خواص شلیل


شليل يك منبع غني از آنتي اكسيدان هايي است كه با راديكال هاي آزاد در سلول ها مي جنگد. آنتي اكسيدان هاي موجود در شليل در بدن به ويتامين A تبديل مي شوند. شليل منبع خوبي از بيوفلاونوئيدها و كاروتنوئيدها مي باشد. در واقع شليل غني از لوتئين و ليكوپن است. لوتئين مسئول رنگ قرمز، نارنجي و زرد در ميوه ها و سبزيجات است. اين فيتوكميكال ها به خصوص براي پيشگيري از بيماري هاي قلبي، بيماري هاي چشمي مانند دژنراسيون ماكولار و سرطان مفيد است.
شليل هم چنين منبع خوبي از فيبر و پتاسيم است كه هر دوي اين ها براي سلامتي مفيد و سودمند هستند؛ فيبرهايي كه در شليل يافت مي شود نقش مهمي را در پاك سازي كولون و سلامتي كولون ايفا مي كنند. پتاسيم نيز موجب افزايش شادابي و تحرك در فرد مي شود، فشار خون بالا را كنترل مي كند و خطر ابتلا به سكته ي مغزي را كاهش مي دهد.

شليل همچنين حاوي ويتامين C بالايي است؛ ويتامين C، به عنوان يك آنتي اكسيدان از خيلي از بيماري ها مانند بيماري هاي قلبي عروقي و … پيشگيري مي كند و براي سلامت پوست و لايه هاي محافظتي بدن مفيد است. اين ويتامين پوست انسان را با طراوت نگاه مي دارد و موجب جواني پوست مي شود. از تأثيرات ديگر اين ويتامين، مي توان به افزايش جذب آهن موجود در غذا اشاره كرد.
اين ميوه منبع بسيار غني اي از بتاكاروتن است. بتاكاروتن با خاصيت آنتي اكسيداني بسيار نيرومندي كه دارد و با ارتقاي سطح ايمني بدن از بروز بسياري از بيماري ها جلوگيري مي كند. يكي ديگر از خواص بتاكاروتن، جلوگيري از بروز بيماري هاي قلبي ـ عروقي است.فيبر ديگر تركيب قابل توجه در اين ميوه است كه سبب كاهش سرعت جذب برخي مواد مغذي بويژه قندها مي شود و در عين حال ميزان حساسيت به انسولين را نيز افزايش مي دهد. مصرف شليل مي تواند در كنترل قندخون موٌثر باشد.
به طور كلي مواد غذايي در سه دسته ي مواد غذايي با انديس گليسمي پايين، مواد غذايي با انديس گليسمي متوسط و مواد غذايي با انديس گليسمي بالا قرار مي گيرند. تعريف ساده ي انديس گليسمي يعني اين كه چه مدت زماني طول مي كشد تا قند ماده ي غذايي خورده شده وارد خون شود. موادي كه در گروه يك قرار مي گيرند انديس گليسمي شان 55 و كمتر از آن است. اين مواد غذايي براي مبتلايان به ديابت مفيد است زيرا هم قند خون شان به آهستگي بالا مي رود و هم اين كه ديرتر احساس گرسنگي مي كنند. شليل داراي انديس گليسمي 43 است و اين يعني اين كه اين ماده ي غذايي هم براي مبتلايان به ديابت مفيد است و هم براي افرادي كه مي خواهند وزن شان را كاهش دهند.

علت بی حجابی افراد جامعه


در این مطلب علت بی حجابی افراد جامعه باتوجه به بالابودن فرهنگ ما بالاخص با بالارفتن سطح علم و دانش در جامعه بررسی میکنیم. 

عوامل متعددي مي تواند منجر به اين پديده غير اخلاقي گردد كه در اينجا به اختصار ما آنها را به دو گروه عوامل دورني وبيروني تقسيم مي نماييم ودرمورد هريك به اختصار توضيح مي دهيم . يكي از عوامل مهم در بي حجابي افراد جامعه عدم معرفت ديني است چه اينكه بدحجابي تعبير كنيم بهتر است از اصطلاح بي حجابي . از اين جهت كه علي رغم آنچه ادعا مي شود سطح علم ودانش در جامعه بالا رفته ، بايد اذعان كرد كه آنچه به عنوان علم نمود پيدا كرده يك سري دانشهاو اطلاعاتي است كه هيچ گاه جاي معرفت ديني را نمي گيرد وعلم نمايي بيش نيست وحتي در همين جامعه ديني ما كه حداقل يك ربع قرن بعد از انقلاب تبليغ شده است هنوز عده اي از محرمات ومحرم نامحرم ها را به درستي نمي دانند وبرخي از امور را كه جزء محرمات است همچون دست دادن با برخي از اقوام نامحرم ، حضور عاري از حجاب در محافل يكديگر و000 برآنها مكشوف ومعلوم نيست وحتي برخي توصيه ها و تذكرها را دراين خصوص فقط امر حكومتي مي دانند واز اين كه بي حجابي وبدحجابي يك حرام الهي است بي خبرند. عامل دوم را مي توان در برخي افراد جستجو كرد ، عده اي از افراد بااينكه مي دانند برخي از حضورها ونمايشها خود در محضر ديگران حرام است اما غفلت نموده وسهل انگاري مي كنند وگهگاه ديده ميشود كه با وضعي نامناسب در مجامع و محافل حضور پيدا مي كنند كه البته اين خود به عوامل ديگري همچون خلاءهاي دروني افراد برمي گردد. كمبودهاي عاطفي در خردسالي وحتي بزرگسالي ، هويت وشخصيت انسان را به شدت كاهش مي دهد آنگاه نبود ايمان واعتقاد كافي وكمبودهاي عاطفي و دروني كه تحت عوامل مختلف گريبانگير يك زن شود ، سعي مي كند براي جبران آن خلاء به شيوه هاي گوناگوني از جمله توجه ديگران به خود و نماياندن خود به ديگران روي مي آورد. عامل چهارمي كه مي تواند درافزايش بدحجابي مؤثر باشد بعد رواني زنهاست كه اساساً سعي در زينت و زيور و اراستگي دارند واين توجه به خود در پيرايش و آرايش هنگامي كه مانعي همچون ايمان واعتقاد نباشد يا ضعيف باشد نتيجه اش آن مي شود كه با چهره هاي جذاب و جلب كننده درمحافل واجتماع ظاهر گردند تا آن تمايل دروني خويش را ارضاء نمايند. از جمله عوامل گسترش اين پديده ضد اخلاقي از تلاش مستمر ، آگاهانه و روافزون استعمار در زدودن پوشش اسلامي نبايد غافل بود . يكي از عوامل مهم جلوگيري از فساد و شيوع آن در سطح جامعه از بين بردن مظاهر شهوت ، لذت راني ومحرك شهوت است . استعمارگران خارجي وايادي داخلي آنها براي اينكه بتوانند در جوامع اسلامي با گسترش فساد جوانان و زنان ومردان به كامجويي وهوسراني مشغول كنند، تمام تلاش خود را براي كشاندن زنان نيمه عريان وبزك كرده و آرايش هاي غليظ و دلربا انجام مي دهند وحتي برداشته شدن هر چادر از سر زن ايراني ومسلمان را يك سنگر مهم در راستاي اهداف شوم خود مي دانند . حجاب يك اصل اجتماعي است ومصونيتي براي زنان از دست اهريمنان است و استعمار در جهت زدودن اين دژ مستحكم از هيچ كوششي فروگذار نكرده وبلكه بودجه هاي سرسام آوري را كه از طرق مختلف هزينه مي شود صرف اين راه مي كند . مسأله كشف حجاب در دوره رضاخان نمونه ي اين تلاشهاست. دگرگوني ارزشها عامل ديگري در راستاي ترويج بي حجابي وبدحجابي است كوشش پي گير استعمار وايادي فرنگي مآبش سعي در نمايش چهره اي خشن ، بيسواد ، كهنه پرست از يك زن محجبه دارد . آنان براي اينكه بتوانند ارزش يك زن محجبه را در اسلام فروريزند وحجاب كه نشانه اقتدار شخصيت يك زن مسلمان است را بريزند از راههاي گوناگون به هجو وتمسخر چنين شخصيتي مي پردازند و آنگاه كه موفق شوند يك ارزش را به ضدارزش تبديل كنند وآنرا به مردم الغا نمايند به آرزوي خود در فتح يك سنگر مهم دست يافته اند . بديهي است كه چنانچه بيرون بودن موي سر ، خودآرايي وبزك كردن در ملاء عام يك ارزش شود زنان ودختران نيز به همان گونه اي رفتار مي كنند كه بدان ارزش يابند. آخرين عامل را در ترويج بي حجابي از الگوهاي نامناسب در اجتماع مي توان ياد كرد . مسأله الگو در اخلاق اسلامي و روانشناسي جايگاه مهمي دارد . از اين رو بدخواهان پوشش وحجاب از هر تلاشي در راستاي معرفي زن شايسته والگو باظاهري عاري از پوشش اسلامي دريغ نمي كنند واين نيز كمك مؤثر در راستاي ترويج بي حجابي است . 

براي تحقيق بيشتر به منابع زير مراجعه نمائيد: 1-رساله حجابيه ، رسول جعفريان 2-مسأله حجاب ، شهيد مرتضي مطهري 3-حجاب از ديدگاه قرآن وسنت ، فتحيه فتاحي زاده 4-فرهنگ برهنگي وبرهنگي فرهنگي ،غلامعلي حدادعادل 5-زن از نظر اسلام ، فريد مصطفوي الخميني

نامه امام زمان(عج)

آیا راویان حدیث که درنامه امام زمان (عج) به نائب ایشان قید شده است وشرائط فقیه جامع الشرایط می تواند دریک زمان ویک مکان برچند نفر صدق کند واگر این چنین است این امر موجب تفرقه دربین مسلمین درفراردادهای اجتماعی نمی شود؟
دراينكه آيا شرايط فقيه جامع الشرايط برچند نفر صدق كند يا خير ؟ جواب مثبت است يعني مي شود كه دريك زمان ويك مكان چند نفر داراي چنين شرايطي باشند واين هيچ مشكلي پديد نمي آورد وبلكه يك مسئله كاملاً عادي است مثل اينكه درجامعه ماچندين پزشك متخصص قلب ويا مغز و000 وجود دارد وهمه داراي مهارت خاصي هستند ومثل هم مي باشند وهيچ مسئله اي پديد نمي آيد چون اگر بگوئيم كه يك نفرباشد كافي است اين خلاف عقل است كه بخواهيم تمام مردم جامعه را به سمت يك نفر هدايت كنيم وبگوئيم همه دراين بيماري به يك پزشك كه موجود است مراجعه كنند وچون چنين فردي هست ديگر لازم نيست بقيه درس بخوانند وبه اين مقام ورتبه برسند ،چون يك پزشك جوابگوي همه نيست واز طرف ديگر راه درس خواند وآموزش علمي براي همه باز است وهمه مي توانند از اين موقعيت استفاده كنند وبه اين رتبه دست پيدا كنند درمورد مجتهدين وفقهاءنيز چنين است كه همه مردم مي توانند درس بخوانند وبه اين مقام برسند ونمي توان گفت باوجود يك فقيه ديگر نياز جامعه برطرف شده وديگران نبايد چنين كاري را انجام دهند . اما مسئله مهم اين است چنانچه شما درسؤال مطرح فرموده ايد آيا اين امر باعث تفرقه مي شود يا خير؟ جواب اينست كه باعث تفرقه نخواهد شد چون درامور حكومتي ولي فقيه وجود دارد ودرجايي كه فقهاء دريك حكم حكومتي نظراتشان متفاوت باشد نظر حاكم شرع ( ولي فقيه) شرط است ، اما درمسائل ديني ، هرفردي وظيفه اي دارد وآن هم اينست كه از فقيه جامع الشرايط اعلم تبعيت وتقليد كند . پس باوجود اين قيد يعني اعلم بودن فقط درواقع يك نفر است كه بايد از او تبعيت كرد. اما چرا مردم از افراد متفاوت تبعيت مي كنند علت اينست كه مردم درتشخيص اعلم آزاد هستند،گاهي شخص با تحقيقاتي كه انجام مي دهد اعلم را شخصي وديگري اعلم را شخص ديگر تشخيص مي دهد ، اشكال كه نداردبلكه دليل برپويايي دين اسلام است كه راه مسدود نيست ومختص به يك عصر وزمان خاص نيست بلكه با تحقيق ودرس خواندن وپژوش دركلام ائمه (ع)به مطالب جديد ونويني دست پيدا مي كند . لذا احكام بيان مراجع متفاوت است واين اختلاف ضرري به اصل اسلام ودين نمي زند ، مثلاً درتعضي از احكام جزئي نماز ، دومرجع با هم تفاوت نظر دارند اما هيچ كدام دراصل آن شبه وشك وارد نكرده اند واين اختلاف باعث تفرقه بين مؤمنين نمي شود گرچه حقيقت يكي است وقطعاً يكي از اين دو مرجع اشتباه كرده ولي براي افرادي كه از آنها تقليد مي كننند هيچ اشتباه وگناهي نيست چون آنها طبق وظيفه خودشان كه درعصر غيبت بايد به مرا جع رجوع كنند عمل كرده اند وآن مرجعي كه درآن حكم اشتباه كرده طبق يك قاعده اصـــولي ( درمطالب ديني ) مجزي وثواب مي برد چون او تفحص وتحقيق كرده وبه اين نتيجه دست پيدا كرده است پس بخاطر اين عمل او وتحقيق وبررسي كرده وخواسته كه به حق برسد وبه نظر خودش هم به حق رسيده خداوند به او پاداش خواهد داد. لذا اين اختلافها هيچ كدام باعث تفرقه نخواهد شد ومهمترين جايي كه امكان اختلاف باشد احكام حكومتي است كه باوجود ولي فقيه اين مشكل هم حل خواهد شد . پس هيچ جايي هم براي اختلاف وتفرقه دربين مؤمنين باقي نخواهد ماند.

منبع :پاسخگوئي به سؤالات ديني آستان قدس رضوي

احادیثی درباره یتیمان


(1)
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله):
خیر بیت فی المسلمین بیت فیه یتیم یحسن الیه وشر بیت فی المسلمین بیت فیه یتیم یساء الیه أنا و کافل الیتیم فی الجنته هکذا؛
بهترین خانه های مسلمانان خانه ای است که در آن یتیمی باشد و به او نیکی کنند و بدترین خانه های مسلمانان خانه ای است که در آن یتیمی باشد و با او بدی کنند، من و سرپرست یتیم در بهشت مانند دوانگشت همراهیم.
(2)
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله):
یا علی اذا بکی الیتیم اهتز العرش، فیقول الله عزوجل لجبرئیل: وسع فی النار لمن أبکاه فانی ابکیه، ووسع فی الجنة لمن أضحکه فانی اضحکه؛
ای علی هر گاه یتیم بگرید، عرش به لرزه می افتد، سپس خداند عزوجل به جبرئیل می فرماید: آتش دوزخ را برای کسی که او را گریاند، گسترش بده که من او را خواهم گریاند. و برای کسی که او را خنداند در بهشت جایی بازکن که من او را خندان سازم.
(3)
امام علی (علیه السلام):
ما من مومن و لا مومنة یضع یده علی راس یتیم ترحماً له الا کتب الله له بکل شعرة مرت یده علیها حسنة؛
هیچ مرد و زن مومنی نیست که دست محبت بر سر یتیمی بگذارد، مگر این که خداوند به اندازه هر تار مویی که بر آن دست کشیده است ثوابی برایش بنویسد.
(4)
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله):
کن للیتیم کالاب الرحیم، واعلم أنک تزرع کذلک تحصد؛
برای یتیم چون پدر و مادر باش، و بدان که هر چه کشت کنی همان می دروی.
(5)
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله):
من عال یتیاً حتی یستغنی عنه أوحب الله عزوجل له بذلک الجنته کما أوجب الله لاکل مال الیتیم النار؛
هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا آن که بی نیاز گردد، خداوند به سبب این کار بهشت را بر او واجب می سازد، همچنان که آتش دوزخ را بر خورنده مال یتیم واجب ساخته است.
(6)
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله):
أتحب أن یلین قلبک وتدرک حاجتک؟ ارحم الیتیم وامسح راسه واطعمه من طعامک یلن قلبک وتدرک حاجتک؛
آیا دوست داری نرم دل شوی و به خواسته ات برسی؟ به یتیم مهربانی کن و دست محبت بر سر او بکش و از غذایت به او بخوران، تا دلت نرم شود و به خواسته ات برسی.
(7)
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله):
ثلاثه فی ظل العرض یوم القیامة یوم لاظل الا ظله… وامرأة مات زوجها و ترک علیها أیتاماً صغاراً وقالت: لا أتزوج علی أیتامی حتی یموتوا أویغنیهم الله…؛
سه کس در روز قیامت هنگامی که سایه ای جز سایه عرش نیست در آن جای دارند… و زنی که شوهرش بمیرد و اطفال صغیری باقی گذارد و او گوید من با وجود یتیمان خود شوهر نمی کنم تا بمیرند یا خداوند آنها را بی نیاز کند.
(8)
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله):
من أحسن الی یتیم أو یتیمة کنت أنا و هو فی الجنة کهاتین؛
هر کس به پسر و یا دختر یتیمی نیکی کند، من و او در بهشت مانند این دو انگشت همسایه یکدیگریم.
(9)
امام باقر (علیه السلام):
أربع من کن فیه بنی الله له بیتاً فی الجنة: من آوی الیتیم ورحم الضعیف وأشفق علی والدیه وأنفق علیهما ورفق بمملوکه؛
چهار چیز است که اگر در کسی باشد خداوند خانه ای در بهشت برای او بنا می کند: کسی که یتیمی را پناه بدهد، به ناتوان رحم کند، نسبت به پدر و مادرش دلسوز و مهربان باشد، برای آنها خرج کند و با مملوک خود مدارا نماید.
(10)
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله):
لما اسری بی الی السماء رأیت قوماً تقذف فی أجوافهم النار و تخرج من أدبارهم، فقلت: من هولاء یا جبرئیل؟ فقال: هؤلاء الذین یأکلون أموال الیتامی ظلماً؛
شبی که به آسمان برده شدم گروهی را دیدم که در شکم های آنها آتش افکنده می شود و از مخرجشان خارج می گردد. گفتم: ای جبرئیل، اینها کیستند؟ گفت: اینها کسانی هستند که اموال یتیمان را به ناحق می خورند.

حضرت صالح(ع) و عاقبت قوم ثمود


عذاب الهي در كمين قوم ثمود
آنها نه تنها از اين جنايت بزرگ، نهراسيدند، بلكه با كمال بي‌شرمي نزد صالح آمدند و گفتند: «آن عذاب را كه وعده مي‌دهي بر ما فرو فرست.»
خداوند به صالح - عليه السلام - وحي كرد: به آنها بگو: عذاب من تا سه روز ديگر به سراغ شما خواهد آمد، اگر شما در اين سه روز توبه كرديد، عذابم را از شما باز مي‌دارم و گرنه، قطعاً مشمول عذاب خواهيد شد.
صالح - عليه السلام - پيام خداوند را به آنها ابلاغ كرد، آنها گفتند: اگر راست مي‌گويي آن عذاب را براي ما بياور.
صالح به آنها فرمود: اي قوم! نشانه عذاب اين است كه چهره شما در روز اول از اين سه روز، زرد مي‌شود، و در روز دوم سرخ مي‌گردد، و در روز سوم سياه مي‌شود.
همين نشانه‌ها، در روز اول و دوم و سوم، ظاهر شد، در اين ميان بعضي مضطرب شدند و به بعضي ديگر مي‌گفتند: مثل اين كه عذاب نزديك شده، ولي آخرين جواب قوم سركش و مغرور اين بود كه: «ما هرگز سخن صالح را نمي‌پذيريم و از خدايان خود (بتها) دست نمي‌كشيم».
سرانجام نيمه‌هاي شب، جبرئيل امين - عليه السلام - بر آنها فرود آمد و صيحه زد، اين صيحه به قدري بلند بود كه بر اثر آن پرده‌هاي گوششان دريده شد، و قلبهايشان شكافته گرديد، و جگرهايشان، متلاشي شد و همه آنها در يك لحظه به خاك سياه مرگ افتادند وقتي كه آن شب به صبح رسيد، خداوند صاعقه آتشين و فراگيري از آسمان به سوي آنها فرستاد، آن صاعقه تار و پود آنها را سوزانيد، و آنها را به طور كلّي از صفحه روزگار برافكند.(1)
نجات صالح و مؤمنان
عذاب سخت الهي همه معاندان و كافران را در هم كوبيد و به خاكستر مبدّل ساخت، چرا كه همراه صاعقه و زلزله و طاغيه (عذاب بسيار) بود، و هيچ كس از آنها را باقي نگذاشت.
ولي حضرت صالح و افرادي كه به او ايمان آورده بودند، نجات يافتند.(2) ايمان‌آورندگان به حضرت صالح - عليه السلام - اندك بودند، كه مطابق بعضي از تواريخ، آنها چهار هزار نفر بودند، كه پس از هلاكت قوم ثمود، از ديار بلا زده وادي القري به سوي حضر موت يمَن كوچ كردند، و در آن جا به زندگي خود ادامه دادند.
در بعضي از روايات آمده پيامبر اكرم - صلّي الله عليه و آله - در سال نهم هجرت، هنگامي كه سپاه اسلام را به سوي سرزمين تبوك، براي دفع دشمن حركت مي‌داد، در مسير راه به سرزمين قوم ثمود رسيدند، سپاهيان خواستند در همان جا براي استراحت، توقفي كنند، پيامبر - صلّي الله عليه و آله - مانع آنها شد، فرمود: «اين جا سرزمين قوم ثمود است كه عذاب الهي بر آنها فرود آمده است».(3)
عذاب فراگير و همگاني چرا؟
با اين كه يك نفر ناقه صالح را پي كرد، و چند نفر با او هم دست بودند تا شتر كشته شود، و عدّه‌اي نيز پس از سقوط شتر، بر آن شتر ضربه زدند، ولي چرا همه آنها از كوچك و بزرگ، زن و مرد - جز صالح و مؤمنان - به هلاكت رسيدند؟ و چرا خداوند در آيه 14 سوره شمس با تعبير «فَعُقَرُوها؛ جمعي ناقه را پي كردند.» كشتن ناقه را به جمع نسبت داده نه به يك فرد؟!
زيرا همه آنها به اين جنايت رضايت داشتند، و كسي كه به جنايتي راضي باشد، در آن شركت نموده است.
چنان كه امير مؤمنان علي - عليه السلام - در فرازي از يكي از خطبه‌هايش مي‌فرمايد: «ناقه صالح را تنها يك نفر به هلاكت رسانيد، ولي خداوند همه را مشمول عذاب ساخت، چرا كه همه آنها به اين امر رضايت دادند.»(4)
شقي‌ترين پيشينيان و آيندگان
روزي پيامبر اكرم - صلّي الله عليه و آله - به حضرت علي - عليه السلام - رو كرد و فرمود:
«ياعَلِي اَشْقَي الْاَوَّلِينَ عاقِرُ النّاقَة، وَ اَشْقَي الْآخِرِينَ مَنْ يخْضِبُ هذِهِ مِنْ هذا؛ اي علي! شقي‌ترين و تيره بخت‌ترين فرد پيشينيان همان كسي بود كه ناقه صالح را كشت، و شقي‌ترين فرد از آيندگان كسي است كه محاسنت را به خون سرت رنگين مي‌كند».(5) يعني همان ابن ملجم مرادي، بدبخت‌ترين آيندگان است.(6)
مطلب ديگر اين كه: گاهي حضرت زهرا - عليه السلام - يا امامان اهلبيت - عليهم السلام - وقتي كه سخت مظلوم واقع مي‌شدند، به ياد مظلوميت حضرت صالح - عليه السلام - مي‌افتادند، و تقاضاي عذاب براي دشمنان مي‌كردند، همان گونه كه عذاب سخت الهي قوم ثمود را نابود كرد.
به عنوان نمونه وقتي كه پس از رحلت رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - حضرت علي - عليه السلام - را به اجبار از خانه بيرون كشيده و به سوي مسجد براي بيعت مي‌بردند، حضرت زهرا - عليها السلام - از خانه خارج شد و فرياد زد: «پسر عمويم را رها سازيد، و گرنه سوگند به خداوندي كه محمد - صلّي الله عليه و آله - را به حق مبعوث كرد، موهايم را پريشان مي‌كنم، و پيراهن رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - را بر سر مي‌نهم، و ناله را به سوي خدا مي‌برم (و شما را نفرين مي‌كنم)
«فَما ناقَة صالِحٍ بِاَكْرَمِ عَلَي اللهِ مِنْ وُلْدِي؛ ناقه صالح در پيشگاه خدا گرامي‌تر از فرزندانم نيست».(7)
يعني همان گونه كه با كشتن ناقه صالح - عليه السلام - عذاب عمومي آمد، شما نيز اگر از حد بگذرانيد، نفرين مي‌كنم كه عذاب عمومي بيايد، فرزندانم كمتر از ناقه صالح نيستند.

منابع:
1- اقتباس از روضة الكافي، ص 188 و 189.
2- «فَلَمَّا جاءَ اَمْرُنا نَجَّيْنا صالِحاً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَة مِنَّا» (هود، 66).
3- اعلام القرآن خزائلي، ص 292.
4- نهج البلاغه، خطبه 201.
5- نور الثقلين، ج 5، ص 587؛ بحار، ج 11، ص 393؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 335 تا 343.
6- بحار، ج 43، ص 47.
7- بحار، ج 43، ص 47.