
داستان آموزنده درباره گذشت
شبی مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دکان نجاری میشود.
عادت نجار این بود که موقع رفتن، بعضی از وسایل کارش را روی میز بگذارد. آن شب هم اره روی میز بود.
همین طور که مار گشتی میزد بدنش به اره گیر میکند و کمی زخمی میشود.
مار خیلی ناراحت میشود و برای دفاع از خود اَره را گاز میگیرد که سبب خونریزی دور دهانش میشود.
او نمیفهمد که چه اتفاقی افتاده و فکر میکند اره به او حمله میکند و اگر کاری نکند مرگش حتمی است.
برای آخرین بار از خود دفاع میکند و بدنش را دور اره میپیچد و اره را فشار میدهد.‼️
صبح که نجار آمد روی میز به جای اَره، لاشه ماری بزرگ و زخمآلود را دید که فقط و فقط به خاطر بیفکری و خشم زیاد مرده است.
نکته:همیشه در لحظه خشم میخواهیم دیگران را برنجانیم اما بعد متوجه میشویم خودمان را رنجاندهایم و موقعی این را درک میکنیم که خیلی دیر شده است.
در زندگی لازم است که بیشتر گذشت و چشم پوشی کنیم….
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط پریساعسکری در 1396/08/15 ساعت 04:52:00 ب.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |