه طاهره مادري دارد مانند حضرت خديجه كه در مورد ايشان هم بايد بگوييم يك افتخار براي همه انسانها و مخصوصاً براي تمامي خانمها مي‌باشد. در باره حضرت خديجه همين مقدار بس كه پيغمبر اكرم مي‌فرمودند: پيروزي اسلام، مرهون خديجه است. همسر حضرت زهرا (س) نيز اميرالمومنين علي (ع) است كه پيامبر گرامي (ص) فرمودند: زهرا جان اگر علي نبود، كفوي براي تو در عالم وجود يافت نمي‌شد. و اگر تو نبودي كفوي براي علي در عالم نبود. حضرت فاطمه زهرا از لحاظ فرزند نيز فرزنداني نظير امام حسن و امام حسين و حضرت زينب و ام كلثوم سلام الله عليهم را تحويل عالم بشريت داده‌اند. اسلام مرهون مجاهدتها و تلاشهاي فرزندان گرامي حضرت زهراست. شهادت امام حسين (ع) اسلام را بيمه كرد و مجاهدت حضرت زينب(س)، شهادت آن حضرت را جهانگير كرد. حضرت زينب با آن شهامت مثال زدني در مقابل دشمن گفت: «‌ثكلتك امك يابن مرجانه ما رأيت الا جميلا». نظير چنين فرزنداني را در عالم كسي نداشته و نخواهد داشت. اما اولاد حضرت زهرا سلام الله عليها منحصر به اين چهار بزرگوار نيست، بلكه دوازده امام از نسل حضرت زهرا به وجود آمدند كه بارها پيغمبر اكرم به اين موضوع افتخار مي‌كردند. از همان وقتي كه امام حسين طفلي كوچك بود، پيامبر اكرم او را در دامن مي‌نشاندند و مي‌فرمودند: «يا حسين التاسع من ولدك هو القائم بالحق به يملأ الله الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جورا» يعني حسينم، نهم از فرزندان تو امام زمان است كه به دستش پرچم اسلام روي كره زمين افراشته مي‌شود. آنكه عدالت اجتماعيِ سرتاسري مي‌آ ورد. آن كه ظلم جهاني را ريشه كن مي‌كند و بالاخره آن كه اسلام را جهاني مي‌كند و مي‌گويد «انّ في إبنه رسول الله لي اسوه حسنه» يعني سرمشق من در حكومت، زهراي مرضيه است. آن امامي كه اسلام را جهاني مي‌كند و مي‌فرمايد كه «‌نحن حجج الله علي خلقه و فاطمه حجه علينا» يعني ما دوازده امام حجت براي مردم هستيم و زهرا (س) حجت براي ما است. درك كردن معناي اين گونه روايات سخت است، اين گونه روايات حيران كننده است و انسان با غور در اين مطالب پي به جهل خود مي‌برد.
نكته مهم كه تذكر آن در اين مجال ضروري است اينكه، شناخت ما نسبت به نعمت بزرگي همچون وجود مبارك حضرت زهراي مرضيه چه مقدار است؟ و مهمتر اينكه تا چه اندازه آن حضرت را براي خود اسوه مي‌دانيم و از او پيروي مي كنيم؟ اگر ما در اين باره كوتاهي كنيم و از حضرت زهرا (س) الگو نگيريم، بالاترين گناه را مرتكب شده‌ايم. زيرا كفران نعمت كرده‌ايم. قرآن كريم مي‌فرمايد: «لئن شكرتم لأزيدنّكم و لئن كفرتم إنّ عذابي لشديد». اگر حضرت صديقه طاهره سرمشق جامعه باشد، جامعه رو به تزايد و ترقي خواهد بود و اما اگر زهرا سرمشق زندگي مردم نشد، در دنيا و آخرت عذابي دردناك در انتظار آنان خواهد بود. در خصوص لزوم الگوگيري از سيره حضرت زهرا (س) به دو نكته اشاره مي‌گردد كه از مصاديق برجسته شيوه‌ زندگاني حضرت زهراست كه نسل كنوني بايد اسوه خود قرار دهد.


 

حجاب از ديدگاه حضرت زهرا(س)

آن بانوي بسيار بزرگ جهان، با اين که حريم عفاف و حجاب را به طور کامل رعايت مي‏کرد، در عين حال، در بحراني‏ترين حوادث سياسي و اجتماعي، حضور و ظهور داشت. 
روزي مرد نابينايي با کسب اجازه به محضر حضرت زهرا(س) آمد. حضرت از او فاصله گرفت و خود را پوشانيد، پيامبر اکرم(ص) که در آن جا حضور داشت از حضرت زهرا(س) پرسيد: «با اين که اين مرد نابيناست و تو را نمي‏بيند، چرا خود را پوشاندي»؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ فرمود: «اگر او مرا نمي‏بيند، من که او را مي‏بينم، وانگهي او بو را استشمام مي‏کند». پيامبر(ص) (به نشانه تأييد شيوه و گفتار حضرت زهرا«س») فرمود: «أَشْهَدُ اَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنّي؛4 گواهي مي‏دهم که تو پاره تن من هستي».
اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: روزي همراه گروهي در محضر رسول خدا(ص) نشسته بوديم. آن حضرت به ما رو کرد و فرمود: «بهترين کار براي زنان چيست؟» هيچ کدام از حاضران نتوانستند جواب صحيح بدهند. هنگامي که متفرّق شدند، من به خانه بازگشتم، و همين موضوع را از حضرت زهرا(س) پرسيدم، و ماجراي سؤال پيامبر(ص) و پاسخ صحيح ندادن اصحاب را براي حضرت زهرا(س) تعريف کردم، و گفتم هيچ يک از ما نتوانستيم پاسخ صحيح بدهيم. حضرت زهرا(س) فرمود: ولي من پاسخ به اين سؤال را مي‏دانم، و آن اين است که: «خَيْرٌ لِلنِّساءِ اَنْ لايَرِينَ الرِّجالَ وَلايَراهُنَّ الرِّجالُ؛ صلاح زنان در آن است که آنها مردان نامحرم را نبينند، و مردان نامحرم آنها را نبينند».
* حجاب در اسلام به معناي پرده نشيني نيست، بلکه به معناي پوششي معقول براي جلوگيري از فساد، و حفظ کرامت زن است.
من به محضر رسول خدا(ص) بازگشتم و عرض کردم: «اي رسول خدا! از ما پرسيدي که چه کار براي زنان برتر است، پاسخش اين است که برترين کار براي زنان اين است که آنها مردان نامحرم را نبينند، و مردان نامحرم آنها را نبينند».
پيامبر(ص) فرمود: «چه کسي به تو چنين خبر داد، تو که اين‏جا بودي و پاسخي نگفتي؟» علي(ع) عرض کرد: «فاطمه(س) چنين فرمود».
پيامبر(ص) از اين پاسخ خشنود شد، و سخن فاطمه(س) را پسنديد و به نشانه تأييد او فرمود: «اِنَّ فاطِمَةُ بضْعَةٌ مِنّي؛5 همانا فاطمه، پاره تن من است».
نيز روايت شده: روزي جابر بن عبدالله انصاري همراه رسول خدا(ص) به سوي خانه فاطمه(س) رهسپار شدند. وقتي که به در خانه رسيدند، پيامبر(ص) اجازه ورود طلبيد. فاطمه(س) اجازه داد، پيامبر(ص) فرمود: شخصي همراه من است، آيا اجازه هست با او وارد خانه شويم؟ فاطمه(س) عرض کرد: «اي رسول خدا «قِناع» (يعني مقنعه و روسري) ندارم.» پيامبر(ص) فرمود: «يا فاطِمَةُ خُذِي فَضْلَ مَلْحَفَتِک فَقِنِعِي بِهِ رأسَکِ؛ اي فاطمه! زيادي لباس بلند روپوش خود را بگير و سرت را با آن بپوشان».
حضرت فاطمه(س) همين کار را کرد، آن گاه پيامبر(ص) و جابر، با کسب اجازه وارد خانه شدند.6



تلاش‏هاي سياسي و اجتماعي حضرت زهرا(س)
حضرت زهرا(س) در عين آن که حجاب کامل را رعايت مي‏کرد، حجاب را پرده‏نشيني و انزواي زنان نمي‏دانست، بلکه شواهد بسياري وجود دارد که آن حضرت حجاب را هرگز دست و پاگير و مانع تلاش‏هاي اجتماعي و سياسي نمي‏دانست. از اين رو، در عرصه‏هاي مختلف اجتماعي و سياسي شرکت فعّال داشت. 
محدّثين نقل مي‏کنند: شخص پيامبر(ص) دست فاطمه(س) را گرفت، و به ميان مردم آمد و خطاب به مردم فرمود: «هر کس که فاطمه(س) را شناخت که شناخت، و هر کس که او را نشناخته بداند که فاطمه(س) دختر محمّد(ص) است. او پاره تن من است. او قلب و جان من است. هر کس او را بيازارد مرا آزرده، و هر کس مرا بيازارد، قطعا خدا را آزرده است» بنابراين، حجاب در سيره فاطمه(س) پرده نشيني نيست.
 در مکّه قبل از هجرت، مشرکان به تحريک ابوجهل به پيامبر(ص) آزار مي‏رساندند، يکي از آنها به نام «ابن زبعري» شکمبه گوسفندي را برداشت، و به طرف پيامبر(ص) انداخت، به طوري که سر و صورت آن حضرت را آلوده نمود، ابوطالب(ع) به دفاع از آن حضرت پرداخت، 
* پوشش زن در اسلام اين است که زن در معاشرت خود با مردان، بدن و موي خود را بپوشاند، و به جلوه‏گري و خودنمايي نپردازد، آيات مربوطه همين معني را ذکر مي‏کند، و فتواي فقهاء هم مؤيّد همين مطلب است».
در اين هنگام حضرت زهرا(س) که در آن وقت خردسال بود با آب نزد پدر آمد، و سر و صورت آن حضرت را شست و شو داد.8


اين ترتيب نتيجه مي‏گيريم، حضرت زهرا(س) در عين آن كه در همايش پرشكوه و پرجنجال شركت نمود، همه نمادهاي حريم حجاب و عفاف را رعايت نموده است.

بشارت هاي خدا به زنان عفيف
امام جعفر صادق(ع) : اگر زن عفت داشته باشد به دنيا مي ارزد وگرنه به خاک هم نمي ارزد.
پيامبر اکرم (ص) : … زني که براي حفظ غيرت ، استقامت ورزيده و براي خدا وظيفه خود را بخوبي انجام داد ، خدا پاداش شهيد را به او خواهد داد.
پيامبر اکرم (ص) : پروردگارا زناني که خود را خود را پوشيده نگه مي دارند مشمول رحمت و غفران خود بگردان.
پيامبر اکرم (ص) : شرف مقنعه اي که زن بر سر دارد از دنيا و آنچه در آن است ارزندا تر مي باشد.


نتيجه گيري

حجاب و عفاف حضرت زهرا به گونه‌اي است كه ذكر شد، در حالي كه در مقابل نامحرم كوبندگي و قاطعيت دارد، به مسلمانان مي‌فهماند كه اختلاط بين زن و مرد ممنوع است. تصور نكنيد اين بي‌حجابي و بي‌عفافي كه فعلاً در جامعه رايج است، فقط براي ما باعث ناراحتي شده است، بلكه حضرت زهرا نيز از اين موضوع بسيار ناراحت است. همه مي‌دانيم كه حضرت زهرا بهترين سرمشق است. سرمشق يعني چه؟ يعني جامعه بايد وضعيت حجاب و عفاف حضرت زهرا را مورد مطالعه و بررسي قرار دهد و به همان صورت عمل نمايد.

حضرت زهرا(س) در عين آن كه حجاب كامل را رعايت مي‏كرد، حجاب را پرده‏نشيني و انزواي زنان نمي‏دانست، بلكه شواهد بسياري وجود دارد كه آن حضرت حجاب را هرگز دست و پاگير و مانع تلاش‏هاي اجتماعي و سياسي نمي‏دانست. از اين رو، در عرصه‏هاي مختلف اجتماعي و سياسي شركت فعّال داشت.

بنابراين «تعادل و تنظيم روابط»، پي آمدهايي چون حضور پرنشاط، سالم، شاداب و تأثيرگذار براي مردان و زنان در عرصه هاي مختلف خانواده و جامعه خواهد داشت و بن بستي از فساد و تباهي در هيچ يک از ميدانهاي فعاليت ايجاد نخواهد کرد.

به هرحال آنچه که بر مي آيد اين است که حجاب محدوديت ساز نيست بلکه ايجاد مصونيت مي کند. البته بايد ذکر کرد که حجاب فقط براي زنان نيست و براي مردان نيز ضروري به نظر مي رسد. از بين رفتن حجاب در جوامع کنوني نماد رشد و پيشرفت نيست نماد عقب ماندگي و غربزدگي کشورهاي اسلامي مي باشد.

 

منابع:

1 ) نور (24) آيه 30 و 32و 33؛ احزاب(33) آيه 32، 33 و 59.

2 ) مرتضي مطهّري، مسأله حجاب، چاپ جديد، ص79.

3 ) همان، ص83.

4 ) علاّمه مجلسي، بحار، ج43، ص91.

5 ) علاّمه علي بن عيسي (اِرْبِلي، کشف الغمّه، ج2، ص23 و 24.

7 ) علاّمه علي بن عيسي اِرْبِلي، کشف الغمّه، ج2، ص24.

8 ) علاّمه سروي، مناقب آل ابي‏طالب، ج1، ص60

مسأله حجاب در سيره حضرت زهرا،‌ حجة‏الاسلام والمسلمين محمد محمّدي اشتهاردي

حجاب حضرت زهرا ، آمنه مظاهري

 

تهيه و تنظيم : اعظم اسدي

كارشناس فرهنگي اداره كل تبليغات اسلامي گلستان

چهل حدیث گهربار از امام سجاد (ع)


1 - قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُۆمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ ‏الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ ‏قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(1)

سه حالت و خصلت در هر یك از مۆمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش ‏الهی می‌باشد و از سختی‌ها و شداید محشر در امان است.

اوّل آن كه به  مردم  چیزی را دهد كه از آنان برای خویش می‌خواهد (آنچه برای خود می‌پسندد را به آنان عطا كند).

دوّم آن قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او

سوّم از برادر مومن خود (به عیبی كه در خود نیز دارد ) عیب جویی نكند تا آنكه آن عیب را از خودش دور سارد



‏2 - قال علیه السلام:  ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُۆْمِن: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَاغتِیابِهِمْ، وَإ شْغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاَِّخِرَتِهِ وَدُنْیاهُ، وَطُولُ الْبُكأ ‏عَلی خَطیئَتِهِ .(2)

سه چیز موجب نجات انسان مومن خواهد بود:

نگهداری زبانش از حرف زدن درباره مردم غیبت آنان،

مشغول شدنش به خویشتن با كارهایی ‏كه برای آخرت و دنیایش ‍ مفید باشد.

و بسیار گریستن بر اشتباهاتش.‏



‏3 - قال علیه السلام: أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِیهِ كَمَلَ إِسْلَامُهُ وَ مُحِّصَتْ ذُنُوبُهُ  وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ رَاضٍ وَفَاءٌ لِلَّهِ بِمَا یَجْعَلُ عَلَى نَفْسِهِ لِلنَّاسِ وَ صِدْقُ لِسَانِهِ مَعَ النَّاسِ وَ الِاسْتِحْیَاءُ مِنْ كُلِّ قَبِیحٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ النَّاسِ وَ حُسْنُ خُلُقِهِ .(3) 

چهار خصلت است كه در هركس باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتی خداوند را ‏ملاقات می‌كند كه از او راضی و خوشنود است:



‏1 - تقوای الهی با كارهایی كه برای مردم به به دوش می‌كشد.

‏2 - راست گوئی و صداقت با مردم .

‏3 - حیا و پاكدامنی نسبت به تمام زشتی‌های در پیشگاه خدا و مردم.

‏4 - خوش اخلاقی و خوش برخوردی با خانواده‌ی خود.‏



‏4 - قال علیه السلام: یَا ابْنَ آدَم، إ نَّكَ لا تَزالُ بَخَیْرٍ ما دامَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ ‏هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارا.(4)

ای فرزند آدم، همیشه در عافیت و خیر خواهی بود  مادامی كه از درون خود پند دهنده‌ای داشته باشی و محاسبه‌(نفس) از كارهای مهمت باشد و ترس از (عاقبت امور) سرلوحه‌ات گردد.



‏5 - قال علیه السلام: وَ أمّا حَقُّ بَطْنِكَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعأ لِقَلیلٍ مِنَ الْحَرامِ وَلا لِكَثیرٍ، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِی ‏الْحَلالِ.(5)

حقّی كه شكم بر تو دارد این است كه آن را ظرف چیزهای حرام - چه كم و چه زیاد - قرار ندهی و (نیز) در ‏چیزهای حلال میانه‌روی كنی.‏



‏6 - قال علیه السلام: مَنِ اشْتاقَ إلی الْجَنَّةِ سارَعَ إلی الْحَسَناتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ، وَ مَنْ أشْفَقَ مِنَ النارِ ‏بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إلی اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ.(6)

كسی كه مشتاق بهشت باشد در انجام كارهای نیك، سرعت می‌نماید و شهوات را زیر پا می‌گذارد و ‏هركس از آتش جهنم هراسناك باشد به درگاه خداوند از گناهانش توبه می‌كند و از گناهان و چیزهای حرام روی برمی‌گرداند.‏



‏7 - قال علیه السلام: طَلَبُ الْحَوائِجِ إلی النّاسِ مَذَلَّةٌ لِلْحَیاةِ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَیاء، وَ اسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَ هُوَ الْفَقْرُ ‏الْحاضِرِ، وَ قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الْغِنَی الْحاضِر.(7)

دست نیاز به سوی مردم دراز كردن، سبب ذلّت و خواری در زندگی و در معاشرت خواهد بود. و نیز موجب از بین رفتن حیا و كاهش وقار خواهد گشت. و همین خود فقر بالفعل است(كه گریبانگیر شخص شده) و (اما) كم بودن نیازمندیها از مردم خود غنا و توانمندی بالفعل است (كه شخص به آن آراسته است).‏



‏8 - قال علیه السلام:اَلْخَیْرُ كُلُّهُ صِیانَةُ الانْسانِ نَفْسَهُ.(8)

تمام سعادت و خوشبختی، حفظ (و كنترل اعضا و جوارح خود از هرگونه بدی) از سوی خویش است.‏



‏9 - قال علیه السلام: سادَةُ النّاسِ فی الدُّنْیا الاَسْخِیاء، وَ سادَةُ الناسِ فی الاخِرَةِ الاتْقیاء.(9)

در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزكاران خواهند بود.‏



‏10 - قال علیه السلام: مَنْ زَوَّجَ  لِلّهِ، وَ وَصَلَ الرَّحِمَ تَوَّجَهُ اللّهُ بِتاجِ الْمَلَكِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.(10)

هركس برای (رضا و خوشنودی) خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت ‏مفتخر و سربلند می‌گرداند.‏



حضرت سجاد

‏11 - قال علیه السلام: إنَّ أفْضَلَ الْجِهادِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.(11) 

با فضیلت‌ترین و مهمترین مجاهدتها، عفت شكم و عورت است (از چیزهای حرام و شبهه ‏ناك).‏



‏12 - قال علیه السلام: مَنْ زارَ أخاهُ فی اللّهِ طَلَبا لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَیَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَكٍ، وَ هَتَفَ بِهِ ‏هاتِفٌ مِنْ خَلْفٍ ألا طِبْتَ وَ طابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ.(12)

هركس به دیدار دوست و برادر خود برود و برای رضای خداوند او را زیارت نماید به امید آن كه به وعده‌های ‏الهی برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند كرد، و نیز هاتفی از پشت سر ندایش در دهد كه بهشت گوارایت باد‏ كه از آلودگی‌ها پاك شدی . پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه كند  رحمت فرایش خواهد گرفت.‏



‏13 - قال علیه السلام:إ نْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِكَ، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلی یَسارِكَ فَاعْتَذَرَ إلَیْكَ فَاقْبَلْ مِنْهُ.(13)

چنانچه شخصی از سویی تو را بدگویی كند، و سپس برگردد و از سوی دیگر پوزش طلبد، عذرخواهی و پوزش او را پذیرا باش.‏



‏14 - قال علیه السلام: عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمی مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ، كَیْفَ لایَحْتَمی مِنَ الذَّنْبِ لِمَعَرَّتِهِ.(14)

تعجّب دارم از كسی كه  به خاطر ضررهای غذا نسبت به ( تشخیص خوب و بد ) خوراكش ‍ اهتمام می‌ورزد ، چگونه نسبت به گناهان به خاطر زشتی و زیانش اهمیّت نمی‌دهد.



‏15 - قال علیه السلام: مَنْ أطْعَمَ مُۆْمِنا مِنْ جُوعٍ أطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ، وَ مَنْ سَقی مُۆْمِنا مِنْ ظَمَأ ‏سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَخْتُومِ، وَ مَنْ كَسا مُۆْمِنا كَساهُ اللّهُ مِنَ الثّیابِ الْخُضْرِ.(15)

هركس مۆمن گرسنه‌ای را طعام دهد خداوند او را از میوه‌های بهشت اطعام می‌نماید، و هر كه تشنه‌ای ‏را آب دهد خداوند از چشمه گوارای بهشتی سیرابش می‌گرداند، و هركس مومن برهنه‌ای را لباس بپوشاند ‏خداوند او را از لباس سبز بهشتی خواهد پوشاند.‏



‏16 - قال علیه السلام: إنَّ دینَ اللّهِ لایُصابُ بِالْعُقُولِ النّاقِصَةِ، وَ الاَّْرأ الْباطِلَةِ، وَ الْمَقاییسِ الْفاسِدَةِ، وَ لایُصابُ إلاّ بِالتَّسْلیمِ، فَمَنْ سَلَّمَ لَنا سَلِمَ، و مَنِ اهْتَدی بِنا هُدِی، وَ مَنْ دانَ بِالْقِیاسِ وَ الرَّأی هَلَكَ.(16)

به وسیله عقل ناقص و نظریه‌های باطل، و قیاسهای فاسد و بی اساس نمی‌توان به دین خدا دست یافت؛  تنها وسیله رسیدن به دین واقعی، تسلیم محض می‌باشد؛ پس هركس تسلیم ما اهل بیت باشد (از هر انحرافی) در امان است و هر كه به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت ‏خواهد بود. و شخصی كه با قیاس و نظریات شخصی خود بخواهد دین را دریابد، هلاك می‌گردد.‏



‏17 - قال علیه السلام: الدُّنْیا سِنَةٌ، وَ الاَّْخِرَةُ یَقْظَةٌ، وَ نَحْنُ بَیْنَهُما أضْغاثُ احْلامِ.(17)

دنیا همچون نیمه خواب (چرت ) است و آخرت بیداری می‌باشد و ما در این میان این دو در خواب پریشانیم.‏



‏18 - قال علیه السلام: مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ أنْ یَكُونَ مَتْجَرُهُ فی بِلادِهِ، وَ یَكُونَ خُلَطاۆُهُ صالِحینَ، وَ تَكُونَ لَهُ أوْلادٌ ‏یَسْتَعینُ بِهِمْ(18)

از سعادت مرد آن است كه در شهر خود كسب و تجارت نماید و معاشرینش افرادی صالح و ‏نیكوكار باشند، و نیز دارای فرزندانی باشد كه با آنان یاری گردد و كمك حال او باشند.‏



‏19 - قال علیه السلام: آیاتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ، كُلَّما فُتِحَتْ خَزانَةٌ، فَیَنْبَغی لَكَ أنْ تَنْظُرَ ما فیها.(19)

آیه‌های قرآن، هر كدام آن، خزینه علوم (خداوند) است، هر گاه خزینه‌ای باز می‌شود شایسته است كه خوب در آن بنگری.‏



‏20 - قال علیه السلام: مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَكَّة لَمْ یَمُتْ حَتّی یَری رَسُولَ اللّهِ صَلّی اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، وَ یَرَی مَنْزِلَهُ ‏فی الْجَنَّةِ(20)

هر كه قرآن را در مكّه مكرّمه ختم كند نمی‌میرد مگر آن كه حضرت رسول اللّه و نیز جایگاه خود را در ‏بهشت رۆیت می‌نماید.‏



‏21 - قال علیه السلام: یا مَعْشَرَ مَنْ لَمْ یَحِجَّ اسْتَبْشَرُوا بِالْحاجِّ إذا قَدِمُوا فَصافِحُوهُمْ وَ عَظِّمُوهُمْ، فَإنَّ ذلِكَ ‏یَجِبُ عَلَیْكُمْ تُشارِكُوهُمْ فی الاْجْرِ.(21) 

شماهائی كه به مكّه نرفته اید و در مراسم حجّ شركت نكرده اید، بشارت باد شماها را به آن حاجیانی كه ‏بر می‌گردند، با آن‌ها - دیدار و - مصافحه كنید تا در پاداش و ثواب حجّ آن‌ها شریك باشید.‏



‏22 - قال علیه السلام: الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضا، مِنْ أعْلی دَرَجاتِ الْیَقینِ.(22)

راضی بودن به سخت‌ترین مقدّرات الهی از عالی‌ترین مراتب ایمان و یقین خواهد بود.‏



‏23 - قال علیه السلام: ما مِنْ جُرْعَةٍ أحَبُّ إلی اللّهِ مِنْ جُرْعَتَیْنِ: جُرْعَةُ غَیْظٍ رَدَّها مُۆْمِنٌ بِحِلْمٍ، أوْ جُرْعَةُ ‏مُصیبَةٍ رَدَّها مُۆْمِنٌ بِصَبْرٍ.(23)

نزد خداوند متعال حالتی محبوب‌تر از یكی از این دو حالت نیست:

حالت غضب و غیظی كه مۆمن با بردباری و حلم از آن بگذرد و دیگری حالت بلا و مصیبتی كه مۆمن آن را ‏با شكیبائی و صبر بگذراند.‏



‏24 - قال علیه السلام: مَنْ رَمَی النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیِهِ.(24) 

هركس مردم را عیب جوئی كند و عیوب آنان را بازگو نماید و سرزنش كند، دیگران او را متهّم به آنچه در او نیست ‏می‌كنند.‏



‏25 - قال علیه السلام: مُجالَسَةُ الصَّالِحیِنَ داعِیَةٌ إلی الصَّلاحِ، وَ أدَبُ الْعُلَمأ زِیادَةٌ فِی الْعَقْلِ.(25)

هم نشینی با صالحان انسان را به سوی صلاح و خیر می‌كشاند، و معاشرت و هم صحبت شدن با علما، ‏سبب افزایش عقل است.‏



‏26 - قال علیه السلام: إنَّ اللّهَ یُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزینٍ، وَ یُحِبُّ كُلَّ عَبْدٍشَكُورٍ.(26)

همانا خداوند دوست دارد هر قلب حزین و غمگینی را (كه در فكر نجات و سعادت خود باشد) و هر بنده ‏شكرگزاری را دوست دارد.‏



حضرت سجاد

‏27 - قال علیه السلام:إنَّ لِسانَ ابْنَ آدَمٍ یَشْرُفُ عَلی جَمیعِ جَوارِحِهِ كُلَّ صَباحٍ فَیَقُولُ: كَیْفَ أصْبَحْتُمْ؟

فَیَقُولُونَ: بِخَیْرٍ إنْ تَرَكْتَنا، إ نَّما نُثابُ وَ نُعاقَبُ بِكَ.(27)

زبان آدمی بر تمام اعضا و جوارحش تسلط دارد هر روز صبحگاهان زبان انسان بر آنها می‌گوید: چگونه شب را به روز رساندید؟

جواب دهند: اگر تو ما را رها كنی خوب و آسوده هستیم، چون كه ما به وسیله تو مورد ثواب و عقاب قرار ‏می‌گیریم.‏



‏28 - قال علیه السلام: ما تَعِبَ أوْلِیاء اللّهُ فِی الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِی الدُّنْیا لِلاَّْخِرَةِ.(28)

دوستان و اولیاء خدا در فعالیّت‌های دنیوی خود را برای دنیا به زحمت نمی‌اندازند و خود را خسته نمی‌كنند ‏بلكه برای آخرت زحمت می‌كِشند.‏



‏29 - قال علیه السلام: لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِی طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.(29)

چنانچه مردم منافع و فضایل تحصیل علوم را می‌دانستند هر آینه آن را تحصیل می‌كردند گرچه با ریخته ‏شدن خونها و یا فرو رفتن زیر آب‌ها در گرداب‌های خطرناك باشد.‏



‏30 - قال علیه السلام: لَوِ اجْتَمَعَ أهْلُ السّماء وَ الاْ رْضِ أنْ یَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدِرُوا.(30)

چنانچه تمامی اهل آسمان و زمین گِرد هم آیند و بخواهند خداوند متعال را در جهت عظمت و جلال توصیف ‏و تعریف كنند، قادر نخواهند بود.‏



‏31 - قال علیه السلام: ما مِنْ شَیْیءٍ أحبُّ إلی اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ، وَ ما شَیْیءٌ  أحَبُّ إلی اللّهِ مِنْ أنْ یُسْألَ.(31)

بعد از معرفت به خداوند چیزی محبوب‌تر از عفت شكم و عورت نیست، و نیز محبوبترین كارها نزد خداوند درخواست نیازمندیها به درگاهش ‍ می‌باشد.‏



‏32 - قال علیه السلام: یابْنَ آدَم إ نَّكَ مَیِّتٌ وَ مَبْعُوثٌ وَ مَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ مَسْۆُولٌ، فَأعِدَّ لَهُ ‏جَوابا.(32)

ای فرزند آدم (ای انسان، تو) خواهی مُرد و سپس محشور می‌شوی و در پیشگاه خداوند جهت سوال و ‏جواب احضار خواهی شد، پس جوابی (قانع كننده و صحیح در مقابل سۆالها) برایش مهیّا و آماده كن.‏



‏33 - قال علیه السلام: نَظَرُ الْمُۆْمِنِ فِی وَجْهِ أخِیهِ الْمُۆْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الْمَحَبَّةِ لَهُ عِبادَة.(33)

نظر كردن مۆمن به صورت برادر مۆمنش از روی علاقه و محبّت عبادت است.‏



‏34 - قال علیه السلام: إیّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الْفاسِقِ، فَإنّهُ بائِعُكَ بِأكْلَةٍ أوْ أقَلّ مِنْ ذلِكَ وَ إ یّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الْقاطِعِ ‏لِرَحِمِهِ فَإنّی وَجَدْتُهُ مَلْعُونا فی كِتابِ اللّهِ.(34)

بر حذر باش از دوستی و همراهی با فاسق چون كه او به یك لقمه نان و چه بسا كمتر از آن هم، تو را ‏می‌فروشد؛ و مواظب باش از دوستی و صحبت كردن با كسی كه قاطع رحم (كسی كه ارتباط خویشاوندی را بریده) می‌باشد چون كه او را در ‏كتاب خدا ملعون یافتم.‏



‏35 - قال علیه السلام: أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعاتٍ: السّاعَةُ الَّتی یُعایِنُ فیها مَلَكَ الْمَوْتِ، وَ السّاعَةُ ‏الَّتی یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَ السَّاعَةُ الَّتی یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالی، فَإمّا الْجَنَّةُ وَ إمّا إلَی ‏النّارِ.(35)

مشكل‌ترین و سخت‌ترین لحظات و ساعات دوران‌ها برای انسان، سه مرحله است:





‏1 - آن موقعی كه عزرائیل بر بالین انسان وارد می‌شود و می‌خواهد جان او را برگیرد.

‏2 - آن هنگامی كه از درون قبر زنده می‌شود و در صحرای محشر به پامی خیزد.

‏3 - آن زمانی كه در پیشگاه خداوند متعال - جهت حساب و كتاب و بررسی اعمال - قرار می‌گیرد و نمی‌داند ‏راهی

بهشت و نعمت‌های جاوید می‌شود و یا راهی دوزخ و عذاب دردناك خواهد شد.‏



‏36 - قال علیه السلام:إ ذا قامَ قائِمُنا أذْهَبَ اللّهُ عَزَوَجَلّ عَنْ شیعَتِنا الْعاهَةَ، وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كُزُبُرِ الْحَدیدِ، ‏وَ جَعَلَ قُوَّةَ الرَجُلِ مِنْهُمْ قُوَّةَ أرْبَعینَ رَجُلاً.(36) 

هنگامی كه قائم ما ( حضرت حجّت، روحی له الفدأ و عجّ) قیام و خروج نماید خداوند بلا و آفت را از شیعیان ‏و پیروان ما بر می‌دارد ودلهای ایشان را همانند قطعه آهن محكم می‌نماید، و نیرو و قوّت هر یك از ایشان ‏به مقدار نیروی چهل نفر دیگران خواهد شد.‏



‏37 - قال علیه السلام: عَجَباً كُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناء وَ تَرَكَ دارَالْبقاء.(37)

بسیار عجیب است از كسانی كه برای این دنیای زودگذر و فانی كار می‌كنند و خون دل می‌خورند ولی ‏آخرت را كه باقی و ابدی است رها و فراموش كرده اند.‏



‏38 - قال علیه السلام: رَأیْتُ الْخَیْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فِی أیْدِی النّاسِ.(38)

تمام خیرات و خوبی‌های دنیا و آخرت را در چشم پوشی و قطع طَمَع از زندگی و اموال دیگران می‌بینم ‏‏(یعنی قناعت داشتن ).‏



‏39 - قال علیه السلام: مَنْ لَمْ یَكُنْ عَقْلُهُ أكْمَلَ ما فیهِ، كانَ هَلاكُهُ مِنْ أیْسَرِ ما فیهِ.(39)

كسی كه بینش و عقلش كاملترین چیزش نباشد هلاكتش آسانترین چیزش است.



‏40 - قال علیه السلام:إنَّ الْمَعْرِفَةَ، وَ كَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فیما لایُغْنیهِ، وَ قِلَّةُ ریائِهِ، وَ حِلْمُهُ، ‏وَ صَبْرُهُ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.(40)

همانا معرفت و كمال دین مسلمان در گرو رها كردن سخنان و حرف‌هایی است كه به حالش ‏سودی ندارد.

همچنین از ریاء و خودنمایی دوری جستن و در برابر مشكلات زندگی بردبار و شكیبا بودن و نیز دارای اخلاق ‏پسندیده و نیك سیرت بودن است.‏









‏1- تحف العقول: ص 204، بحارالا نوار: ج 75، ص 141، ح 3.

‏2- تحف العقول: ص 204، بحارالا نوار: ج 75، ص 140، ح 3.

‏3- مشكاة الا نوار: ص 172، بحارالا نوار: ج 66، ص 385، ح 48.

‏4- مشكاة الا نوار: ص 246، بحارالا نوار: ج 67، ص 64، ح 5.

‏5- تحف العقول: ص 186، بحارالا نوار: ج 71، ص 12، ح 2.

‏6- تحف العقول: ص 203، بحارالا نوار: ج 75، ص 139، ح 3.

‏7- تحف العقول: ص 210، بحارالا نوار: ج 75، ص 136، ح 3.

‏8- تحف العقول: ص 201، بحارالا نوار: ج 75، ص 136، ح 3.

‏9- مشكاة الا نوار: ص 232، س 20، بحارالا نوار: ج 78، ص 50، ح 77.

‏10- مشكاة الا نوار: ص 166، س 3.

‏11- مشكاة الا نوار: ص 157، س 20.

‏12- مشكاة الا نوار: ص 207، س 18.

‏13- مشكاة الا نوار: ص 229، س 10، بحارالا نوار: ج 78، ص 141، ح 3.

‏14- أعیان الشّیعة: ج 1، ص 645، بحارالا نوار: ج 78، ص 158، ح 19.

‏15- مستدرك الوسائل: ج 7، ص 252، ح 8.

‏16- مستدرك الوسائل: ج 17، ص 262، ح 25.

‏17- تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 343، س 20.

‏18- وسائل الشیعة: ج 17، ص 647، ح 1، ومشكاة الا نوار: ص 262.

‏19- مستدرك الوسائل: ج 4، ص 238، ح 3.

‏20- من لا یحضره الفقیه: ج 2، ص 146، ح 95.

‏21- همان مدرك: ج 2، ص 147، ح 97.

‏22- مستدرك الوسائل: ج 2، ص 413، ح 16.

‏23- مستدرك الوسائل: ج 2، ص 424، ح 21.

‏24- بحار الا نوار: ج 75، ص 261، ح 64.

‏25- بحارالا نوار: ج 1، ص 141، ضمن ح 30، و ج 75، ص 304.

‏26- كافی: ج 2، ص 99، بحارالا نوار: ج 71، ص 38، ح 25.

‏27- اصول كافی: ج 2، ص 115، وسائل الشّیعة: ج 12، ص 189، ح 1.

‏28- بحارالا نوار: ج 73، ص 92، ضمن ح 69.

‏29- اصول كافی: ج 1، ص 35، بحارالا نوار: ج 1، ص 185، ح 109.

‏30- اصول كافی: ج 1، ص 102، ح 4.

‏31- تحف العقول: ص 204، بحارالا نوار: ج 78، ص 41، ح 3.

‏32- تحف العقول: ص 202، بحارالا نوار: ج 70، ص 64، ح 5.

‏33- تحف العقول: ص 204، بحارالا نوار: ج 78، ص 140، ح 3.

‏34- تحف العقول: ص 202، بحارالا نوار: ج 74، ص 196، ح 26.

‏35- بحار الا نوار: ج 6، ص 159، ح 19، به نقل از خصال شیخ صدوق.

‏36- خصال: ج 2، ص 542، بحارالا نوار: ج 52، ص 316، ح 12.

‏37- بحارالا نوار: ج 73، ص 127، ح 128.

‏38- اصول كافی: ج 2، ص 320، بحارالا نوار: ج 73، ص 171، ح 10.

‏39- بحارالا نوار: ج 1، ص 94، ح 26، به نقل از تفسیر امام حسن عسكری علیه السلام.

‏40- تحف العقول: ص 202، بحارالا نوار: ج 2، ص 129، ح 11.

اعمال مشترک ماه شعبان


​اول :هر روز هفتاد مرتبه بگويد:

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَهَ

دوم :هر روز هفتاد مرتبه بگويد:

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لا إِلَهَ إلا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ الْحَيُّ الْقَيُّومُ وَ أَتُوبُ إلَيْهِ

و در بعضي روايات <اَلْحَيِّ الْقَيّوم> پيش از <اَلرّحْمنُ الرَّحيمُ> است و عمل به هر دو خوب است و از روايات مستفاد مي شود كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است و هر كه هر روز از اين ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آن است كه هفتاد هزار در ماههاي ديگر استغفار كند

سوم: تصدق كند

در اين ماه اگرچه به نصف دانه خرمايي باشد تا حق تعالي بدن او را بر آتش جهنم حرام گرداند .از حضرت صادق (عليه السلام) منقول است كه: از آن جناب سؤال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوي عرض كرد يا ابن رسول الله چه ثواب دارد كسي كه يك روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب او است عرض كرد يا ابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست ؟فرمود: تصدق و استغفار، هر كه تصدق كند در ماه شعبان حق تعالي آن را تربيت كند همچنان كه يكي از شما شتر بچه اش را تربيت مي كند تا آنكه در روز قيامت برسد به صاحبش در حالتي كه به قدر كوه احد شده باشد

چهارم :در تمام اين ماه هزار بار بگويد:

لا إِلَهَ إلا اللَّهُ وَ لا نَعْبُدُ إلا إِيَّاهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

كه ثواب بسيار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنويسند

پنجم: در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز كند

در هر ركعت بعد از <حمد> صد مرتبه< توحيد> و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالي برآورد هر حاجتي كه دارد از امر دين و دنياي خود و روزه اش نيز فضيلت دارد و روايت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زينت مي كنند آسمانها را پس ملائكه عرض مي كنند: خداوندا بيامرز روزه داران اين روز را و دعاي ايشان را مستجاب گردان و در خبر نبويست كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حق تعالي بيست حاجت از حوائج دنيا و بيست حاجت از حاجتهاي آخرت او را برآورد.

ششم :در اين ماه صلوات بسيار فرستد

آیا دوست داری قلعه خیبر که حضرت علی (ع)در آن را کند از نزدیک ببینی؟فیلم+دانلود

داستان فتح خیبر توسط حضرت علی (ع) (ع)


حضرت على (عليه السلام) نزديك حصار قموص رفت و مرحب را با ضربه اي صاعقه وار از پاي درآورد. ضربت آن حضرت، كلاهخود مرحب را شكافت و تا دندانهايش فرو رفت و عنتر و مُرّه و ياسر و غيرهم را به قتل رسانيد و ديگر يهوديان دروازه قموص را بستند و به آنجا پناهنده شدند.

وقوع غزوه خيبر در سال هفتم هجري قمري

خيبر، منطقه اي است وسيع و حاصلخيز در ۳۲ فرسنگي شمال مدينه منوره و در عصر رسول خدا (ص) اين ناحيه در اختيار يهوديان قرار داشت و تعداد جمعيت آنان در حدود ۲۰۰۰۰ نفر تخمين زده مي‌شد كه از ميان آنان، دو هزار نفر جنگ آور و مبارز بوده و مردان دلاور و رزمجويي چون «مرحب خيبري» در ميان آنان به چشم مي‌خوردند. يهوديان خيبر با پناه دادن به يهوديان فتنه جوي مدينه و همكاري و همدستي با ساير دشمنان اسلام، خطري براي مسلمانان بودند. بدين جهت، پيامبر اكرم (ص) پس از بازگشت از سفر حديبيه و انعقاد صلح با مشركان قريش و كسب اطمينان از سوي آن ها، متوجه يهوديان ساكن خيبر گرديد و با هزار و چهارصد و به روايتي با هزار و ششصد رزمنده مسلمان عازم خيبر شد.

قابل ذكر است خيبر هفت قلعه داشت كه نامهاى آنها عبارتند از: ناعم قموص كتيبه شِقّ نطاة وَطيح سُلالم. يهوديان براي حفاظت و كنترل خارج دژها، در كنار هر دژي، برج مراقبت ساخته و با گماشتن نگهباناني در آن، جريان خارج دژ را به داخل گزارش مي‌كردند. ساختمان برج‌ها و دژها طوري ساخته شده بود، كه ساكنان آن بر بيرون قلعه، تسلط كامل داشتند و با ايجاد منجنيق و ابزارهاي ديگر مي‌توانستند مهاجمان را سنگباران كنند. برخي از دژها در تهاجم‌هاي آغازين سپاه اسلام گشوده شدند ولي برخي ديگر از جمله قلعه قموص به سبب وجود مدافعان دلير و استحكام دژها، نفوذ ناپذير بودند و مدتي در محاصره سپاه اسلام قرار داشتند، درد شقيقه پيغمبر (صلى الله عليه وآله) را فرا گرفت لذا نتوانست در ميدان حاضر شود.

پيامبر (ص) براي نشان دادن مقام و موقعيت حضرت علي (ع) نزد خداوند متعال و اثبات جانشيني حضرت بعد از خودش و رد غاصبان خلافت، روز اول ابوبكر و روز دوم عمر را به قصد باز كردن قلعه‌ها فرستاد اما هر دوي آنها بدون فتح باز گشتند.

در يكي از روزها، «ابوبكر» مامور فتح گرديد و با پرچم سفيد تا لب دژ آمد. مسلمانان نيز به فرماندهي او حركت كردند، ولي پس از مدتي بدون نتيجه بازگشتند و فرمانده و سپاه هر كدام گناه را به گردن يكديگر انداخته و همديگر را به فرار متهم نمودند. روز ديگر فرماندهي لشكر به عهده «عمر» واگذار شد. او نيز داستان دوست خود را تكرار نمود و بنا به نقل طبري، پس از بازگشت از صحنه نبرد، با توصيف دلاوري و شجاعت فوق العاده رئيس دژ «مرحب»، ياران پيامبر را مرعوب مي‌ساخت.

قلعه خیبر درون آن

قلعه خیبر درون آن

اين وضع، پيامبر و سرداران اسلام را سخت ناراحت كرده بود. در اين لحظات پيامبر، افسران و دلاوران ارتش را گرد آورد، و فرمود: «لاعطين الراية غدا رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله يفتح الله علي يديه ليس بفرار»: اين پرچم را فردا به دست كسي مي‌دهم كه خدا و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر او را دوست مي‌دارند و خداوند اين دژ را به دست او مي‌گشايد. او مردي است كه هرگز پشت به دشمن نكرده و از صحنه نبرد فرار نمي‌كند و بنا به نقل طبرسي و حلبي چنين فرمود: كرار غير فرار، يعني به سوي دشمن حمله كرده، و هرگز فرار نمي‌كند.

هر يك از مسلمانان آرزو مي‌كرد كه اي كاش اين كس خود او باشد! زيرا مي‌دانستند كه حضرت امام علي عليه السلام به درد چشم مبتلاست. اما فردا پيامبر (ص) صدا زدند: علي كجاست؟ حضرت امام علي عليه السلام آمدند در حالي كه چشمانشان را از شدت درد بسته بودند. پيامبر بر چشمانش دست كشيد و خداوند درد آنها را برطرف كرد. سپس پيامبر (صلى الله عليه وآله) پرچم را به دست حضرت على (عليه السلام) داد.

حضرت على (عليه السلام) نزديك حصار قموص رفت و مرحب را با ضربه اي صاعقه وار از پاي درآورد. ضربت آن حضرت، كلاهخود مرحب را شكافت و تا دندانهايش فرو رفت و عنتر و مُرّه و ياسر و غيرهم را به قتل رسانيد و ديگر يهوديان دروازه قموص را بستند و به آنجا پناهنده شدند.

دروازه قموص به قدري سنگين بود كه بنابر نقل روايات چهل مرد قوي لازم بود تا دروازه را باز يا بسته كنند، حضرت على (عليه السلام) آن در آهنين را با يك دست از جا بركند و براى خود سپر قرار داد و جنگ نمود؛ اين يكي از نشانه‌هاي پيروزي الهي بود كه به دست اميرمومنان علي عليه السلام تجلي يافت. سپس آن را بر روى خندق پلى قرار داد، و لشكر از آن عبور كرد، بعدها حضرت فرمودند: «والله ما قلعت باب خيبر بقوة جسمانية بل قلعتها بقوة ملكوتيه» يعني: «به خدا سوگند من در خيبر را با نيروي بدني خود از جاي نكندم بلكه آن را به نيروي خداوندي از جاي بركندم.»

پيامبر (صلى الله عليه وآله) وقتى كه پس از جنگ خيبر به نواحى خيبر رسيد، حضرت على (عليه السلام) را نزد يهوديان خيبرى فرستاد. خداوند در دل ساكنان قريه فدك رعبى افكند و آنها به قصد امان يافتن فدك را به پيامبر (صلى الله عليه وآله) تسليم كردند.

در ورودی قلعه خیبر

در ورودی قلعه خیبر

جبرئيل نازل شد و گفت: خداوند مى فرمايد: حق ذوى القربى را بده. حضرت فرمود: خويشان من كيانند؟ و حق آنها چيست؟ عرض كرد: فاطمه، پس بستانهاى فدك را به او بده. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فاطمه (عليها السلام) را نزد خود خواند و نامه اى نوشت كه فاطمه (عليها السلام) نامه را پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) به ابوبكر نشان داد و فرمود: اين نامه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) راجع به من و فرزندانم است. ولى پس از رحلت حضرت رسول (ص) ابوبكر آن را از آنها گرفت.

درباره وقوع اين جنگ ظفرمند به رهبري پيامبر اكرم (ص)، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نويسان نيست. زيرا برخي از آنان پانزدهم محرم، برخي اواخر محرم، برخي ماه صفر، برخي اول ربيع الاول، برخي جمادي الاولي و برخي نيز ۲۴ رجب سال هفتم قمري را روز پيروزي مسلمانان مي‌دانند.

تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به کعبه

تغییر قبله مسلمانان

پانزدهم رجب، در تاریخ اسلام سالروز تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به خانه کعبه است. پیامبر اکرم(ص) پس از هجرت به مدینه منوره، از ربیع الاول سال اول تا نیمه رجب سال دوم هجری، به مدت هفده ماه، به سوی بیت المقدس نماز می گزاردند و سایر مسلمانان نیز به پیروی از آن حضرت، به آن سمت عبادت می كردند.

قبله، نماد توحید و جهت و نشانه اسلام و ادیان توحیدی است که ادیان الهی را از دیگر آیینها جدا می کند و به عبادتهای آدمی رنگ خدایی می دهد. خداوند برای هر امتی از امتهای پیشین، قبله مخصوصی تعیین کرده است تا به هنگام نیاز و نیایش، به سوی او متوجه شوند و از توجهات انحرافی در امان بمانند.

  

نخستین قبله

 بیت المقدس، یکی از مقدسترین مکانهایی است که خاستگاه بسیاری از پیامبران بزرگ الهی بوده است و در ادبیات اسلامی نیز جایگاه ویژه ای دارد. مسجدالاقصی را باید یکی از مقدس ترین اماکن اسلامی برای مسلمانان جهان توصیف کرد. این مسجد اولین قبله مسلمانان جایی که در دوران پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) ایشان به سوی این مسجد به اذن خداوند نماز بپا می داشتند و همچنین سومین حرم شریف پس از مسجد الحرام و مسجد النبی در مکه و مدینه است. مسجد الاقصی به گواه تاریخ نویسان دومین مسجد ساخته شده بر روی زمین پس از بیت الله الحرام محسوب می شود. نقل است که حضرت آدم(ع) آنرا ساخته وزیر بنای آنرا چهل سال پس از ساختن بیت الله الحرام بنا به دستور خداوند نهاده است. بنابراین صرف نظر از اعتقادات دینی ما مسلمانان، قدمت ساخت این مسجد به بیش از یکهزار سال نیز سبب توجه جهانی به این مسجد خواهد بود.

با توجه به موقعیت ممتاز و شرافت بیت المقدس، پیامبر گرامی اسلام(ص) پس از مبعوث شدن به نبوت، مدت سیزده ماه در شهر مقدس مکه به سوی آن نماز خواند.حضرت پس از مهاجرت از شهر مکه به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی، به روش خود ادامه داد و تا مدتها نماز خود را به سوی قبله یهودیان (بیت المقدس) می خواند. این کار تا میانه های ماه رجب سال دوم هجری ادامه داشت.

 بهانه جویی یهودیان

 پیامبر گرامی اسلام(ص) علاقه زیادی به خانه کعبه داشت. علت علاقه حضرت به کعبه را باید در علاقه بسیار ایشان به حضرت ابراهیم(ع) و آثار او جست وجو کرد. افزون بر این، کعبه قدیمترین خانه توحید بود. از سوی دیگر، حضرت می دانست که بیت المقدس، قبله موقت مسلمانان است و آرزو داشت فرمان قبله بودن کعبه صادر و قبله نهایی تعیین شود. سرزنش ها و تحقیرهای بیش از اندازه یهودیان مدینه نیز باعث شده بود تا این انتظار به اوج خود برسد. اما از آنجا که حضرت تسلیم دستور خداوند بود، این تقاضا را بر زبان جاری نمی کرد. ایشان نیمه های شب از خانه بیرون می آمد و به آسمان نگاه می کرد و با نگاه های انتظار آمیزش، نشان می داد عشق و شوق فراوانی در دل دارد.

 پایان انتظار

 پیامبر اعظم (ص) برای تغییر قبله مسلمانان لحظه شماری می کرد و در انتظار نزول وحی خداوند بود. قرآن کریم لحظات انتظار را چنین بیان می کند: «نگاه های معنادار تو را به آسمان می بینم و تو را به سوی قبله ای که رضایتت را جلب کند برمی گردانیم». هفده ماه از ورود پیامبر به شهر مدینه گذشته بود که انتظار به پایان رسید و دستور تغییر قبله صادر شد. این دستور در روز پانزده رجب سال دوم هجری در حالی به پیامبر ابلاغ گردید که حضرت، دو رکعت از نماز ظهر را در مسجد بنی سالم به سوی بیت المقدس خوانده بود. در این حال جبرئیل امین نازل شد و بازوان پیامبر را گرفت و حضرت را به سوی خانه کعبه برگرداند. زنان و مردانی هم که در مسجد به پیامبر اقتدا کرده بودند، از حضرت پیروی کردند و به طرف کعبه برگشتند و دو رکعت آخر را به سوی کعبه خواندند. از آن روز، کعبه به عنوان قبله مستقل مسلمانان اعلام گردید. این مسجد هم اکنون نیز در شهر مدینه باقی است و به مسجد ذوقبلتین (دو قبله ای) معروف است.

 

عکس مکه

 کعبه

 خانه کعبه، شریف ترین مکان در روی زمین است که از سوی خداوند به عنوان پناهگاه و کانون امن اعلام و مقررات شدیدی برای پرهیز از هر گونه درگیری و جنگ و خون ریزی در این سرزمین مقدس وضع شده است؛ به گونه ای که نه تنها انسان ها از هر قشر و گروهی، بلکه حیوانات و پرندگان نیز در امنیت کامل به سر می برند و هیچ کسی حق آزار آنها را ندارد.

 از آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت پیامبر و تاریخ اسلام استفاده می شود که خانه کعبه، پیش از حضرت ابراهیم و حتی در زمان حضرت آدم بر پا بود. قرآن کریم می فرماید: «نخستین خانه ای که برای پرستش خداوند برای مردم ساخته شد، در سرزمین مکه بود». بر همین اساس، خانه کعبه کهن ترین مرکز توحید و پرستش ذات خداوند و برای همه مردم شبه جزیره عربستان ارزشمند و قابل احترام بود.

 به سوی مسجدالحرام

 یکی از برکات تغییر قبله مسلمانان به طرف خانه کعبه، کوتاه شدن زبان مخالفان اسلام بود. یهودیان، مسلمانان را سرزنش می کردند و می گفتند: «ما در تورات خوانده بودیم که یکی از نشانه های پیامبر آخرالزمان، نماز خواندن به دو قبله است، در حالی که ما این نشانه را در ایشان نمی بینیم.» با این بیان، مسلمانان نیز به شک می افتادند و پایه های حکومت اسلامی سست می شد. از سوی دیگر، مشرکان نیز پیامبر اعظم(ص) را به فراموش کردن نخستین خانه توحیدی متهم می کردند. تغییر قبله، زبان هر دو گروه مخالف اسلام را بست. قرآن کریم با اشاره به این مطلب مهم می فرماید: ای پیامبر! از هر کجا خارج شدی، روی خود را به طرف مسجدالحرام کن تا مردم بهانه ای بر ضد شما نداشته باشند».

 

  تغییر قبله مسلمانان

علل مهم تغییر قبله

  بحث تغيير قبله و دلايل آن در تفاسير مختلف آمده است که دو نمونه را ذکر مي کنيم:

 1. در تفسير نمونه ذيل آيه 142 سوره مبارکه بقره آمده است: تغيير قبله يكى از تحولات مهم تاريخ اسلام كه موجى عظيم در ميان مردم به وجود آورد؛ پيامبر اسلام (ص ) مدت سيزده سال پس از بعثت در مكه، و يك سال و چند ماه بعد از هجرت در مدينه به امر خدا به سوى «بيت المقدس» نماز مى خواند، ولى بعد از آن قبله تغيير يافت و مسلمانان مأمور شدند به سوى«كعبه» نماز بگزارند.مسلمانان در اين مدت مورد سرزنش يهود قرار داشتند چرا كه بيت المقدس در اصل قبله يهود بود آنها به مسلمانان مى گفتند: اينان از خود استقلال ندارند و به سوى قبله ما نماز مى خوانند، و اين دليل آن است كه ما بر حقيم.

 اين گفتگوها براى پيامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از يكسو مطيع فرمان خدا بودند، و از سوى ديگر طعنه هاى يهود از آنها قطع نمى شد، براى همين جهت پيامبر (ص ) شبها به اطراف آسمان نگريسته و منتظر راه چارهاي از سوي پروردگار عالميان بود تا از دست طعنه هاي يهوديان خلاصي يابد.مدتى از اين انتظار گذشت تا اينكه فرمان تغيير قبله صادر شد و در حالى كه پيامبر دو ركعت نماز ظهر را در مسجد بنى سالم به سوى بيت المقدس خوانده بود جبرئيل ماءمور شد پيامبر(ص ) را به سوى كعبه بگرداند.

 يهود از اين ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شيوه ديرينه خود به بهانه جوئى و ايراد گيرى پرداختند. آنها قبلا مى گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستيم ، چرا كه آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پيرو ما هستند، اما همين كه دستور تغيير قبله از ناحيه خدا صادر شد زبان به اعتراض گشودند. چرا اينها از قبله پيامبران پيشين رو گردان شدند؟ اگر قبله اول صحيح بود اين تغيير چه معنى دارد؟ و اگر دومى صحيح است چرا سيزده سال و چند ماه به سوى بيت المقدس نماز خوانديد ؟! خداوند به پيامبرش دستور ميدهد به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست ، هر كس را بخواهد به راه راست هدايت مى كند. (قل لله المشرق و المغرب يهدى من يشاء الى صراط مستقيم ).

 اين يك دليل قاطع و روشن در برابر بهانه جويان بود كه بيت المقدس و كعبه و همه جا ملك خدا است ، اصلا خدا خانه و مكانى ندارد، مهم آن است كه تسليم فرمان او باشيد هر جا خدا دستور دهد به آن سو نماز بخوانند، مقدس و محترم است ، و هيچ مكانى بدون عنايت او داراى شرافت ذاتى نمى باشد.و تغيير قبله در حقيقت مراحل مختلف آزمايش و تكامل است و هر يك مصداقى است از هدايت الهى ، او است كه انسانها را به صراط مستقيم رهنمون مى شود.» (تفسير نمونه ، جلد 1، صفحه 480 و 481)

 2. مرحوم علامه طباطبايي در ذيل همين آيه چنين مي نگارند: «قبله قرار گرفتن ، خانه اى از خانه ها چون كعبه ، و يا بنائى از بناها چون بيت المقدس ، و يا سنگى از سنگها چون حجر الاسود، كه جزء كعبه است ، از اين جهت نيست كه خود اين اجسام برخلاف تمامى اجسام اقتضاى قبله شدن را دارد، تا تجاوز از آن ، و نپذيرفتن اقتضاى ذاتى آنها محال باشد، و در نتيجه ممكن نباشد كه حكم قبله بودن بيت المقدس دگرگون شود و يا لغو گردد.بلكه تمامى اجسام و بناها و جميع جهات از مشرق و مغرب و جنوب و شمال و بالا و پائين در نداشتن اقتضاى هيچ حكمى از احكام برابرند، چون همه ملك خدا هستند، هر حكمى كه بخواهد و بهر قسم كه بخواهد و در هر زمان كه بخواهد در آنها مى راند، و هر حكمى هم كه بكند بمنظور هدايت خلق ، و بر طبق مصلحت و كمالاتى است كه براى فرد و نوع آنها اراده مى كند، پس او هيچ حكمى نمي كند مگر به خاطر اين كه بوسيله آن حكم ، خلق را هدايت كند، و هدايت هم نمى كند، مگر بسوى آنچه كه صراط مستقيم و كوتاه ترين راه بسوى كمال قوم و صلاح ايشان است».(ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه :479 و 480)

 توضيح بيشتر نيازمند توجه به امور زير است:

 1. بر اساس آيات و روايات، کعبه از زمان پيدايش زمين مکان مبارک و مورد عنايت بوده است قرآن کريم در اين مورد مي فرمايد: «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذي بِبَكَّةَ مُبارَكًا وَ هُدًى لِلْعالَمينَ؛ در حقيقت نخستين خانه‏اى كه براى مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانيان هدايت است.» طبق برخي از روايات حضرت آدم(ع) خانه کعبه را بنا کرد و خود بر گرد آن طواف کرد. بنابراين کعبه اولين معبد جهاني و قديمي ترين مرکز توحيد، و قبله همه پيامبران الهي از حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص) بوده است.لکن به خاطر مصالحي در ابتداي طلوع خورشيد اسلام به طور موقت بيت المقدس به عنوان قبله مسلمين قرار مي گيرد:

2. آزمايش الهي: با توجه به اين که کعبه متعلق به اعراب ومورد احترامشان بود و آن را سرمايه معنوي نژاد خود مي دانستند و انتظار داشتند که در آيين اسلام نيز، کعبه به عنوان قبله انتخاب شود و مسلمانان به سوي کعبه نماز بخوانند، نماز خواندن به سوي بيت المقدس مشکل و برخلاف عادت بود و لذا تعبد و ايمان خاصي را مي طلبيد و مي توانست درجه ايمان و تسليم اعرابي را که مسلمان مي شدند نشان دهد. یعنی در واقع يک امتحان و آزمون براي سنجش مؤمن واقعي از غير مؤمن بود، قرآن کريم با صراحت اين مطلب را بيان مي دارد: «وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي كُنْتَ عَلَيْها إِلاّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَيْهِ؛ ما آن قبله اي را که قبلا بر آن بودي (بيت المقدس)، تنها براي اين قرار داديم که افرادي که از رسول خدا پيروي مي کنند، از آنها که به جاهليت باز مي گردند باز شناخته شوند. در روايتي از امام عسکري(ع) نيز اين فلسفه بيان شده است: «مردم مکه هواي قبله شدن کعبه را داشتند و خداوند با قبله قرار دادن بيت المقدس امتحانشان کرد تا معلوم شود چه کسي برخلاف هواي نفس خود، رسول خدا را پيروي مي کند.

 3. کعبه در آن زمان کانون بتهاي مشرکان بود، در حالي که مهم ترين و اولين پيمان دين اسلام مبارزه با بت پرستي و دعوت به پرستش خداي يگانه بود، لذا به مسلمانان دستور داده شد، موقتا به سوي بيت المقدس -پايگاه دين توحيدي و معتقدان به توحيد- نماز گزارند تا از شائبه هر گونه توجه به بت ها مبرا باشند و به اين ترتيب صفوف خود را از مشرکين جدا سازند و روح تسليم مطلق در برابر فرمان حق و توحيد را در وجود خود نهادينه کنند اما هنگامي که به مدينه هجرت کردند و تشکيل حکومت و ملتي دادند و صفوف آنها از ديگران کاملا مشخص گرديد و از امتحان الهي سربلند و پيروز بيرون آمدند ديگر ادامه اين وضع ضرورت نداشت، در اين هنگام به سوي کعبه قديمي ترين مرکز توحيد و پر سابقه ترن کانون انبياء باز گشتند.

 4. به هر حال حکم قبله قرار گرفتن بيت المقدس از احکام موقتي بود که با تمام شدن مصالح موقتش آن حکم نيز به پايان رسيد و لذا پيامبر(ص) انتظار مي کشيد که فرمان تغيير قبله صادر شد تا اين که در نيمه رجب سال دوم هجري دستور تغيير قبله نازل شد: «قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها؛ نگاه هاي انتظار آميز تو را به سوي آسمان (براي تغيير قبله) مي بينم، اکنون تو را به سوي قبله اي که از آن خشنود باشي باز مي گردانيم.»از اين آيه استفاده مي شود که بيت المقدس قبله موقت مسلمان ها بوده است که پيامبر(ص) انتظار پايان يافتن آن را مي کشيد.

 5. مسدود شدن زبان مخالفان. قرآن کريم يکي از رازهاي بزرگ تغيير قبله را اتمام حجت بر مخالفين اسلام ذکر مي کند: «لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ»؛ يکي از مفسران در توضيح اين آيه مي فرمايد: «اگر قبله تغيير نمي يافت -قطع نظر از مصالح که در تغيير قبله بود و به آن اشاره شد- زبان مخالفان بر روي مسلمانان باز مي شد، از يک طرف يهود مي گفتند ما در «تورات» خوانده ايم نشانه اين پيامبر نماز خواندن به دو قبله است و اين علامت در او نيست و از سوي ديگر مشرکان ايراد مي کردند که او براي احياي آئين ابراهيم آمده است پس چرا خانه کعبه را که نخستين خانه توحيد است فراموش کرده است، در اين جا تغيير قبله زبان هر دو را بست.»

سخنان از امام جواد (ع)

 

 

 

 

 

 

امام جواد عليه السلام :

إعلَم أنَّكَ لَن تَخلُوَ مِن عَينِ اللَّهِ فَانظُر كَيفَ تَكُونُ؛

بدان كه از ديد خداوند پنهان نيستي ، پس بنگر چگونه‏اي.

تحف العقول ، ص ۴۵۵

 

امام جواد عليه السلام :

مَنِ استَحسَنَ قَبيحاً كانَ شَريكاً فيهِ؛

هر كه كار زشتي را نيك بشمارد ، در آن كار شريك است.

بحار الأنوار ، ج ۷۵ ، ص ۸۲

 

امام جواد عليه السلام :

مَنِ انقَطَعَ إلي غَيرِ اللَّهِ وَ كَلَهُ اللَّهُ إلَيهِ؛

آن كه به غير خداوند روي آورد ، خداوند به همو واگذارش كند.

بحار الأنوار ، ج ۶۸ ، ص ۱۵۵

 

امام جواد عليه السلام :

مَن أطاعَ هَواهُ أعطي عَدُوَّهُ مُناهُ؛

آن‏كه از هواي نفس خود پيروي كند ، آرزوي دشمنش را برآورده است.

بحار الأنوار ، ج ۶۷ ، ص ۷۸

 

امام جواد عليه السلام :

إتَّئِد تُصِب أو تَكَد؛

شتاب مكن تا برسي يا نزديك شوي.

نزهة النّاظر ، ص ۱۳۵

 

امام جواد عليه السلام :

لاتَكُن وَلِيّاً لِلّهِ فِي العَلانِيَةِ ، عَدُوّاً لَهُ فِي السِّرِّ؛

در ظاهر ، دوست خدا و در باطن ، دشمن خدا مباش.

بحار الأنوار ، ج ۷۵ ، ص ۳۶۵

 

امام جواد عليه السلام :

تَأخيرُ التَّوبَةِ إغتِرارٌ؛

تأخير در توبه كردن فريب خوردن است.

تحف العقول ، ص ۴۵۶

 

امام جواد عليه السلام :

مَن هَجَرَ المُداراةَ قارَبَهُ المَكرُوهُ؛

آن كه سازش و مدارا را ترك كند ، ناگواري به او روي آورد.

بحار الأنوار ، ج ۶۸ ، ص ۳۴۱

 

امام جواد عليه السلام :

مَن لَم يَعرِفِ المَوارِدَ أعيَتْهُ المَصادِرُ؛

كسي كه راه ورود به كاري را نشناسد ، راه برون شدن از آن درمانده ‏اش مي ‏كند.

بحار الأنوار ، ج ۷۵ ، ص ۳۶۴

 

امام جواد عليه السلام :

مَن رَضِيَ بِدونِ الشَّرَفِ مِنَ المَجلِسِ لَم يَزَلِ اللَّهُ و مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيهِ حَتّي يَقومَ؛

هر كه از نشستن در پايين مجلس خرسند باشد ، خدا و فرشتگانش پيوسته بر او درود مي‏فرستند تا آن‏گاه كه برخيزد.

تحف العقول ، ص ۴۸۶

 

توصیه های بهداشتی در اسلام(18فروردین روز جهانی سلامتی)

بهداشت در اسلام

 

تا جایی که امکان دارد با دردت همراهی کن و به درمان نپرداز و دارو مخور چه این که دارویی نیست مگر این که دردی را تحریک می کند…

اگرچه حقیقت آدمی به روح اوست اما ارتباط تنگاتنگ نفس و بدن را نمی توان انکار نمود. بدن ابزار روح است و نقص و بیماریش بر روح تاثیر منفی دارد. بطوری که اگر بدن سالم نباشد روح را به خود مشغول می سازد و از تعالی باز می دارد. لذا به ندرت ممکن است افراد معلول و بیمار به مقامات علمی یا معنوی نائل آیند. لذا در روایات اسلامی توصیه هایی بهداشتی عمدتا با رویکرد پیش گیرانه وارد شده است و رعایت نکات بهداشتی جزیی از ایمان شمرده شده است. لذا به بخشی از توصیه های بهداشتی در اسلام اشاره می گردد.

عوامل مادی سلامتی و بیماری در اسلام:

* علی(علیه السلام): چهار خصلت است که تو را از زحمت درمان بی نیاز می سازد:

الف) بر سر سفره منشین مگر گرسنه شوی

ب) از کنار سفره برنخیز مگر وقتی که هنوز اشتها داری

ج) جویدن غذا را به نیکی انجام ده

و) پیش از خوابیدن به دستشویی برو

* امام علی (علیه السلام): تا جایی که امکان دارد با دردت همراهی کن و به درمان نپرداز و دارو مخور چه این که دارویی نیست مگر این که دردی را تحریک می کند اما پرهیز بیش از 7 روز برای بیمار سودی ندارد.

* پیامبر(صل الله علیه و آله) : معده، حوض بدن است و رگ ها به آن پیوسته اند. پس هرگاه معده سالم باشد رگ ها سلامتی صادر می کنند و هرگاه بیمار باشد رگ ها بیماری صادر می کنند.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): چیزی بخور که با تو سازگار باشد.

* پیامبر(صل الله علیه و آله): کم خوری ریشه همه درمان هاست.

*امام صادق(علیه السلام): در حال راه رفتن غذا نخور.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): ایستاده غذا نخورید.

*امام صادق(علیه السلام): آب سرد غذا را در معده هضم می کند.

*امام صادق(علیه السلام): شیر گاو دوا و چربی آن شفا و گوشت آن بیماری است

*امام صادق(علیه السلام): شام نخوردن، پیری آورد و سزاوار است که سالخوردگان با شکم پر بخوابند.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): آب را هنگام نوشیدن جرعه جرعه بنوشید و سر نکشید که مایه ناراحتی کبد می شود.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): در خوردنی و آشامیدنی فوت نکنید.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): غذای داغ نخورید و هنگام خوابیدن روی شکم غذا نخورید.

*امام صادق(علیه السلام): هرگاه پنیر و گردو با هم خورده شوند در هر یک شفایی است ولی اگر جداگانه خورده شوند در هر یک دردی است.

*امام رضا(علیه السلام): در تابستان غذای با طبع سرد و در زمستان غذای با طبع گرم بخورید و در دو فصل دیگر غذای معتدل بخورید.

*امام صادق(علیه السلام): بعد از غذا به پشت دراز بکش و پای راست را روی پای چپ بینداز.

*امام صادق(علیه السلام): هر کس 40 روز گوشت نخورد عقلش تباه می شود و بد اخلاق می شود.

*امام رضا(علیه السلام): خوردن گوشت حیوانات وحشی کند ذهنی و فراموشی می آورد.

*امام رضا(علیه السلام): موجبات افزایش عقل عبارتند از:

سرکه – به – حجامت – خورشت کدو

*پیامبر(صل الله علیه و آله): بعد از غذا نخواب.

* پیامبر(صل الله علیه و آله): اول و پایان غذا نمک بخورید زیرا شفای هفتاد درد است که کمترینش جنون و جذام و پیسی است.

*امام رضا(علیه السلام): شام خوردن را ترک نکنید ولو به لقمه ای از نان یا جرعه ای از آب.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): هرگاه گوشت خریدید دشبل های آن را درآورید چرا که جذام را تحریک می کند.

* امام صادق(علیه السلام): گوشت نمک سود و خشک شده در برابر آفتاب، بدن را نابود می کند و چه بسا کشنده است و عامل پیری زودرس است.

*امام صادق(علیه السلام): مداومت بر خوردن سه چیز لاغری می آورد:

تخم مرغ – ماهی – شکوفه خرما

*امام صادق(علیه السلام): بعد از غذا خوردن بلافاصله آب نخور وگرنه سرد مزاج شوی و معده ناتوان و رگ ها نیروی غذا را دریافت نمی کنند.

*امام صادق(علیه السلام): خوردن تخم مرغ با ماهی نقرس، قولنج، بواسیر و درد دندان می آورد.

*امام صادق(علیه السلام): خوردن گوشت خام مایه تولید کرم در شکم است.

 *امام صادق(علیه السلام): بعد از نماز صبح اندکی غذا بخور تا دهانت خوشبو و حرارتت خاموش و دندان ها و لثه ات محکم و روزیت جلب و اخلاقت نیکو شود.

*امام صادق(علیه السلام): روز ایستاده آب بنوش و شب نشسته؛ زیرا ایستاده آب خوردن در شب زردآب می آورد.

*امام علی(علیه السلام): از جای شکسته ظرف آب ننوش.

*امام صادق(علیه السلام): آب را با سه نفس بخور.

*امام رضا(علیه السلام): از سفره ای که در آن سبزی نباشد غذا نمی خورم.

*امام رضا (علیه السلام): خواب به موقع و به اندازه به تن قدرت و نیرو می بخشد.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): مسافرت کنید تا تندرست باشید.

*علی(علیه السلام): کسی که بیماریش را از پزشک پنهان کند به بدنش خیانت کرده است.

*امام رضا(علیه السلام): هر کس بخواهد ناراحتی مثانه نداشته باشد ادرارش را حبس نکند.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): با دست های چرب و آلوده نخوابید و اگر کسی چنین کرد و دچار اختلال شیطانی شد جز خودش را ملامت نکند.

*علی(علیه السلام): خود را از سرمای پاییز حفظ کنید اما سرمای بهار را دریابید؛ چرا که با تن ها همان را می کند که با درختان می کند؛ سرمای آغازین برگ سوز و سرمای پایانی برگ ساز است.

*امام صادق(علیه السلام): کوتاه کردن ناخن ها و سبیل در هر جمعه سبب ایمنی از جذام است.

*امام علی(علیه السلام): در حمام آب سرد ننوشید که معده را فاسد می کند.

*امام علی(علیه السلام): در حمام به پشت نخوابید که پیه کلیه ها را آب می کند.

*امام علی(علیه السلام): هنگام خروج از حمام سر را بپوشانید.

*پیامبر (صل الله علیه و آله): هنگام خروج از حمام پاها را با آب سرد بشوئید؛ چرا که بیماری را از بدنت ریشه کن می کند.

*امام باقر (علیه السلام): در حمام مسواک نکنید که موجب فساد دندان ها می شود.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): هفته ای یکبار سر و بدنت را بشو.

*امام صادق(علیه السلام): سه چیز بدن را از پا در می آورد و چه بسا موجب مرگ می شود:

با شکم پر وارد حمام شدن

با معده پر آمیزش کردن

آمیزش با پیرزن

*امام رضا (علیه السلام): از آجر و سفال در حمام برای ساییدن خود استفاده نکنید که جزام یا پیسی می آورد.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): مردان بیش از 40 روز و زنان بیش از 20 روز زدودن موهای زائد بدن را ترک نکنند.

*امام رضا(علیه السلام): ناخن را روز سه شنبه بگیر و چهارشنبه استحمام کن و پنجشنبه حجامت کنید و جمعه خود را خوشبو کنید.

* امام کاظم(علیه السلام): حمام رفتن یک روز در میان فربه می کند و مداومت بر آن در هر روز پیه کلیه ها را آب می کند.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): بندها و مفاصل انگشتان دست و پایتان را تمیز کنید.

*امام صادق(علیه السلام): شانه کردن در حمام موها را ضعیف و کم پشت می کند.

 *پیامبر(صل الله علیه و آله): چند چیز مایه فراموشی است:

پنیر

نیم خورده موش

خواندن نوشته های روی قبر

راه رفتن میان دو زن

حجامت در فرو رفتگی پشت گردن

ادرار کردن در آب راکد

*پیامبر(صل الله علیه و آله): 5 چیز پیسی آورد:

استعمال نوره در روز جمعه و چهارشنبه

وضو و غسل با آبی که در تابش خورشید گرم شده باشد.

خوردن در حال جنابت

آمیزش در حالت حیض

غذا خوردن پس از سیری

*پیامبر(صل الله علیه و آله): از نشستن زیر آفتاب بپرهیزید که لباس را فرسوده، بدن را بدبو و بیماری پنهان را آشکار می کند.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): نشستن طولانی در دستشویی موجب بواسیر می شود.

*امام علی(علیه السلام): پیامبر زکامش را درمان نمی کرد و زکام را سرکوبگر جذام می دانست.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): با آب سرد استنجاء کنید زیرا بواسیر را درمان می کند.

*امام کاظم(علیه السلام): بیماری را به سه چیز درمان کنید:

دعا

صدقه

آب خنک

*امام صادق (علیه السلام): آب جوشانده برای هر چیزی مفید است و هیچ زیانی ندارد.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): سنجد ضد تب است

*امام صادق(علیه السلام): تب را با پاشیدن آب سرد برخود و خوردن سیب درمان کنید.

*امام صادق(علیه السلام): تب را ببرید با:

شانه بر سر زدن

صبح به ناشتا و هنگام غروب شکر را بکوبید و در آب حل کنید و بخورید

خوردن گلابی نرم و تازه

*پیامبر(صل الله علیه و آله): فشار خون را با حجامت درمان کنید

* امام رضا(علیه السلام): هر که می خواهد در طول زمستان زکام نگیرد هر روز سه لقمه عسل با موم بخورد.

*امام صادق(علیه السلام): حنا بوی بد عرق را برطرف می کند، چهره را شاداب، دهان را خوشبو و فرزند را زیبا می کند.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): وقتی از خواب بیدار شدی سه بار استنشاق کن تا آلودگی های بینی زدوده شود.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): وقتی از خواب بیدار شدی سه بار دست هایت را بشو.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): ناخن ها را بگیر و دفن کن

*پیامبر(صل الله علیه و آله): مسواک کنید، موی زیر بغل و شرمگاه را بزنید، شارب را کوتاه کنید و مضمضه و استنشاق کنید.

*امام صادق(علیه السلام): موی سرت را کوتاه کن تا گردنت محکم و دیده ات روشن گردد.

*امام علی(علیه السلام): از بالا به پایین مسواک بزنید و خلال کنید.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): بعد از غذا خوردن دندان ها را خلال کنید.

*امام علی(علیه السلام): بعد از غذا خوردن سه بار مضمضه کنید و بعد اگر خواستید آب بنوشید.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): ظرف ها را بپوشانید و در مشک ها را ببندید و ظروف را وارونه بگذارید تا آلودگی وارد نشود.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): شب ها زباله را از خانه بیرون ببرید که جایگاه آلودگی است.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): هنگام عطسه دستانتان را جلوی صورت بگیرید و با صدای آهسته عطسه کنید.

*امام رضا(علیه السلام): در معابر عمومی آب دهان و بینی نیندازید.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): نوزاد را در 7 روزگی ختنه کنید که مایه پاکیزگی و رشد سریع گوشت است.

عوامل معنوی سلامتی و بیماری در اسلام:

*امام علی(علیه السلام): شب زنده داری موجب سلامتی بدن است.

*پیامبر(صل الله علیه و آله): صدقه از بیماری جلوگیری می کند.

*امام علی(علیه السلام): هنگام لباس پوشیدن بگو: اللهم اَلبِسنی التقوی و جنّبنی الرّدی وقتی چنین کردی از هر نوع بیماری در امان هستی.

* امام رضا(علیه السلام): گناه جدید بیماری جدید به دنبال دارد.

*امام علی(علیه السلام): تقوی درمان بیماری های بدن است.

*امام علی(علیه السلام): ریزه های سفره را بخورید که شفای هر دردی است.

منبع:

– مفاتیح الحیاه، آیت الله جوادی آملی

عکس نوشته امام زمان

اعمال و آداب ماه جمادی الثانی

بسم الله الرّحمن الرّحيم ** اللّهمّ صلّ علي فاطمه و أبيها و آُمّها و بعلها و بنيها و السّر المستودع فيها بعدد ما أحاط به علمک **

اهمّيت / فضيلت : از اهمّ مصيبات اين ماه، شهادت اُم أبيها و زوجه الوصي و اُمّ الأئمّه و اُمّ المحسن؛ حضرت فاطمه زهرا صلوات الله و سلامه عليها مي باشد. از اهمّ فضائل اين ماه، ولادت نورٌ علي نور جناب عصمه الله الکبري وحجّه الله علي الحجج حضرت فاطمه زهرا صلوات الله و سلامه عليها مي باشد.   …………………………………………..

آداب و اعمال : روز سوم ؛ روز شهادت حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام مي باشد. 1- اقامه ي عزا : پس بايد در اين روز شيعيان به مراسم تعزيت آن حضرت قيام نمايند, به همين جهت شيعيان آن حضرت صلوات الله عليه نيز مي بايست که در اظهار اندوه و غصّه و اقامه ي عزا در روز وفات خاتون و خواندن مصائب او بر امام خود تأسّي نمايند … مخالف و مؤالف از رسول اکرم صلّي الله عليه و آله وسلّم درباره ي او روايت کرده اند که : (( فاطمهُ بَضعَهٌ مِنُي مَن آذئهَا فَقَد آذاني)) ؛ فاطمه پاره ي تن من { پاره اي از وجود من } است هر کس او را آزار دهد همانا مر آزار داده. 2- زيارت : خواندن زيارت آن مظلومه و نفرين بر ظالمان و غاصبان حقّ او : السَّلاَمُ عَلَيکِ يا سَيدَهَ نِسَآءِ العَالَمينَ السَلاَمُ عَلَيکِ يا وَالِدَهَ الحُجَجِ عَلَي النَّاسِ اَجمَعينَ السَّلاَمُ عَلَيکِ اَيتُهَا المَظلُومَهُ المَمنُوعَهُ حَقَّهَا … (مفاتيح الجنان . فصل دهم . در اعمال ماه جمادي الثّاني ). 3- گريه بر مصيبات وارده بر اهل خانه و بيت نبوّت و ولايت : اي اهل عالم بگرييد … حقّ او را غصب و او را از ارث پدرش منع نمودند، به صورتش سيلي زده و جنينش را سقط کردند و براي درب خانه اي که ملائکه ي مقرّب خدا برآن ايستاده و بدون اجازه ورود نمي نمودند، آتش خواستند و … ( المراقبات . ص 100) . از جمله رواياتي که به طريق قطعي از فضائل مختصّه ي به آن خاتون براي ما وارد گرديده و او را از تمام زنان جهان ممتاز ساخته آن است که براي آن سيده ي زنان مُصحَف جليل و کبيري، جبرئيل امين پس از وفات پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم آورده و آن را اميرالمؤمنين عليه السّلام نوشته و نزد اولاد معصومين او عليه السّلام به وديعه باقي است و علم ما کان و ما يکون و ما هوکائن در آن کتاب است؛ چنان که ثقه الإسلام کليني{رحمه الله} از{امام}صادق عليه السّلام به همين قسم روايت نموده است (المراقبات . ص 102). شب نوزدهم جُمادي الثّانيه ؛ شبي است که مادر حضرت رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم به آن بزرگوار حامله گشته ( المراقبات . ص 100 و 101 ) . روز بيستم ؛ روز ولادت حضرت فاطمه زهرا صلوات الله و سلامه عليها مي باشد . اعمال و مستحبات اين روز: 1-روزه . 2-خيرات و صدقه : اقدام به خيرات و صدقات در آن مستحب است. 3-زيارت حضرت فاطمه عليها السّلام و لعن بر ستمکاران نسبت به ايشان : زيارت آن خاتون و صلوات بر او و لعن بر ستمکاران نسبت به اوست ( المراقبات . ص101 و 102 ) ، (اين اعمال با همين مضامين در مفاتيح الجنان . فصل دهم . در اعمال ماه جمادي الثّاني آمده است). ………………………………………………… منابع:

کتاب شريف (( مفاتيح الجنان )) تأليف محدّث بزرگ حاج شيخ عبّاس قمي رحمه الله مي باشد. کتاب شريف (( المراقبات )) تأليف عارف کامل ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي رحمه الله مي باشد. وقايع : 3 جمادي الثّاني سال 11 ه.ق ؛ شهادت حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام در سنّ 18 سالگي . 20 جمادي الثّاني سال 5 بعثت ؛ ولادت با سعادت و با برکت حضرت فاطمه زهرا عليها السّلام

آداب روز جمعه

امام زمان(ع)

شهادت حضرت فاطمه(س)

حضور سیاسی اجتماعی حضرت زهراسلام الله علیها

حضور سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا سلام الله علیها

حضرت زهرا (س) همزمان با وظایف دینی ، خانوادگی و … ، به هنگام ضرورت حضوری اثربخش در عرصه های سیاسی و اجتماعی جامعه داشتند و بدین وسیله به تناسب جایگاه خویش در این امور مشارکت داشتند، نقش آفرینی های تاثیرگذار حضرت زهرا (س) برای مردان و زنان مؤمن نمونه هایی برای سرمشق گیری است، به ویژه برای زنان در عرصه های اجتماعی و سیاسی جامعه.

ایشان در زمان حیات پیامبر(ص) پس از غزوه ها ، یار و غم¬خوار پدر و همسر بوده و نقش امدادگری را ایفا می¬نمودند . نقش ایشان در ماجرای مباهله مسیحیان نجران به همراه پیامبر(ص)، حضرت علی(ع) و حسنین(ع) که در قرآن نیز بدان اشاره شده است حضور مهم سیاسی ایشان در زمان پیامبر(ص) است. اقدامات اجتماعی، سیاسی حضرت فاطمه(س) پس از رحلت پیامبر(ص) در حمایت از جریان حامی امامت نیز نمونه¬هایی دیگر از این حضور اثرگذار است.

حضرت زهرا (س) در ماجرای فدک ،‌ براي دفاع از حق، به مسجد رفتند تا در مورد فدك با خلیفه صحبت كنند؛ ولي قبل از آنكه به مسجد برسند، اين مسئله را به مردم اعلام مي‌كنند و مردم هم براي همراهي حضرت حضور پيدا مي‌كنند، بعد از اينكه حضرت زهرا (س) وارد مسجد مي‌شوند ابتدا از حمد و ثناي خداوند صحبت مي‌كنند و در ادامه خطبه تاریخی خود وضعيت اجتماعي جامعه را ترسيم كرده و تصويری كامل از وضعيت مسلمانان و يادآوري مشكلات و مفاسد اجتماعي را كه آنها قبل از بعثت پيامبر (ص) درگيرشان بودند، مطرح ساختند. مهم‏ترين هدفى كه در خطبه حضرت دنبال مى‏شود، فهماندن اين حقيقت به همگان است كه تنها راه ثمربخشى و سامان‌پذيرى دین و يگانه محور وحدت، پذيرش ولايت اهل بيت(ع) و سر سپردگى عملى به آن است.
حضرت زهرا(س) ، اسلام را به مجموعه‏اى متشكل از اعضا و ارگان‌هاى متعدد تشبيه كرده كه ثمر بخشى آن در درجه نخست نيازمند يك نظام فرماندهى است كه ميان همه زير مجموعه‏ها تعادل و توازنى نتيجه بخش برقرار سازد و در درجه دوم، وابسته به انسجام زير مجموعه‏ها با يكديگر و هماهنگى كامل آنها تحت یک فرماندهی است.

حضور اجتماعی و سیاسی حضرت زهرا (س) در جامعه با رعایت شئونات حجاب و عفاف در حد اعلای فاطمی آن ، الگویی جاودانه برای زنان مسلمان است که نشان می دهد نه تنها حجاب و عفاف مانعی در برابر حضور اجتماعی و سیاسی زنان نیست که با رعایت آن می توان حضوری اثرگذارتر در جامعه داشت و با هویت انسانی خود،اثربخشی اجتماعی و سیاسی داشت.

حضرت فاطمه (س) در جهت روشن‏ساختن افکار عمومي از انحراف مسير امامت، چهل شبانه‏روز دست حسن و حسين عليهماالسلام را مي‏گرفت و سوار بر مرکبي مي‏شد و همراه با حضرت علي عليه‏السلام به درِ خانه مهاجر و انصار مي‏رفت تا آن‏ها را نسبت به غفلتي که دچار آن شده‏اند و انحراف موجود، بيدار سازد و غافلان و راحت‏طلبان را هوشيار سازد و به تکلیف اجتماعی و سیاسی خویش عمل کند.

رفتارهای اجتماعی حضرت در رابطه با مشرکان و دشمنان و خنثی کردن نقشه‌های آنها نشان از هوشیاری حضرت زهرا (س) دارد ، گویی حضرت زهرا (س) در ارایه سبک زندگی سیاسی و اجتماعی خود نقش مهمی را برای زنان ترسیم می نمایند، زنان جامعه اسلامی هر جا که نیاز باشد باید با حضوری موثر به همراه عفاف و حجاب ، از حق دفاع کنند و با تمسک به بانوی بزرگ جهان اسلام، هوشیارانه در راه دفاع از آموزه های دین اسلام گام بردارند.

منبع: بولتن نیوز

پرستار فرشته رحمت برای بیمار

* پرستاری جزو ارزشمندترین حرفه‌ها است